ز بیداد تو حرف مهر را نام و نشان گم شد
کتاب حسن را جزو محبت از میان گم شد
ز جوش بوالهوس گرد دلت عاشق نمی گردد
طفیلی جمع شد چندان که جای میهمان گم شد
سحر بیتی مغنی می سرود از تو به یاد آمد
چنان شوری برآوردم که وقت دوستان گم شد
به نالش خواستم جا در دلت، افتادم از چشمت
گدا آمد که صدر قرب یابد، آستان گم شد
پس از عمری شدم عرضی کنم، چندان به پیش آمد
که مضمون سخن صدبار از دل تا زبان گم شد
متاعی دیر اگر داریم بر ما رد مکن زاهد
به عزم کعبه می رفتیم راه کاروان گم شد
هوش تا تافت رو از من مزاج کارها برگشت
طرب تابست در بر من کلید آسمان گم شد
هوس را در فراق مرحمت خواب گران بگرفت
طرب را در سراغ عافیت نام و نشان گم شد
اگر پرسد کسی حال «نظیری » را بگوییدش
که در دامست آن مرغی که شب از آشیان گم شد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساس ناامیدی و گمشدهگی ناشی از دوری و بیمهری میپردازد. شاعر از بیداد و بیتوجهی معشوق سخن میگوید که باعث شده عشق و محبت نیز گم شوند. او به یادآوری عشق و شور زندگی خود اشاره میکند و تأکید میکند که در این مسیر ناخواسته دوستان و آشنایان نیز از یاد رفتهاند. شاعر احساس میکند که تلاشهایش برای نزدیک شدن به دل معشوق بیجواب مانده و در نهایت، در این دنیای پر از درد و فراق، نشانههایی از امید و شوق نیز گم میشوند. او به جستجوی خود در زندگی و مشقاتش در راه عاشقی اشاره میکند و به نبود نشانهها و نشانهگیریهایی در این مسیر معکوس فکر میکند.
هوش مصنوعی: به خاطر ظلم و ستم تو، نشانهها و نام عشق از بین رفت. کتاب خوبیها و محبت، به فراموشی سپرده شد.
هوش مصنوعی: وقتی دل به هوای ناپخته و بیفکری میغلتد، عشق واقعی شکل نمیگیرد؛ چون آن قدر جمعیت و شلوغی دورش هست که جا برای میهمان، که همان عشق باشد، پیدا نمیشود.
هوش مصنوعی: صبح یکی از آوازخوانان از تو شعری را میخواند و من به یاد تو چنان شور و حالی پیدا کردم که زمان برای دوستانم گنگ و ناواضح شد.
هوش مصنوعی: من به خاطر نالههایم از تو خواستهام که جایی در قلبت داشته باشم، اما از نگاهت افتادهام. مانند گداهایی شدهام که به درگاه محبوب میآیند، اما در این میان آستان آن محبوبی که میخواهم به آن نزدیک شوم، برایم گم شده است.
هوش مصنوعی: پس از سالها تلاش و تجربه، میخواهم چیزی بگویم، اما به حدی در افکار و احساساتم غرق شدهام که بارها موضوع کلامم از دل به زبانم نرسیده و گم شده است.
هوش مصنوعی: ما اگرچه دیر آمدهایم و چیز باارزشی همراه داریم، اما ای زاهد، ما را رها کن. در حینی که به سمت کعبه میرفتیم، راه کاروان را گم کردهایم.
هوش مصنوعی: زمانی که ذهن من به تلاطم و کارهای مختلف مشغول میشود، شادی تابستان در کنار من است و احساس میکنم که کلید دسترسی به آسمان و آرامش از بین رفته است.
هوش مصنوعی: در دوری از تو، اشتیاق به خواب سنگین و غمگین افتاده است و شادابی در جستجوی آرامش، نام و نشانی از خود به جا نگذاشته است.
هوش مصنوعی: اگر کسی از حال «نظیری» بپرسد، به او بگویید که او مانند پرندهای است که شب از آشیانهاش گم شده و در دام، گرفتار آمده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سخن می گفتم از لبهاش در کامم زبان گم شد
گرفتم ناگهان نامش حدیثم در دهان گم شد
دل گم گشته را در هر خم زلفش همی جستم
که ناگه چشم بد خویش سوی جان رفت و جان گم شد
ندانم دی کی آمد، کی ز پیشم رفت، کان ساعت
[...]
غبار غم ز ابر نوبهاری در جهان گم شد
قدح را بر زمین مگذار ساقی کآسمان گم شد
در آن زلف از ضعیفی می دهد آهم نشان از دل
که سوزن می شود پیدا چو شب با ریسمان گم شد
علاج داغ دل کردیم اما درد پنهان را
[...]
برافکندی ز رخ تا پرده ظلمت از جهان گم شد
نمودی چهره تا خورشید را نام و نشان گم شد
به هنگام جواب ار ببینم خاموش معذورم
که چون گفتی سخن در کامم از حسرت زبان گم شد
نمیدانم دلم را خط به غارت برده یا خالش
[...]
چه شد نایی که اندر نی تو را راه فغان گم شد
زدم سردی حدیث اشتیاقت در دهان گم شد
نمیدانم اسیر زلف شد یا کشته غمزه
همیدانم که مرغ دل ز سینه پرزنان گم شد
ز اشک و آه یعقوب و زلیخا اندرین وادی
[...]
هجوم غم رسید اندر دل و راه فغان گم شد
مران ای ساربان محمل که امشب کاروان گم شد
مگر مرغی رها گردید از کنج قفس دیگر
که از نالیدن او دست و پای باغبان گم شد
ترا گفتم مپیچ ای مرغ دل بر زرف پرچینش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.