گفتم از میکده یک چند سوی خانه شوم
مستی از سر نهم و عاقل و فرزانه شوم
حلقه زد بر در دل سلسلهٔ طرهٔ دوست
چه کنم قسمتم اینست که دیوانه شوم
خمی از باده به کاشانه نهان ساختهام
گو دو روزی نتوانم که به میخانه شوم
رهنمایی کنمش تا به سر گنج مراد
دست دل گیرم و ویرانه به ویرانه شوم
زین پس از من طمع عقل مدارید که من
فرض تر دارم ازین کار که فرزانه شوم
از نشاط این چه توقع که غمین بنشیند
قدحی برکشم و سرخوش و مستانه شوم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر تمایل دارد که از فضای عاقلانه و منطقی زندگی فاصله بگیرد و به دنیای میگساری و مستی روی آورد. او میگوید که عشق و وابستگی به محبوبش باعث شده که دیوانه شود و نمیتواند از این احساسات رهایی یابد. شاعر میخواهد به میخانه برود و از باده لذتی ببرد، حتی اگر برای مدتی کوتاه باشد. او میداند که دیگر نمیتواند در مسیر عقل و فرزانگی باقی بماند و به دنبال شادی و نشاط در زندگی است. در نهایت، او تمایل دارد که از غم و غصه دور شود و با بادهای در دست، سرخوش و مستانه زندگی کند.
هوش مصنوعی: گفتم که مدتی به میکده بروم و از آنجا مستی را تجربه کنم تا اینکه دیگر عاقل و دانا نمانم و در این حال، به حالتی دیگر بدل شوم.
هوش مصنوعی: دلی که به عشق دوست آمیخته شده، طوری درگیر و محو آن شده که تنها راهی که پیش رویش است، دیوانگی است. او احساس میکند که نمیتواند از این عشق رهایی یابد و نتیجهاش این میشود که به شدت مجنون این عشق میشود.
هوش مصنوعی: من برای خودم از بادهای که در دل دارم، گوشهای در خانهام نگه داشتهام، زیرا اگر نشود دو روز به میخانه بروم، از همین مقدار خوشی در خانهام راضی خواهم بود.
هوش مصنوعی: مرا در مسیر درست هدایت کن تا به آرزوهایم برسم. قلبم را بغل میگیرم و در دل ویرانیها به دنبال آرامش میگردم.
هوش مصنوعی: از این به بعد انتظار نداشته باشید که من عاقل شوم؛ زیرا به این کار نظری جدیتر دارم.
هوش مصنوعی: در اینجا بیان میشود که چگونه میتوان از شادی و خوشی انتظار داشت در حالی که دل غمگین است. وقتی که جامی پر از شراب بردارم و با حالتی شاداب و مستانه به زندگی نگاه کنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بیم آن است که در صومعه دیوانه شوم
به از آن نیست که هم با در میخانه شوم
من اگر دیر و گر زود بود آخر کار
با سر خم روم و در سر پیمانه شوم
وقت کاشانه اصلی است مرا، میخواهم
[...]
من سگ یارم و آن نیست که بیگانه شوم
لیک می ترسم از آن روز که دیوانه شوم
ای فلک، شمع شب افروز مرا سوی من آر
تا بگرد سر او گردم و پروانه شوم
من همان روز که افسون تو دیدم گفتم
[...]
هوسی کردهام امروز که دیوانه شوم
دست دل گیرم و از خانه به ویرانه شوم
زاهد از مجلس ما گر نرود گو نرود
خانه بگذارم و از خانه به میخانه شوم
سست شد پایه و هم رخنه در افتاد به سقف
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.