شمارهٔ ۴۵ - این قصیده بعد از قصیده سابق در راه مکه مشرفه در وصف همان مقام علیه متبرکه و نعت حضرت رسالت پناه محمد صلی الله علیه و آله و سلم مذیل به مدح عبدالرحیم خان بن بیرام خان گفته شده
برنیامد یک عزیز از مصر مردم پروری
پیر شد در چاه صد یوسف ز قحط مشتری
طبع ها مشغول خست پروری گردیده اند
برنمی تابد تمنا را کرم از لاغری
بخت مادرکش تیمم در غریبی کرده است
کرده گردون دایگی آیین دوران مادری
دایه گردون تنک شیرست گوید خاک خور
مادر گیتی گران خوابست گوید خون گری
بی وفایی دارد ای در خدمت من حق شناس
جان سپاری در حقوق نعمت او کافری
چرخ را حاجت روا نامست و ما خون می خوریم
فتح بر نام سپهدارست و جنگ از لشگری
حق خدمت نان درین دولت ندارد ورنه من
با سحر دعوی سبقت کرده ام در چاکری
گر حق بال و پر پروانه را بشناختی
شمع را بر فرق خاکستر نکردی افسری
در لگدکوب شب و روزم نمی دانم ز من
عاقبت سازند نقش ایزدی یا آزری
بعدها کز نعمت و نازم به تشویر و عنا
عقل کج رو رهزنی فرمود و طالع ره بری
مهر از من تاب می برد از چه؟ از خوش زینتی
چرخ بر من رشگ می برد از چه از پر زیوری
موج طوفان جستمی تا لطمه بر دریا زند
کاب عمان زورقم را دیر می برد از پری
دست تاراج جهان از رنگ و بوی خویشتن
آنچنانم شست کز من برد داغ گازری
تحفه می باید به درگاه سلیمان بردنم
ناتوان مورم که بر یک جو ندارم قادری
قصه خونبار خود گفتم به هرجا نظم و نثر
نی ز داور داوری دیدم نه از کس یاوری
خاک پایت تر شود از پاره دل گر هنوز
لخت خونم از سر مژگان به ناخن بستری
گوش بر افسانه من تا کجا خواهد نهاد
آن که نی اعجاز می گیرد درو نی ساحری
باطل السحری که بر بازوی استغنای اوست
بی اثر سازد هزاران معجز پیغمبری
نطق این گوساله ها بستست اگر بهر سخن
خاک پای جبرییل آورده ام چون سامری
دور رفت و مادر ایام فرزندی نزاد
نی چو خنثا مادگی آید ز گردون نه نری
جود را آزادمردی باید و یک مرد نیست
کش هزار ابلیس با باطن ندارد شوهری
پرده ستاری ار یکسو رود در دیده ها
بر سر مردان کند دستار مردان معجری
ناخدا گو هرچه اسبابست در دریا فکن
کشتی ما را به ساحل می برد بی لنگری
بر خط تسلیم گردن نه که چون راضی شوی
کی کند در دست ابراهیم خنجر خنجری
بویی از خون شهیدان برد ما غم خورده است
همتی یاران دگر زین سر نمی آید سری
شربت دیدار می نوشد شهید تیغ دوست
سوی آب خضر می بینند اینجا سرسری
تحفه است آیینه پررنگ ما کانجا که اوست
در دل هر ذره خورشیدی کند روشنگری
نقشی از پای دلیل کعبه می بودست و بس
نی خضر بودست و نی آیینه اسکندری
گر سر وادی ما داری ز سر افسر بنه
کاندرین ره پادشاهی می کند بی افسری
سربزرگی های گردون را به من دیدی چه کرد؟
چون بدان حضرت رسی قدر مرا هم بنگری
افسر از خاک دری سازم که در اول قدم
می برد از سر خیال سجده اش مستکبری
ذره افتاده را کی بی نوا خواهد گذاشت
آن که خاکش کرده خورشید نجف را خاوری
قبة الاسلام دنیا مکة الله الحرام
آن که چرخ مغفرت را کرده راهش محوری
از نقاب آب و گل گر کعبه بیرون آمدی
همچو ایمان در رهش لبیک گفتی کافری
خطبه اش را جز رسول الله نمی زیبد خطیب
خطه ای را کاندرو معراج کردی منبری
گرنه باز آرد ز هر سودا دلت را نقش او
بت تراشد بر سر سجاده ات صد آزری
بارها بر صورت اعرابیان روح القدس
کرده گمراهان راه حضرتش را رهبری
مسجد و بتخانه را از هم کسی نشناختی
در میان کفر و دین گر او نکردی داوری
بر در وحدت سرای او ز دهشت بارها
مصطفی نعلین گم کردست و جم انگشتری
آتش دوزخ که در هفتاد آبش شسته اند
یک ره ار خوردی به زمزم غوطه کردی کوثری
بر بساط مصطفی رفتن به پا عصیان بود
تانجف از کعبه خواهم کرد جبهت گستری
ای نجف جذبی که بسیار آرزومند توام
ای مدینه شفقتی بی تو ندارم صابری
یک کس از کفر و ضلالت ره نیاوردی برون
گر چراغ شرع پیغمبر نکردی رهبری
از چه شد شق القمر؟ دانی ز شوق روی او
سینه را مه چاک زد در وقت پیراهن دری
گرنه از شرق ازل خورشید او کردی طلوع
برنکردی سر ز آب این گنبد نیلوفری
گرد نعلین سفر جایی که او افشانده است
ناید از بال و پر روح الامین بال و پری
زان نبودش سایه کش چون سایه افتادی بپا
فرق را کی بر قدم دیگر رسیدی سروری
بر پی او رو که آن جایی که جولانگاه اوست
قهقهه بر طور سینا می زند کبک دری
از بساط سدره هم صد بار بالاتر گذشت
رفته تا جایی که آن جا محو کرده برتری
ای محیط عفو را مهر تو پرگار آمده
کلیات مغفرت را کرده لطفت مسطری
حق به دست التفات خود نوالت ساخته
تو شقفت زله کرده بهر امت پروری
از شراب ساغر حسن تو در کیفیت است
آن که هم خود بادگی کردست هم خود ساغری
هرچه در دنیاست غیر از من که بیرون مانده ام
در برون نگذاشت راه شرعت از پهناوری
عاجزم، از چنگ این هند جگرخوارم برآر
یا رسول الله مسلمانی ز کافر می خری
گرچه دستم از رخ آیینه بی جوهرترست
دیده ای دارم به سودایت چو دست جوهری
موسم حج است و زاد ره به غارت داده ام
بر سر ره کرده بی زنجیر بندم مضطری
مهدی پر ضبط حیدر صولتی بیرون فرست
کعبه را ره می زنند این کافران خیبری
حدت الماس طبع نقد بیرم خان کجاست؟
کعبه را مفتاح باید ذولافقار حیدری
خان خانان چار رکن آرای دین عبدالرحیم
آن که کرده جد و بابش مصطفی را بوذری
آن که گر بر کعبه درویش در شب بگذارد
از شکوه او شود روشن چراغ مهتری
کز لک خور بر فسان خاطرش گر بگذرد
حک کند از صفحه ایام خال عنبری
تخت را معشوق شیرین، ملک را داماد نو
از سلیمان دیو گیرد بهر او انگشتری
مرده صد ساله را از انتفاع لفظ او
در زند گفت و شنو در جنس گنگی و کری
پایه بر معراج بهر وحی می باید نهاد
رتبه او برترست از کار شعر و شاعری
لابه او کی شود شایسته احسان او
پیش آن لب جان به تحسین می فرستد سامری
ای به جایی در نکوکاری بساط آراسته
کز تو دولت می کند هر روز کسب برتری
اهل دنیا لقمه خوار مطبخ جود تواند
شاید ز دنیای ناکس را به چیزی نشمری
صاحبا! بد از خلافت دیده ام نی از فلک
تخم نافرمانی آرد میوه بداختری
در طلسم بیدرم دارد فراق درگهت
در بیابان خاک بر سر می کنم از بی دری
رو به هر کاری که آرم کوه غم پیشم نهد
طالعی دارم به سد کارها اسکندری
بر رخ کارم نپوشد پرده شفقت فلک
تا به عبرت بر خرابی هاش نیکو بنگری
گر بگیری دستم از جا می توانم خاستن
آن چنان نفتاده ام کز بیم بر من نگذری
خنده صبحم بر آتش شکری خواهد نهاد
شب سرشکم اخگری کر دست و چشمم مجمری
مشرق خاطر ز صبح خاورم روشنترست
پس چرا بر من نتابد آفتاب خاوری؟
حسن ادراکت «نظیری » را فسون پرداز کرد
گم شود در شورش سودای او حرف پری
چشم معنی فهم می باید رموز حسن را
ورنه یوسف در همه بازار دارد مشتری
جز بساط تو که گوهر را بصیر ناقدست
در همه جا مشتری جهل است و حیرت گوهری
میوه بر وی می فشانم تا نگویی رفته است
همچو گل از بی وفایی همچو سرو از بی بری
تنگ شکر می دهم کشور به کشور چاشنی
آخر ای سودای شیرین در کدامین کشوری؟
تا جهانگیری و دولت مایه شادی بود
تا دعاگویی و خدمت دستگاه چاکری
هر کجا هستم ز جان و دل دعاگوی توام
هر کجا باشی ز عمر و جاه و دولت برخوری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری طولانی است از شاعر بزرگ فارسیزبان که در آن به موضوعاتی چون مظلومیت، ناامیدی، شوق و عشق به خداوند و پیامبر، و جایگاه انسان در دنیا پرداخته شده است. شاعر با استفاده از استعارهها و تصاویر زیبا احساسات عمیق خود را از درد فراق و آرزوهایش بیان میکند.
او از صدای ناله و درد دل خود میگوید، مانند داستان یوسف در چاه و قحطی و بیسرپرستی. همچنین به بیوفایی دنیا و انسانها اشاره دارد و به ناچاری انسان در برابر چرخش روزگار میپردازد. در ادامه به پیامبر اسلام و مقامش میپردازد و از عشق و ارادت خود به او به روشهای مختلف یاد میکند.
شاعر در نهایت به درخواست و دعا به خداوند میرسد و از او میخواهد که در این دنیا او را یاری کند و از مشکلات رهایی بخشد. این شعر تجلیگاه عواطف انسانی و امید به نجات است.
هوش مصنوعی: هیچ شخص محترم و عزیز از مصر پیدا نشد؛ مردم در سختی و کمبود به سر میبرند و دلخوشیشان به یاد یوسفهایی است که در چاه گرفتار شدهاند، در حالی که نیازمند رحمت و برکت هستند.
هوش مصنوعی: افراد به ناز و تنبلی عادت کردهاند و نمیتوانند خواستهها و نیازهای خود را تحمل کنند، چون در اثر بیتحرکی و لاغری طاقتفرسا شدهاند.
هوش مصنوعی: سرنوشت در کنار مادران زحمتکش به نوعی به دست سرنوشت خود آنهاست که در دوران غریب زندگی، نقش مادری را ایفا میکنند و دورههای سختی را پشت سر میگذارند.
هوش مصنوعی: دایهی دنیا که نازکدل است، میگوید که مادرِ گیتی در خواب عمیقی است و خون گریه میکند.
هوش مصنوعی: بی وفایی از خود نشان میدهی، ای کسی که در خدمت من هستی. حقشناسی را فراموش کردهای و با نادیده گرفتن نعمت او، به نوعی کافر شدهای.
هوش مصنوعی: چرخ زندگی به خواست ما نمیچرخد و ما به خاطر دستیابی به پیروزی، خون دل میخوریم. فتح و پیروزی به نام فرمانده جنگ است و نبرد به دلیل وجود سپاه است.
هوش مصنوعی: در اینجا گفته شده که خدمت به نان و لقمهای که در این دوره به دست میآید، ارزش و حق ندارد. اگر این گونه نبود، من با نیرو و مهارت خود میتوانستم در ارائه خدمت و کار کردن پیشی بگیرم.
هوش مصنوعی: اگر حقیقت و نور حقیقی را میشناختی، هرگز شمع را بر روی خاکستر نمیگذاشتی و به آن مقام نمیدادی.
هوش مصنوعی: در تلاطم و فشار روزها و شبها نمیدانم که در پایان سرنوشت من به چه شکلی خواهد بود؛ آیا به عنوان نشانی از حقیقت و الوهیت تجلی خواهم کرد یا به عنوان یک موجود محدود و ناچیز.
هوش مصنوعی: در آینده که از نعمت و ناز برخوردار شوم، عقلِ منحرف و گمراهی را به عنوان راهزن معرفی کردند و سرنوشت، راهنمایی را به من نشان داد.
هوش مصنوعی: چرا عشق و محبت از من به شدت میتابد؟ آیا به خاطر زیبایی دلربای آسمان است که به من حسادت میکند به خاطر زینت و زیورم؟
هوش مصنوعی: طوفان به شدت در حال حرکت است و به دریا آسیب میزند. قایق عمان به آرامی از حالت خود دور میشود و به سرنوشتش نزدیکتر میشود.
هوش مصنوعی: دست تقدیر و سرنوشت به قدری وجود مرا تحت تاثیر قرار داده که دیگر هیچ اثری از خودم در من باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: به عنوان یک مورچه ضعیف، نمیتوانم هیچ چیزی برای هدیه به سلیمان ببرم، زیرا حتی توانایی جابهجایی یک دانه جو را نیز ندارم.
هوش مصنوعی: من داستان پر از درد و رنج خود را در هر جا که رفتهام، با اشعار و نثر بیان کردهام، اما نه از داور دادگری دیدهام و نه کسی را در کنار خود یاری کردهام.
هوش مصنوعی: اگر خاک پای تو تر شود از عشق دلbroken، هنوز خونم از چشمانم به ناخنهایم ریخته است.
هوش مصنوعی: برای چه مدت به داستان من گوش میدهد کسی که نه از شگفتیهای آن بهرهمند میشود و نه از جادوگری؟
هوش مصنوعی: سحر و جادو نمیتواند تأثیری بر قدرت و توانمندی او بگذارد، حتی اگر هزاران معجزه از پیامبران را به نمایش بگذارد.
هوش مصنوعی: این گوسالهها نمیتوانند صحبت کنند، اگر برای سخن گفتن آمدهام، خاک پای جبرئیل را آوردهام، مانند سامری.
هوش مصنوعی: زمان به دور خود میچرخد و مادری که سالهای جوانی را سپری کرده، فرزندی به دنیا نمیآورد. مثل موجودی که نه نر است و نه ماده، سرنوشتی از آسمان برایش رقم نمیخورد.
هوش مصنوعی: برای دست یافتن به بخشش و سخاوت، باید شخصیت و رفتار بزرگی داشت. نفرینی وجود دارد که حتی هزاران شیطان هم نمیتوانند باطن ناپاکی داشته باشند؛ بنابراین، در این مسیر افراد نادر و خاصی وجود دارند که در حقیقت میتوانند نمایانگر چنین خصلتهایی باشند.
هوش مصنوعی: اگر پردهای از ستارگی از یک سو کنار رود، در چشمان مردان، همانند دستاری بر سر مردان، میتواند خود را مانند عبا یا روپوشی نشان دهد.
هوش مصنوعی: ناخدا، هر چیزی که برای سفر نیاز داریم را در دریا بینداز، چرا که کشتی ما خود به خود به سمت ساحل میرود و نیازی به لنگر ندارد.
هوش مصنوعی: تن به تسلیم بده و چانهات را بر زمین بگذار، چرا که وقتی راضی شوی، ابراهیم چگونه میتواند با خنجری بر تو ضربه بزند؟
هوش مصنوعی: بوی خون شهیدان به ما رسیده و ما غمگین هستیم. یاران ما، همتی برای ادامه ندارند و از این وضعیت چیزی برنمیخیزد.
هوش مصنوعی: شهید از لذت دیدار محبوب خود مینوشد و آنچه در راه دوست به دست میآورد، به آسانی به تصویر میکشد. آنها به دنبال سرزمین خضر هستند که نماد زندگی جاودان و ابدی است.
هوش مصنوعی: آیینهای با رنگهای زیبا، جامعهای است که در آنجا وجود دارد و در عمق هر ذره از خورشید، میتواند نور و روشنی بخشد.
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که چیزی که مشاهده میشود تنها یک نشانه یا تصویر از حقیقت است و نه بیشتر. نه این تصویر به عمق حقیقت پی میبرد و نه به درک کامل آن میرسد. با این بیان، میتوان گفت که هر آنچه هست، فقط یک بازتاب از اصل و منبع خود است و به تنهایی نمیتواند خود را به عنوان حقیقت کامل به نمایش بگذارد.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به دنیای ما قدم بگذاری، باید از مقام و جایگاه خود فاصله بگیری، زیرا در این مسیر، قدرت و سلطنت بدون نیاز به مقام رسمی به دست میآید.
هوش مصنوعی: آیا مشاهده کردی که بزرگیها و عظمتهای آسمان با من چه کردهاند؟ وقتی به آن مقام و مرتبه رسیدی، قدر و ارزش من را نیز خواهی دید.
هوش مصنوعی: من با خاک، بارانی میسازم که در نخستین گام، از سر اندیشهام، به سمت سجدهاش با کبر و خودبینی حرکت میکند.
هوش مصنوعی: کسی که خورشید نجف را به وجود آورده، چگونه میتواند ذرهای افتاده را بیصدا و بدون توجه رها کند؟
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که قبهالاسلام، یعنی مکان مقدسی که سمبل اسلام است، در دنیای پرماجرا و پر از چالشها، مکه به عنوان حرم امن و پاک خداوند قرار دارد. همچنین اشاره دارد به افرادی که مسیر زندگی و کارهای خود را بر مبنای بخشش و مغفرت قرار دادهاند و این اصل را محور و هدف خود قرار دادهاند.
هوش مصنوعی: اگر از حجاب مادیات و دنیای ظاهری بیرون بیایی و به حقیقت ایمان دست یابی، مانند کسی که در راه حق به ندای ایمان پاسخ میدهد، در غیر این صورت، در حقیقت به کفر گرفتار هستی.
هوش مصنوعی: هیچ خطیبی شایستهی سخنرانی در این جایگاه نیست جز پیامبر خدا، زیرا تو آنقدر مقام بلندی داری که به آسمانها سفر کردی و به عرش رسیدی.
هوش مصنوعی: اگر نه، دلت را از هر خواسته و آرزو به تصویر او خواهد کشید و بر روی سجادهات، صد رنگ و نقش خواهد انداخت.
هوش مصنوعی: روحالقدس بارها بر چهرهی بیاباننشینان نازل شده و راه راست را به گمراهان نشان داده است.
هوش مصنوعی: کسی نتوانست تفاوتی میان مسجد و بتخانه قائل شود، زیرا اگر او به درستی قضاوت میکرد، میتوانست کفر و دین را از یکدیگر تشخیص دهد.
هوش مصنوعی: در درگاه کمال و یگانگی خداوند، پیامبر اسلام بارها از شدت شگفتی و حیرت، نعلی را گم کرده و همچنین جم (علیه السلام) انگشترش را گم کرده است. این نشاندهنده آن است که در برابر عظمت و حیرتانگیزی این مقام، انسانها حتی از اموری کوچک نیز غافل میشوند.
هوش مصنوعی: اگر کسی حتی یک بار از آتش جهنم که در هفتاد آب شسته شده است، بچشد، دیگر اگر به زمزم نیز برود و در آن غوطهور شود، نمیتواند نجات یابد و بهشتی شود. این بیانگر شدت و سختی عذاب جهنم و تأثیر آن بر فرد است.
هوش مصنوعی: رفتن به سجده و دعا در حضور پیامبر، نشانگر نافرمانی و سرکشی است؛ چون میخواهم در کنار کعبه، با احترام و ادب، مکانی برای خودم فراهم کنم.
هوش مصنوعی: ای نجف، تو آن جاذبهای هستی که همیشه دلم میخواهد تو را ببینم، ای مدینه، بدون تو صبر و شکیبایی برایم سخت است.
هوش مصنوعی: هیچکس از گمراهی و کفر نجات نیافت، اگر راهنمایی با چراغ هدایت و دین پیامبر نداشته باشی.
هوش مصنوعی: این بیت به بیان حیرت و شگفتی از پدیدهای میپردازد که به خاطر عشق و زیبایی معشوق ایجاد شده است. شاعر میپرسد چرا چنین واقعهای رخ داده و در ادامه اشاره میکند که عشق به چهره محبوب چنان تأثیری بر دل داشته که سینهاش را به شدت پاره کرده است، گویا که نور چهره معشوق باعث شده تا همه چیز دستخوش تغییر و تحولی عمیق شود.
هوش مصنوعی: اگر نور حقیقت او از آغاز پیدایش برمیخاست، همواره این گنبد آبی شکل نمیگرفت و از آب بالا نمیآمد.
هوش مصنوعی: کفشهای سفر، در جایی که او پراکنده است، از بال و پر فرشته روحالامین نمیتوانند نزدیک شوند.
هوش مصنوعی: به خاطر سایهام، مانند سایهای که بر زمین افتاده، نمیتوانی بایستی و برتریات را در قدم دیگر نشان دهی.
هوش مصنوعی: به سوی او برو که در مکانی که او در آن جولان میدهد، کبک دری با شادی و قهقهه بر کوه سینا آواز میخواند.
هوش مصنوعی: به خاطر فاصلهای که از مقام سدره گرفته، بارها و بارها از آن نیز بالاتر رفته و به جایی رسیده که در آنجا به طور کامل در برتری محو شده است.
هوش مصنوعی: ای محیط عفو، مهر تو مانند پرگار است که دایرهی رحمت و مغفرت را با لطفت ترسیم کرده است.
هوش مصنوعی: خدا به واسطه توجه خاص خود، نعمتهایی به تو عطا کرده است تا دیگران نیز از آن بهرهمند شوند و تو در این مسیر مهربانی و کمک به انسانها را فراموش نکردهای.
هوش مصنوعی: در شراب خوشبویی که از زیبایی تو به دست میآید، تفاوتی وجود دارد که به خودی خود هم بادهنوشی کرده و هم ساغر را در دست دارد.
هوش مصنوعی: هرچه در دنیا وجود دارد، به جز من که از آن خارج هستم، در بیرون از دسترس نمیتواند بر آن حاکم باشد.
هوش مصنوعی: من از چنگال این زن زیبا و خطرناک عاجز شدم. ای پیامبر خدا، یا من را نجات بده یا مسلمان بودنم را به بهایی از کافر بودن بخر.
هوش مصنوعی: هرچند که دستم نسبت به چهرهی آیینه بیارزشتر است، اما چشمی دارم که به خاطر عشق تو، به مانند دستی که جواهر را در خود دارد، ارزشمند است.
هوش مصنوعی: در زمان حج، من وسایل سفر و توشهام را به دست دزد سپردهام و به گونهای آزاد و بیمحتوا در راه رفتم، در حالی که به شدت نیازمند و در مضیقه هستم.
هوش مصنوعی: مهدی، فرزند حیدر، به سمت کعبه فرستاده میشود و این کافران خیبری در حال حمله به کعبه هستند.
هوش مصنوعی: طاقت و ارزش شعر بینظیر بیرم خان کجاست؟ برای ورود به مکانهای مقدس، کلید آن باید به شمشیر حیدر (علی) وابسته باشد.
هوش مصنوعی: این شعر به شخصیت برجستهای اشاره دارد که در حمایت و تقویت اصول دین و مذهب نقش مهمی ایفا کرده است. او از خاندان والایی برخوردار است و به خاطر نسب شریفی که دارد، همیشه در خدمت به دین و امر رسالت در تلاش بوده است. این فرد به نوعی نمایندهای از ارزشهای معنوی و فرهنگی به شمار میرود.
هوش مصنوعی: هر کس که در شب کنار درویشی در کعبه بگذرد، از بزرگی و عظمت او چراغ بزرگی در دلش روشن میشود.
هوش مصنوعی: اگر خاطرهای از شیرینی و خوشی بر دلش بگذرد، آن را مانند علامتی ماندگار بر زندگیاش به یاد خواهد سپرد.
هوش مصنوعی: معشوق شیرینش بر تخت نشسته است و ملک جدید به عنوان داماد، از سلیمان دیو انگشتری برای او به ارمغان میآورد.
هوش مصنوعی: اگر کسی که صد سال از عمرش میگذرد، تنها به خاطر نام و زبانی که دارد زنده تلقی شود، پس باید به نوعی دیگر به مفهوم واژهها و ارتباطات توجه کرد و به اثرات عمیقتر آنها در دنیای بیصدا و ناشنوا نگاهی کرد.
هوش مصنوعی: برای دریافت وحی، باید پایهای مناسب گذاشته شود، زیرا مقام شخصی که وحی را دریافت میکند، بالاتر از کار شعر و شاعری است.
هوش مصنوعی: کیست که لایق نعمتهای خداوند باشد؟ مگر آنکه محبت و ستایش او بر زبانها جاری شود، همانطور که سامری به تحسین و ستایش میپرداخت.
هوش مصنوعی: ای کسی که با کردار نیک خود جایی رفیع و admirable برای خود فراهم کردهای، بدان که هر روز با اعمالت به سوی موفقیت و برتری سوق داده میشوی.
هوش مصنوعی: افراد دنیاطلب تنها به بهرهکشی از نعمتهای مادی مشغولند و ممکن است نوعی از بزرگواری و کرامت را از دست بدهند؛ زیرا ارزشهای واقعی دنیا را نمیشناسند و به آنها توجهی ندارند.
هوش مصنوعی: دوست من! از زمانی که خلافت را دیدهام، نه از آسمان میوهای سرکش به دنیا آمده است.
هوش مصنوعی: در حالتی که عشق و محبت دور از من است، احساس تنهایی و درد عمیقی دارم. در این بیابان، به یاد تو، خاک بر سر میریزم تا اندکی از غم و اندوه خود بکاهم.
هوش مصنوعی: هرچه به دنبال انجام کاری باشم، غم مانند کوهی در برابر من قرار میگیرد. اما با داشتن سرنوشتی مناسب، میتوانم بر تمام مشکلات غلبه کنم و مانند اسکندر با دشواریها روبهرو شوم.
هوش مصنوعی: بر چهره کارهای من پردهای از مهربانی آسمان نخواهد افتاد، تا اینکه عبرتی بیاموزی و بر ویرانیهایشان به خوبی نظر بیندازی.
هوش مصنوعی: اگر دستم را بگیری، میتوانم برخیزم؛ زیرا به قدری در اتلاف قدرت و ناامیدی افتادهام که از ترس، نمیتوانی از کنارم عبور کنی.
هوش مصنوعی: خندهی صبح من مانند شعلهای خواهد بود که بر آتش شکر مینشیند، ولی در شب، اشکم مانند جرقهای است که در دل دارد. دست و چشمانم مانند مجمر (محل نگهداری زغال) است.
هوش مصنوعی: صبح خاور از لحاظ روحی و احساس، برای من روشنتر و دلانگیزتر است. پس چرا نور آفتاب خاور بر من نمیتابد و من این روشنی را احساس نمیکنم؟
هوش مصنوعی: زیبایی و جذابیت او «نظیری» را به گونهای تحت تأثیر قرار داد که در هیجان و شوق او، صحبتها و کلمات به شکل غیرقابل کنترلی گم شدند.
هوش مصنوعی: برای درک زیبایی و رازهای آن، باید چشمی بصیرتمند داشت. در غیر این صورت، حتی اگر زیبایی چون یوسف در میان همه باشد، باز هم کسی برایش ارزشی قائل نخواهد شد.
هوش مصنوعی: غیر از فضای تو که دانای واقعی میتواند جواهر را ببیند، در همه جا فقط نادانی و سردرگمی وجود دارد.
هوش مصنوعی: میوه را بر او میپاشم تا نگویی که او رفته است، مانند گلی که به خاطر بیوطنی پژمرده شده یا سروی که به خاطر بیپایگی از بین رفته است.
هوش مصنوعی: من به هر سرزمین، شکر میپاشم و طعم شیرین را در آن پراکنده میکنم. حالا ای آرزوی شیرین، در کدام سرزمین قرار داری؟
هوش مصنوعی: تا زمانی که حکومت و قدرت باعث خوشحالی بود، دعاکنندگان و خدمتگزاران به دستگاه سلطنت در تلاش برای انجام وظایف خود بودند.
هوش مصنوعی: هر جا که باشم، با تمام وجود برای تو دعا میکنم و هر جا که تو باشی، از عمر و مقام و ثروت بهرهمند خواهی شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای جهان را دیدن تو فال مشتری
کیست آن کو نیست فال مشتری را مشتری
گر ز عنبر بر سمن عمدا تو افکندی زره
آن زره که کاشته است از غالیه بر ششتری
آهوی بزمی تو با کبر پلنگانت چکار
[...]
ای شکسته تیره شب بر روی ، روشن مشتری
تیره شب بر روی روشن مشتری در ششتری
از شکر بر نقره داری دانۀ یاقوت سرخ
وز شبه بر عاج داری حلقۀ انگشتری
زلف مشکین تو پنداری که آزر بر نگاشت
[...]
ای شکنج زلف جانان بر پرند ششتری
سایبان آفتابی یا نقاب مشتری
توده توده مشک داری ریخته بر پرنیان
حلقه حلقه زلف داری بافته بر ششتری
گاه بر گلنار تازه شاخهای سنبلی
[...]
ای به رخسار و به عارض آفتاب و مشتری
آفتاب و مشتری را من به جانم مشتری
داری از سنبل نهاده سلسله بر آفتاب
داری از عنبر کشیده دایره بر مشتری
از سر زلف سیه با حلقههای سنبلی
[...]
ای پدیدار آمده همچون پری با دلبری
هر که دید او مر ترا با طبع شد از دل بری
آفتاب معنی از سایت بر آید در جهان
زان که از هر معنیی چون آفتاب خاوری
زهره مزهر بر تو سازد کز عطارد حاصلی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.