در پردهٔ حُسن روی تو شد پردهدر مرا
ای وای اگر ز پرده درآید به در مرا
جز خون دل که ریزدم از دیده بر کنار
حاصل نشد ز نخل محبت ثمر مرا
سر بر نگیرم از درت ار فیالمثل به سر
ریزند سنگ طعنه ز هر بام و در مرا
گم گشت دل به ظلمت زلفش خدای را
کو خضر رهروی که شود راهبر مرا؟
دست طلب نمیکشم از پایبوس تو
خواهد اگر به کوی تو فرسود سر مرا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر در مورد عشق و دلتنگی است. شاعر در آغاز از زیبایی محبوبش سخن میگوید و ابراز میکند که اگر او از پشت پرده بیرون بیاید، چه عواقبی خواهد داشت. او تنها چیزی که از عشق خود به دست آورده، درد و خون دل است. همچنین او به ناامیدیاش در یافتن راهی برای رسیدن به محبوب اشاره میکند و احساس میکند که در تاریکی زلف محبوب گم شده است. در نهایت، شاعر از درخواست و آرزو برای رسیدن به محبوبش سخن میگوید و به تصویر کشیدن عاشقانهای از عشق و فراق ادامه میدهد.
هوش مصنوعی: زیبایی چهرهٔ تو آنقدر شدید است که من را به طور کامل تحت تأثیر قرار داده است. وای از آن لحظه که زیباییات به وضوح نمایان شود و من از این وضعیت خارج شوم.
هوش مصنوعی: جز حسرتی که در دل دارم، هیچ چیزی از عشق و محبت به دست نیاوردم و ثمرهای از این درخت محبت به من نرسیده است.
هوش مصنوعی: من هرگز از درگاه تو روی برنمیتابم، حتی اگر بهمعنای واقعی کلمه، سنگهای طعنه از هر گوشه به سرم بریزند.
هوش مصنوعی: دل من در تاریکی زلف معشوق گم شده است. ای خداوند، چه کسی مانند خضر، راهنمایی میشود تا مرا به سوی راه درست هدایت کند؟
هوش مصنوعی: من از تو درخواست یاری نمیکنم؛ اگر قرار باشد سرم در مسیر تو و در برابر تو فرسوده شود، همین برای من کافی است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آزرده کرد کژدم غربت جگر مرا
گوئی زبون نیافت ز گیتی مگر مرا
در حال خویشتن چو همی ژرف بنگرم
صفرا همی برآید از انده به سر مرا
گویم: چرا نشانهٔ تیر زمانه کرد
[...]
ای کرده در جهان غم عشقت سمر مرا
وی کرده دست عشق تو زیر و زبر مرا
از پای تا به سر همه عشقت شدم چنانک
در زیر پای عشق تو گم گشت سر مرا
گر بیتو خواب و خورد نباشد مرا رواست
[...]
دیوانه کرد زلف تو در یک نظر مرا
فریاد ازان دو سلسله مشک تر مرا
سنگین دل تو سخت تر از سنگ مرمر است
کوه غم است بر دل ازان سنگ، مر مرا
دی غمزه تو کرد اشارت به سوی لب
[...]
ای سوخته ز آتش عشقت جگر مرا
وی برده درد عشق تو از خود بدر مرا
عشق تو چون قضای ازل خواهدم بکشت
معلوم شد ز عالم غیب این قدر مرا
عمرم گذشت و از تو خبر هم نیافتم
[...]
آن چشم نرگس به سر آن پسر مرا
چون لاله ساخت غرقه به خون جگر مرا
نیک و بدی چو هست به تقدیر چون کنم
زاهد رسید هم زقضا این قدر مرا
دردی است در دلم که مداوا لبان اوست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.