ز خیل نغمهسنجان رفتم و طرز کهن بردم
صداع بلبل کجنغمه از طرف چمن بردم
نه زیب باغ کم شد نی بساط سبزه خالی شد
خس خشکی ز نزهتگاه سرو و یاسمن بردم
دگر در شهر از مستی و رسوایی نمیگنجم
بیابان دیدم و دستی به جیب پیرهن بردم
ز بیمهری یارانم ازین به یادگاری نیست
که مهر خویشتن را از ضمیر خویشتن بردم
هر آمیزش که سنجیدم خواص زهر میبخشید
مذاق ناخوشی از شهد و شیر انجمن بردم
به صد کان مومیایی ای حریفان به نمیگردد
شکست خاطری کز بزم آن پیمانشکن بردم
فراغ خاطر از سیر و سفر جستم نشد حاصل
غم غربت فراهم کردم و سوی وطن بردم
«نظیری» مست و بدخو دیدمش فرصت غنیمت بود
لب پرشکوه پیشش رفتم و تیغ و کفن بردم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حالاتی از غم و بیپناهی شاعر میپردازد. شاعر از دل بستگی به یادگارهای گذشته و بیوفایی یارانش سخن میگوید. او از محیط شاد و پرنغمهای که قبلاً در آن زندگی میکرده، به بیابان و تنهایی گریخته و با یادآوری عشق و دوستیهای از دست رفته، دلی آزرده دارد. شاعر به توصیف اظطراب و غم ناشی از غربت و شکست عواطف خود میپردازد و نشان میدهد که دیگر نمیتواند در جمع شاد بماند. او با نگاهی بدبینانه به ارتباطات انسانی پرداخته و بیان میکند که حتی لذتها و زیباییهای زندگی نیز برایش تلخ شده است. در نهایت، احساس نارضایتی و ناکامی از زیستن به وضوح آشکار است.
هوش مصنوعی: از جمع شاعران جدا شدم و سبک قدیمی را به یادگار بردم. صدای ناهنجار بلبل غمگین را از سمت باغستان با خود بردم.
هوش مصنوعی: نه فقط زیبایی باغ از بین رفت، نه اینکه بساط سبزه خالی شد، بلکه خشکی و ویرانی از فضای دلانگیز سرو و یاسمن دور شد و من این وضعیت را مشاهده کردم.
هوش مصنوعی: من دیگر در شهر به خاطر مستی و رسوایی نمیتوانم جا بگیرم، به همین خاطر به بیابان رفتم و دستی به جیب پیراهنم بردم.
هوش مصنوعی: از بیوفایی دوستانم دیگر چیزی برای یادگاری نیست، چراکه محبت خود را از دل خود برداشتهام.
هوش مصنوعی: هر نوع ارتباط و آمیزشی که تجربه کردم، اثرات منفی و زهرگونهای را به همراه داشت و از چشیدن خوشیهای زندگی مانند عسل و شیر، طعم ناخوشی را دریافت کردم.
هوش مصنوعی: به خاطر تلخیهایی که از پیمانشکنی آن دوست در بزم تجربه کردهام، هرگز در دل خود احساس شکست و ناامیدی نخواهم کرد. حتی اگر به هزاران روش خود را در چالشها آزمایش کنم، نمیتوانم به آن وضعیت بازگردم.
هوش مصنوعی: من نتوانستم از سفر و جستوجو آرامش بگیرم، به جای آن تنها غم دوری از وطن را به دست آوردم و تصمیم گرفتم به سوی وطن برگردم.
هوش مصنوعی: من در یک وضعیت مستی و بداخلاقی او را دیدم و این موقعیت را فرصتی برای خودم شمردم. با افتخاری در برابرش ایستادم و تیغ و کفن را با خودم بردم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جدا از آن شاخ گل صد داغ حسرت زین چمن بردم
همین گلها شکفت از عشق او رنجی که من بردم
ز آسیب خزان ای باغبان ایمن نشین اکنون
که بی او آه سرد از سایهٔ سرو و سمن بردم
به طرف باغ گو آهنگ عشرت ساز کن بلبل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.