گنجور

 
نشاط اصفهانی

تن به جان زنده و جان زنده به جانان باشد

جان که جانانش نباشد تن بی‌جان باشد

آنکه در صورت انسان که منم حیران نیست

حیوانیست که در صورت انسان باشد

دردم از کیست مپرسید، بپرسید که کیست

آن که بر گریهٔ من بیند و خندان باشد

دل مجموع در این جمع نبینم به کسی

مگر آن کس که ز یاد تو پریشان باشد

هوشمندان به صد اندیشه ز هم نگشایند

مشکلی را که به یک جرعه می آسان باشد

گنج و رنج و غم و شادی جهان در گذرند

عاقل آن بِه که در اندیشهٔ پایان باشد

یا رب این شاه کرم‌پرور درویش‌نواز

تا جهان است جهان‌دار و جهان‌بان باشد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
کمال‌الدین اسماعیل

تادلم درخم آن زلف پریشان باشد

چه عجب کارمن اربی سروسامان باشد

قدرآن زلف پریشان تومن دانم وبس

کین کسی داندکونیز ریشان باشد

لعل توچون سردندان کندازخنده سپید

[...]

مولانا

ز اول روز که مخموری مستان باشد

شیخ را ساغر جان در کف دستان باشد

پیش او ذره صفت هر سحری رقص کنیم

این چنین عادت خورشیدپرستان باشد

تا ابد این رخ خورشید سحر در سحرست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
ابن یمین

هر نسیمی که ز خاک در جانان باشد

چون دم روح قدس مایه ده جان باشد

تا بمیدان لطافت ذقنش گوی زند

قامت اهل دل از عشق چو چوگان باشد

جان بدو دادم و دل از سر تحسین میگفت

[...]

جهان ملک خاتون

تا به کی در دل من درد تو پنهان باشد

تا کیم آتش سودای تو در جان باشد

درد ما به نکند هیچ مداوای طبیب

زآنکه او را لب جان بخش تو درمان باشد

مشکل اینست که بی روی تو نتوانم زیست

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از جهان ملک خاتون
قاسم انوار

تا دل آشفته آن زلف پریشان باشد

دل شوریده من واله و حیران باشد

روی جان را بتوان دیدن و خرم گشتن

گر دلت آینه نیر عرفان باشد

سر توحید توان گفت به هشیاران؟ نی

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از قاسم انوار
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه