گنجور

 
نسیمی

ما حاصل از حیات رخ یار کرده‌ایم

عهدی به یار بسته و اقرار کرده‌ایم

منصور شد ز دولت عشق تو کار ما

بردار سر که عزم سر دار کرده‌ایم

ما ملتفت به زهد ریایی نمی‌شویم

زان، رو به کنج خانه خمار کرده‌ایم

صوفی به زهد ظاهر اگر فخر می‌کند

آن فخر ننگ ماست کز او عار کرده‌ایم

ما را عصا و خرقه و سجاده گو مباش

ما ترک بت‌پرستی و زنار کرده‌ایم

چون حسن یار تا ابد است از خلل بری

عهدی که با محبت دلدار کرده‌ایم

هردم به بوی وصل جمالش هزار عیش

با محرمان صاحب اسرار کرده‌ایم

بگذر ز زهد و زرق که ما این معاملات

در خانقاه و مدرسه بسیار کرده‌ایم

هرکس طلب کنند مرادی نسیمیا

ما اختیار از همه، دیدار کرده‌ایم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
خواجوی کرمانی

چون ما بکفر زلف تو اقرار کرده ایم

تسبیح و خرقه در سر زنّار کرده ایم

خلوت نشین کوی خرابات گشته ایم

تا خرقه رهن خانه خمار کرده ایم

شوریدگان حلقه ی زنجیر عشق را

[...]

سلمان ساوجی

ما روی دل به خانه خمار کرده‌ایم

محراب جان ز ابروی دلدار کرده‌ایم

از بهر یک پیاله دردی، هزار بار

خود را گرو به خانه خمار کرده‌ایم

بر بوی جرعه‌ای که ز جامش به ما رسد

[...]

اسیری لاهیجی

ما دین و دل فدای غم یار کرده ایم

جان را بعشق آن صنم ایثار کرده ایم

ما ترک لذت دو جهانی بعشق دل

بربوی وصل آن بت عیار کرده ایم

انکار عاشقی برما کفر و کافریست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه