مطرب به گوشم زد نوا از گریه محزون کردمش
ساقی به دستم داد می پیمانه پر خون کردمش
شد هرکه گاهی همرهم، بی خانمان شد همچو من
با هر که بنشستم دمی چون خویش مجنون کردمش
شد شورش سودای من در هر سرمه بیشتر
رامم نگردید آن پری چندان که افسون کردمش
بازآ که از شرم گنه سر تا قدم بگداختم
کوهی که در ره داشتم از گریه هامون کردمش
از اشک و آه نیمه شب زیر و زبر کردم جهان
گردون بدی گر کرده بود اختر دگرگون کردمش
قربان آن مژگان شوم کز حق آن نایم برون
صد زخم بردم وام ازو یک سینه مرهون کردمش
سرو چمن را راستی دهقان به ناز آمیخته
گر در نظر آمد کجی بر طبع موزون کردمش
از داغ مهجوری تو بر دل نشانی مانده بود
همچون مه نو دم به دم از مهر افزون کردمش
از بس به تلخی در جگر بی یار دزدیدم نظر
خون «نظیری » ریختم وز خویش ممنون کردمش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساسات عمیق و دردهای ناشی از عشق و جدایی سخن میگوید. او با شنیدن نوا و نوشیدن می، خود را در حالتی محزون و سرشار از شور و شوق مییابد. شاعر به یارانش اشاره میکند که همواره بیخانمان و دیوانه هستند و این وضعیت را به خود تسری میدهد. او به گریهها و اشکهایش اشاره کرده و آنها را به تغییر وضعیت جهان نسبت میدهد. از عشق و عواطفش به معشوقهاش میگوید و از زخمهای ناشی از این عشق یاد میکند. در نهایت، شاعر به تلخیها و دردهایی که در غیاب محبوبش احساس کرده، اشاره دارد و به این نتیجه میرسد که عشق او را به شکل عمیقی تحت تأثیر قرار داده است.
هوش مصنوعی: موسیقیدان نغمهای را در گوشم نواخت که باعث شد از شدت غم بگریم. سپس ساقی جامی پر از شراب به دستم داد که آن را سرشار از غم و اندوه کردم.
هوش مصنوعی: هر کس که به اندکی با من همراه شد، مانند من بیخانمان شد. هر کسی را که یک لحظه در کنار خود نشاندتم، او را نیز دیوانهی خود کردم.
هوش مصنوعی: شور و اشتیاق من در هر لحظه بیشتر و بیشتر میشود، اما آن پری هرگز نتوانسته است مرا رام کند، حتی با تمام جادوی خود.
هوش مصنوعی: بازگرد که من از شرم گناهانم به شدت مضطرب و نگران شدهام؛ آن کوهی که در راه داشتم، به خاطر اشکهایم به مانند خاکستر شده است.
هوش مصنوعی: در دل شب، با گریه و ناله، دنیا را به هم ریختم. اگر سرنوشت بدی داشت، ستارهام را تغییر دادم.
هوش مصنوعی: من جانم را فدای آن مژهها میکنم که به خاطر آن، از حقایق دور میشوم. با اینکه درد و زخمهای زیادی را متحمل شدهام، اما قلبم را به او بدهکار کردهام.
هوش مصنوعی: دهقان با مهارت و دقت، سروهای چمن را به زیبایی و ناز آراسته است، ولی در نگاه او، نقصی در طبیعت موزون به چشم میخورد که آن را اصلاح کرده است.
هوش مصنوعی: از دل من زخم و نشانهای از دوری تو باقی مانده بود. هر لحظه با عشق بیشتری بر آن زخم افزوده میشد.
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه خیلی غم و تلخی را در وجود خودم احساس کردم و در غیاب محبوبم به دلی پر از درد نگاه کردم، احساس کرد که باید این غم را در قالبی به تصویر بکشم و به نوعی از خودم تشکر کردم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دم زد دل از سر غمت از سرزنش خون کردمش
گرم از میان مردمان چون اشک بیرون کردمش
کردم عقیقین حقه ای پیدا به یاد آن دهان
یاد آمد آن دندان مرا پر در کنون کردمش
لیلی به خواب از من شبی پرسید وصف زلف تو
[...]
دانی که دلبر با دلم چون کرد و من چون کردمش
او از جفا خون کرد و من از دیده بیرون کردمش
گفتا چه شد آن دل که من از بس جفا خون کردمش
گفتم که با خون جگر از دیده بیرون کردمش
گفت آن بت پیمانگسل جستم ازو چون حال دل
[...]
دیدم من از پهلوی دل از بس جفا خون کردمش
وآنگاه در عشق بتان از دیده بیرون کردمش
چون قطرهای نبود نصیب از چشمه وصلت مرا
زین پس من و چشم تری کز گریه جیحون کردمش
هرگز نشد استد مرا از چشمه دل جوش خون
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.