گنجور

 
نظیری نیشابوری

ز بیداد تو حرف مهر را نام و نشان گم شد

کتاب حسن را جزو محبت از میان گم شد

ز جوش بوالهوس گرد دلت عاشق نمی گردد

طفیلی جمع شد چندان که جای میهمان گم شد

سحر بیتی مغنی می سرود از تو به یاد آمد

چنان شوری برآوردم که وقت دوستان گم شد

به نالش خواستم جا در دلت، افتادم از چشمت

گدا آمد که صدر قرب یابد، آستان گم شد

پس از عمری شدم عرضی کنم، چندان به پیش آمد

که مضمون سخن صدبار از دل تا زبان گم شد

متاعی دیر اگر داریم بر ما رد مکن زاهد

به عزم کعبه می رفتیم راه کاروان گم شد

هوش تا تافت رو از من مزاج کارها برگشت

طرب تابست در بر من کلید آسمان گم شد

هوس را در فراق مرحمت خواب گران بگرفت

طرب را در سراغ عافیت نام و نشان گم شد

اگر پرسد کسی حال «نظیری » را بگوییدش

که در دامست آن مرغی که شب از آشیان گم شد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
امیرخسرو دهلوی

سخن می گفتم از لبهاش در کامم زبان گم شد

گرفتم ناگهان نامش حدیثم در دهان گم شد

دل گم گشته را در هر خم زلفش همی جستم

که ناگه چشم بد خویش سوی جان رفت و جان گم شد

ندانم دی کی آمد، کی ز پیشم رفت، کان ساعت

[...]

سلیم تهرانی

غبار غم ز ابر نوبهاری در جهان گم شد

قدح را بر زمین مگذار ساقی کآسمان گم شد

در آن زلف از ضعیفی می دهد آهم نشان از دل

که سوزن می شود پیدا چو شب با ریسمان گم شد

علاج داغ دل کردیم اما درد پنهان را

[...]

قصاب کاشانی

برافکندی ز رخ تا پرده ظلمت از جهان گم شد

نمودی چهره تا خورشید را نام و نشان گم شد

به هنگام جواب ار ببینم خاموش معذورم

که چون گفتی سخن در کامم از حسرت زبان گم شد

نمی‌دانم دلم را خط به غارت برده یا خالش

[...]

آشفتهٔ شیرازی

چه شد نایی که اندر نی تو را راه فغان گم شد

زدم سردی حدیث اشتیاقت در دهان گم شد

نمی‌دانم اسیر زلف شد یا کشته غمزه

همی‌دانم که مرغ دل ز سینه پرزنان گم شد

ز اشک و آه یعقوب و زلیخا اندرین وادی

[...]

صامت بروجردی

هجوم غم رسید اندر دل و راه فغان گم شد

مران ای ساربان محمل که امشب کاروان گم شد

مگر مرغی‌ رها گردید از کنج قفس دیگر

که از نالیدن او دست و پای باغبان گم شد

ترا گفتم مپیچ ای مرغ دل بر زرف پرچینش

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه