بر جو فلک ز شعلۀ آهم کرانهای
ترسم فتد به خرمن ماهت زبانهای
دارم بدل دو دست که آنچشم جانشکار
جز من بتیر خویش نیاید نشانهای
تنها نه من ز جور تو بیخانمان شدم
نگذاشت آتش تو در این شهر خانهای
بر بوی زلف خم بخمت با گلاب اشگ
چشمم کند ترا زمژه هر لحظه شانهای
گویی بهانه ریزد خونم بمزد شست
چشمت اگر بدست نیارد بهانهای
آنروز داد مژدۀ ویرانگی مرا
بوم غمت که ساخت بدل آشیانهای
هر سو که بنگرم همه تیریست بر کمان
حیران دل رسیدۀ من در میانهای
زاهد مرا بسبحۀ صد دانه پانه بست
خال لبت کشید بدامم ز دانهای
مطرب بر اهواره ز من بر به بزم شاه
امشب از این چکامۀ نیرّ ترانهای
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و عذاب ناشی از عشق سخن میگوید. او احساس میکند که آتش عشقش میتواند هر چیزی را بسوزاند و او را به بیخانمانی دچار کند. او به زیبایی معشوق اشاره میکند و میگوید که به خاطر عشقش، چشمانش همیشه به دنبال اوست. شاعر میگوید که عشقش به او زخمهایی زده و او را در میان تیرهای غم و اندوه رها کرده است. زاهد نیز به او در مورد دین و عبادت میآموزد، اما او در برابر زیبایی معشوقش احساس ضعف میکند. در نهایت، شاعر به برگزاری بزم و شادمانی اشاره میکند، اما در دل خود همچنان غمی عمیق از عشق دارد.
هوش مصنوعی: من از این میترسم که آتش اندوه و غمم، بر آسمانها بفتند و تا خاکی که تو در آن هستی برسد و خرمن زیباییات را بسوزاند.
هوش مصنوعی: من دو دست دارم که تنها آن چشم جاننما میتواند از آنها نشانهای ببیند و جز من، هیچ کس دیگری قادر به دیدن این نشانه نیست.
هوش مصنوعی: تنها من نیستم که به خاطر ظلم و ناراحتی تو بیخانمان شدم، بلکه آتش احساسات تو باعث شده که در این شهر هیچخانهای نداشته باشم.
هوش مصنوعی: بوی زلف و زیبایی تو چنان است که اشک چشمم با هر لحظه به مانند گلاب در میآید و تسلیم محبت تو میشود.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که چشمان تو بهانهای برای گریهام میسازند و اگر نتوانند بهانهای پیدا کنند، خون دل من را میفشارند.
هوش مصنوعی: آن روز، هوای غمگین تو به من خبر داد که خاطرۀ ویرانیام را با خود آورد.
هوش مصنوعی: هر جا که نگاه میکنم، همه جا پر از چالش و مشکلات است. در این وضعیت، دل من در حالت سردرگمی و تردید قرار دارد و احساس میکنم که در میان این مشکلات گیر کردهام.
هوش مصنوعی: زاهد با ذکر و عبادت خود مرا به دام انداخت، اما لبخند زیبای تو مرا بیشتر به دام خود کشید.
هوش مصنوعی: امشب در حضور شاه، ای مطرب، از این موزیک زیبا و دلنشین برای من یک آهنگ بزن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
انصاف دادهام که به خوبی یگانهای
واندر جهان به حیله و افسون فسانهای
پاکیزهتر ز غنچه گل بر بنفشهای
پوشیدهتر ز دانه در در خزانهای
شاخی است دلبری که تو آن را شکوفهای
[...]
ای از جمال حسن تو عالم نشانهای
مقصود حسن توست و دگرها بهانهای
نقاش را اگر ز جمال تو قبله نیست
مقصود او چه بود ز نقشی و خانهای
ای صد هزار شمع نشسته بدین امید
[...]
هرروز کآفتاب برآرد زبانهای
بیرون جهم ز کلبه غم عاشقانهای
نظاره بر رخ تو کنم گر ببینمت
باری ز چاوشان بخورم تازیانهای
از دوستی تو به سر کوی تو نماند
[...]
در کعبه گر ز دوست نبودی نشانهای
حاجی چه التفات نمودی به خانهای؟
مرغان آن هوا به زمین چون کنند میل؟
تا در میان دام نبینند دانهای
بویی ز وصل اگر به مشامش نمیرسید
[...]
مرغ دلم به زلف تو تا ساخت خانهای
یکباره کرد از من مسکین کرانهای
مرغ از برای دانه فتد در کمند شوق
زلفش کمند دل شد و آن خال دانهای
دل بستد از دو دستم و در پای غم فکند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.