گنجور

 
نیر تبریزی

در کار عشق حاجت تیغ و خدنگ نیست

خصمی که دل به صلح دهد جای جنگ نیست

طفلان به های‌هوی کشندم به سوی دشت

کاندر خور جنون تو در شهر سنگ نیست

پیک پیام دوست به در حلقه می‌زند

ای جان به در شتاب که جای درنگ نیست

آیین قهر و مهر ز مستان او مپرس

در کام ما تفاوت شهد و شرنگ نیست

گر دل زبون‌ِ چشم تو گردید صعوه را

دل باختن ز جلوهٔ شهباز ننگ نیست

خواهد چه رنگ دیگرم این عشق‌ِ پر‌فسون‌؟

بالاتر از سیاهی موی تو رنگ نیست

در عمر قانعم ز دهانت به بوسه‌ای

رحمی‌، که عیش کس چو من ای خواجه تنگ نیست

تن دِه دلا به مرگ‌، که زلف و رخ و دهن

کمتر ز بحر قلزم و کام نهنگ نیست

گو نام خود ز دفتر اهل نظر بشوی

آن‌را‌که چشم بر صنمی شوخ و شنگ نیست

نیر مباش غره که صوفی به غار شد

هر خفتهٔ نهفته به کوهی‌، پلنگ نیست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
نشاط اصفهانی

در عشق هیچ مرحله جای درنگ نیست

بشتاب زانکه عرصه ی امید تنگ نیست

رخ از بلا متاب که مقصود انبیا

جز در میان آتش و کام نهنگ نیست

طفلان هنوز بی خبرند از جنون ما

[...]

رضاقلی خان هدایت

طفلان شهر بی خبرند از جنون ما

یا این جنون هنوز سزاوار سنگ نیست

رخ از بلا متاب که مقصود انبیا

جز در میان آتش و کام نهنگ نیست

نیر تبریزی

درگاه عشق حاجت تیر و خدنگ نیست

آنجا که دوست جان طلبد جای جنگ نیست

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه