گنجور

 
نسیمی

چشمی که جز مطالعه روی او کند

آن به که بر جهان در منظر فرو کند

از زلفش آن دلی که زند دم، چگونه او

یاد آورد ز نافه و عنبر به بو کند

دولت در آن سر است که چوگان زلف یار

غلطان ز دوش آورد او را چو گو کند

در مهر روی او تن ما گر شود رمیم

اجزای ما هنوز تمنای او کند

طوفان نوح خیزد اگر سیل اشک ما

از ناودان دیده ما سر فرو کند

بوی شراب لعل تو آید ز خاک ما

روزی که کاسه گر ز گل ما سبو کند

سروی چو قامت تو نیابد جهان اگر

عمری دراز در سر این جست و جو کند

دانی که را به جان نبود میل دل به تو

بی روح صورتی که دل از سنگ و رو کند

باشد ملول خاطرش از شادی دو کون

دلخسته ای که با غم عشق تو خو کند

خواهد نسیمی از سر زلف تو دم زدن

چندان که عمر در سر این گفت‌وگو کند

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ناصر بخارایی

گلها شکفت و جلوه به صد رنگ و بو کند

هرکس طواف در چمن و طرف جو کند

آب روان به پیش گل و عکس گل در آب

ماند به شاهدی که در آئینه رو کند

ما را که از فراق خزان دید باغ عمر

[...]

جامی

جاهل که لاف فضل زند کاش از نخست

آن نقد را ز کیسه خود جست و جو کند

خر کی زند ز مایده عیسوی نفس

گر زانکه سر به توبره خود فرو کند

بابافغانی

تا کی کسی بزهد و لب خشک خو کند

خضر رهی کجاست که می در سبو کند

ای طالب بهشت، در میفروش گیر

کانجا دهند آنچه دلت آرزو کند

آنکس که بر پیاله ی ما پشت دست زد

[...]

عرفی

آنجا که بخت بد به تقاضا غلو کند

کاری که یأس هم نکند، آرزو کند

بسا دانه های مهر فشاندیم و خاک شد

تا ریشه در زمین که فرو کند

طالب به کام می رسد ار سعی کامل است

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه