|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات
|
|
راهنمای نوار ابزار
|
|
پیشخان کاربر
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر
|
|
اعلانهای کاربر
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه)
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور
|
|
لغزش به پایین صفحه
|
|
لغزش به بالای صفحه
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور
|
|
نشان کردن شعر جاری
|
|
ویرایش شعر جاری
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری
|
|
شعر یا بخش قبلی
|
|
شعر یا بخش بعدی
|
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و بینظیری معشوقهاش اشاره میکند و میگوید که هیچ چیزی به پای او نمیرسد. او به دلنشینی لبهای شیرین معشوقه اشاره کرده و میگوید که در عمیقترین زهد و عرفان هم نمیتوان از این زیبایی اثری یافت. همچنین، شاعر تأکید میکند که هر کجا نشانهای از حقیقت وجود ندارد و در نهایت، میگوید که اگر جوهر آینه به آتش افتد، فقط در این صورت میتواند صاف شود و در غیر این صورت، سنگی که فاقد جلوه است، تغییر نخواهد کرد.
هوش مصنوعی: برای کسی که مانند تو باوقار و زیباست، جایی در این دنیا قابل مقایسه نیست. روشن است که از دنیای بالا و عالم معنا چیزی در دسترس نیست.
هوش مصنوعی: ما در پی لذت شیرین لبهای تو به سراغ زاهد رفتیم، اما از این اتفاق در دل درویشی هیچ نشانی نیست.
هوش مصنوعی: هر مکان مقدس یا یادگاری روحانی مانند کوه طور یا درختان خرما که موسی را در آنجا شناخت، خاص و منحصر به فرد هستند. این نوع معرفت و درک عمیق از حقیقت در هر درخت و هر مکان دیگری یافت نمیشود.
هوش مصنوعی: تا زمانی که جوهر آئینه در آتش گرم نشود و صاف نگردد، مانند سنگی است که هیچ تأثیری از زیباییها و جلوهها را نشان نمیدهد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای میر جهانگیر چو تو دادگری نیست
چون تو بگه کوشش و بخشش دگری نیست
ناداده ترا گردش گردون شرفی نیست
نسپرده ترا طایر میمون هنری نیست
بر روی زمین رزمگهی نیست که تا حشر
[...]
عشق رخ تو بابت هر مختصری نیست
وصل لب تو در خور هر بی خبری نیست
هر چند نگه میکنم از روی حقیقت
یک لحظه ترا سوی دل ما نظری نیست
تا پای تو از دایرهٔ عهد برون شد
[...]
در ده خبر است این که ز مه ده خبری نیست
وین واقعه را همچو فلک پای و سری نیست
عقلم که جهان زیر و زبر کرد به فکرت
بی خویش از آن شد که ز خویشش خبری نیست
جان سوخته زان شد که از آنها که برفتند
[...]
از سوز دل مات همانا خبری نیست
کاین ناله شبهای مرا خود سحری نیست
هستند تو را عاشق بسیار ولیکن
دلسوخته در عشق تو چون من دگری نیست
از بهر دوای دل پر درد ضعیفم
[...]
ای خرده شناسان که بانواع فضایل
ارباب شرف را چو شما راهبری نیست
حیف است که با این هنر و فضل شما را
از حال دل مردم دانا خبری نیست
سرمایه سودش چه کنی محنت و رنج است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.