دلا گداز که آیینه کرده سنگ تو را
کدام صیقل ابرو زدوده زنگ تو را
تو کعبه در دل ما کافران چه می جویی
گر آزری نتراشیده است سنگ تو را
کسی شکاری عشق تو را چه می داند
نشانه دیگر و زخمی دگر خدنگ تو را
ز خار خار محبت دل تو را چه خبر
که گل به جیب نگنجد قبای تنگ تو را
به هرکسی نظر از شیوه دگر داری
کسی درست نفهمیده ریو و رنگ تو را
به نغمه دگرم زنده ساز ای مطرب
چه معجزست که در پرده نیست چنگ تو را
تو حرف تلخ فروشی و من شکرنوشم
که چاشنی هزار آشتی است جنگ تو را
تو از نسیم «نظیری » به شور می آیی
چو گل نهان نتوان کرد بوی و رنگ تو را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به توصیف عشق و زیباییهای معشوق میپردازد. او از دلسوزی و جذابیت معشوق صحبت میکند و به تضاد میان زیبایی و چالشهای عشق اشاره میکند. در این متن، معشوق به مانند کعبهای در دل عاشق توصیف میشود و این احساسات پر از عشق و محبت به خوبی به تصویر کشیده شده است. شاعر همچنین به نحوهای که عشق و زیبایی معشوق بر دلها اثر میگذارد، اشاره میکند و به نوعی تناقض میان تلخی عشق و شیرینی احساساتش تأکید میپکند. بهطور کلی، این اشعار نمایانگر عمق عواطف و زیباییهای عشق هستند.
هوش مصنوعی: ای دل، در خود ذوب شو و از خود بگذر، زیرا که کدام صیقل و جلا دهندهای میتواند زنگار وجود تو را پاک کند و تو را مانند آینه صاف و درخشان سازد.
هوش مصنوعی: در دل ما که به خداوند ایمان نداریم، چرا به دنبال کعبه هستی؟ مگر سنگ تو تراشیده نشده است؟
هوش مصنوعی: کسی که نسبت به عشق تو آگاهی ندارد، نمیتواند معنا و نشانههای دیگر عشق را بشناسد و زخمهای ناشی از تیر تو را درک کند.
هوش مصنوعی: از درد و رنج عشق تو، دل تو چه میداند غافل از این است که گل محبت در جیب تو جا نمیشود، چون لباس تنگی به تن داری.
هوش مصنوعی: هر کسی به شیوهای متفاوت به تو نگاه میکند و هیچکس به درستی عمق و زیبایی تو را درک نکرده است.
هوش مصنوعی: ای مطرب، با نغمهای دیگر مرا زنده کن. چه رازی در آهنگ تو نهفته است که گویی برای چنگ تو وجود ندارد.
هوش مصنوعی: تو به دشمنی و سخنان تند مشغول هستی، در حالی که من طعم شیرین عشق را برمیگزینم که میتواند به ایجاد صلح و آشتی کمک کند.
هوش مصنوعی: تو مانند نسیم «نظیری» به شوق و نشاط میآیی، مثل گلی که نمیتوان بوی خوش و رنگ زیبایت را پنهان کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شوم هلاک چو غیری خورد خدنگ تو را
که دانم آشتئی در قفاست جنگ تو را
که کرده پیش تو اظهار سوز ما امروز
که آتش غضب افروخته است رنگ تو را
مصوران قلم از مو کنند تا نکشند
[...]
بیا که فال جنون کرده ایم جنگ تو را
به نرخ گوهر دل می خریم سنگ تو را
نشان راست چرا از دلم نمی پرسی
که برده است به چشم نشان خدنگ تو را
خوش آنکه غازه گر آیم رخ فرنگ تو را
زخون دیده فروزم، چراغ رنگ تو را
دلیل مقصد آوارگان عشق منم
نشان بوسه گذارم، دهان تنگ تو را
شکستت ای چمن آرای آرزو مرساد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.