دیدم من از پهلوی دل از بس جفا خون کردمش
وآنگاه در عشق بتان از دیده بیرون کردمش
چون قطرهای نبود نصیب از چشمه وصلت مرا
زین پس من و چشم تری کز گریه جیحون کردمش
هرگز نشد استد مرا از چشمه دل جوش خون
رفت اندکی تا کم شود از کاوش افزون کردمش
در عهد من یکدل مجو خرم به گیتی کز غمت
هرجا دل شادی بود از ناله محزون کردمش
یکره دماغم بیرُخت تر از می عشرت نشد
زین باده تا پیمانهام پُرگشت وارون کردمش
زاشکم نمانده کشوری آباد در روی زمین
هرجا که شهری یافتم زین سیل هامون کردمش
تا قد به ناز افروخته با هر خسی در باخته
سروی که من چون فاخته از ناله موزون کردمش
هرگز ندیدم در قدح صهبای عشرت بیلبت
پیمانهام گر شد تهی از زهر پرخون کردمش
تنها نشد ز افسانهام مشتاق سرگرم جنون
با هر که گفتم نکتهای از عشق مجنون کردمش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر درد و رنج عاشقانه گوینده است که از دلbroken به خاطر جفای عشق و جدایی رنج میبرد. او به یاد میآورد که چشمه وصلش هرگز برآورده نشده و بنابراین دچار گریه و اندوه شده است. او معتقد است که در دنیای عشق، هرجا شادیای بوده، آن را با نالههای خود محزون کرده است. این احساس درد و تیرهروزی به حدی است که گوینده در موضعی از ناامیدی اعلام میکند که دیگر هیچ سرزمینی برای او خوشحال کننده نیست. او به نمادهایی از عشق و رنج، مانند شراب و پیمانه، اشاره میکند و میگوید که هیچ لذتی در زندگیاش باقی نمانده است. در نهایت، او معتقد است که نمیتواند از افسانه عشق و جنون خارج شود و با هر کسی که صحبت میکند، نکتهای از عشق میگوید.
هوش مصنوعی: من از شدت ظلم و ستمی که بر دل داشتم، آن را چنان آزار دادم که خون ریخت. سپس به خاطر عشقی که به زیبا رویان داشتم، آن درد و رنج را از یاد بردم.
هوش مصنوعی: از آنجا که من هیچ بخشی از عشق تو را به دست نیاوردم، دیگر تنها من هستم و چشمی پر از اشک که به خاطر گریههای بیپایانم مانند جیحون پرآب شده است.
هوش مصنوعی: هرگز نتوانستهام اشکهایم را از دل ریختهشان پنهان کنم. فقط کمی از آنها کم شده است، اما به جستجوی بیشتری ادامه دادهام.
هوش مصنوعی: در زمان من، به دنبال قلبی شاد نباش، چرا که در این دنیا، غم تو باعث شده که هر مکان و هر دل شاد، به ناله و اندوه تبدیل شود.
هوش مصنوعی: سروصدا و شلوغی ذهنم از اینکه در بزم عشق غرق شدهام کمتر نشده و وقتی که پیمانهام پر شد، همهچیز را به هم ریختم و برعکس کردم.
هوش مصنوعی: از درد دل و رنجی که دارم، دیگر در هیچ گوشهای از زمین کشوری آباد نمانده است. هر جا که شهری دیدم، آن را تحت تأثیر این سیل عظیم قرار دادم.
هوش مصنوعی: به خاطر قد بلند و زیبا و با افتخار خود، در برابر هر کسی که زیباییام را نادیده گرفته، به مانند سروی ایستادهام. من مثل فاختهای هستم که با نالهام، این زیبایی را به نمایش گذاشتم.
هوش مصنوعی: هرگز ندیدم که در جام شراب شادی، وقتی لبهای تو نیست، پیمانهام خالی از شراب تلخ شده باشد. بارها آن را پر کردهام.
هوش مصنوعی: هرگز تنها نیستم در حسرت قصهام، چون با هر کس که درباره عشق صحبت کردم، او را هم به جنون عشق دچار کردم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دم زد دل از سر غمت از سرزنش خون کردمش
گرم از میان مردمان چون اشک بیرون کردمش
کردم عقیقین حقه ای پیدا به یاد آن دهان
یاد آمد آن دندان مرا پر در کنون کردمش
لیلی به خواب از من شبی پرسید وصف زلف تو
[...]
مطرب به گوشم زد نوا از گریه محزون کردمش
ساقی به دستم داد می پیمانه پر خون کردمش
شد هرکه گاهی همرهم، بی خانمان شد همچو من
با هر که بنشستم دمی چون خویش مجنون کردمش
شد شورش سودای من در هر سرمه بیشتر
[...]
دانی که دلبر با دلم چون کرد و من چون کردمش
او از جفا خون کرد و من از دیده بیرون کردمش
گفتا چه شد آن دل که من از بس جفا خون کردمش
گفتم که با خون جگر از دیده بیرون کردمش
گفت آن بت پیمانگسل جستم ازو چون حال دل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.