گنجور

قصیدهٔ شمارهٔ ۴۸

 
ناصرخسرو
ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید
 

چون تیغ به دست آری مردم نتوان کشت

نزدیک خداوند بدی نیست فرامشت

این تیغ نه از بهر ستمگاران کردند

انگور نه از بهر نبید است به چرخشت

عیسی به رهی دید یکی کشته فتاده

حیران شدو بگرفت به دندان سر انگشت

گفتا که «کرا کشتی تا کشته شدی زار؟

تا باز که او را بکشد آنکه تو را کشت؟»

انگشت مکن رنجه به در کوفتن کس

تا کس نکند رنجه به در کوفتنت مشت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

این شعر قطعا مربوط به رودکی لست

حامد نوشته:

اما من تا حالا نشنیدم این شعر سروده رودکی باشه دوستانی که نظر مخالف دارند لطفا منبع معرفی کنند. با تشکر

دوست نوشته:

با سلام

در یکی از کتاب های درسی فارسی دبیرستان ما ( سال های ۷۰ تا ۷۳ ) این شعر به همین صورت آمده است و در همان کتاب نیز یاد آور شده که این شعر مربوط به « ناصر خسرو » می باشد .

یک نکته ی دیگر ( که کلی است ) این که در ادبیات فارسی در صورتی که بعد از کلمه ای که به حروف « الف » ، « واو » و « ی » ختم می شود ، کلمه ای مانند « است » بیاید ، الف نوشته می شود ولی خوانده نمی شود ( یعنی در تلفظ به کلمه ی قبل از خود می چسبد ) . به همین دلیل بهتر است در این موارد کلمه ها به طور کامل نوشته شوند و مطابق دستور « خواندن متون » ، خوانده شوند . در این جا شما یک غلط املایی دارید و آن این است که « نبید است » را « نبیدست » نوشته اید که ضمن این که مشمول توضیحات بالا نمی شود ، به طور کل کلمه ها را نیز ناقص کرده است .

شاد باشید .


پاسخ: با تشکر، «نبید است» تصحیح شد.

عبدالعلی مکتبی فرد نوشته:

این شعر را سرکار خانم مریت هاوکس جهانگرد انگلیسی که در دوره رضا شاه از شیراز و تهران و …بازدید کرده در بخش سفر اصفهانش آورده و ذکر کرده که شعر از ناصر خسرو است گرچه سال وفات وی را ۱۸۰۰ نوشته (و یا در ترجمه یا چاپ ترجمه فارسی چنین آمده )
ص۱۴۵ کتاب “ایران واقعیت یا افسانه “خاطرات سفر نامبرده چ دوم ۱۳۷۱آستان قدس

سعید نوشته:

سلام لازم دونستم یکی دو مورد رو متذکر بشم که طبق لغت نامه دهخدا جلد ۱۴ بجای تیغ ، کارد و بجای ستمگاران ، ستمکاران . و نبیذ درسته نه نبید و حیران درسته نه حبران و فک کنم تا باز کجا کشته شود آنکه تو را کشت صحیحتر باشه

نامدار نوشته:

این شعر را به این صورت هم دیده ام:

چون تیغ به دست آری مردم نتوان کُشت
چون نزد خداوند بدی نیست فرامُشت

این تیغ که از بهر ستمگران بکردند
انگور نه از بهر نبید است به چرخشت

عیسی به رهی دید یکی کُشته فُتاده
حیران شد و بگرفت به دندان سر انگشت

کی کُشته که را کُشتی تا کُشته شدی زار
تا باز کجا کُشته شود آنکه ترا کُشت

انگشت مکن رنجه به در کوفتن کس
تا کس نکند رنجه به در کوفتنت مُشت

ارادتمند

محمود نوشته:

هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف
مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن
یا
هزج مثمن اخرب مکفوف مقصور
مفعول مفاعیل مفاعیل مفاعیل؟

جوادصالحی نوشته:

باسلام بیت چهارم را بنده اینگونه شنیده ام که بنظرم موزونتراست .گفتا تو”که را کشتی” تاکشته شدی زار تابازکجاکشته شودآنکه توراکشت.

محمد نوشته:

این تیغ نه از بهر ستمکاری و کشتن صحیح است و شعر هم از ناصر خسرو قبادیانی هست بنده کتاب قدیمی و خطی این اشعار رو دارم

شمس الحق نوشته:

سعید جان اگرچه زمانی طولانی از فرمایش شما گذشته است ، اما حقیر هم منباب یک عمر معلمی مایلم موارد زیر را متذکر شوم :
لازم دانستم و نه دونستم
یکی دو مورد را متذکر بشوم ، نه یکی دو مورد رو متذکر بشم
فکر کنم و نه فک کنم
نبیذ و حیران درست است و نه درسته
صحیح تر باشد ، نه باشه
خواهش میکنم این مزاحمت و تصدیع اوقات حضرتعالی را به این معلم سالخورده ببخشید .

سیاوش نوشته:

این شعر هم در دیوان رودکی( تا جایی که یادمه تو گنجور هم هست) آمده است و هم در دیوان ناصر خسرو، که اینگونه اشعار در فارسی کم نیستند مثل شعرهایی از دیوان کمال الدین یا… در بعضی نسخ حافظ و یا شعری دیگر که در دیوان ناصر خسرو و انوری مشترک است و…
نظر شخصی من اینه که این شعر بیشتر به رودکی می خوره ولی خب واقعیش اینه که فعلن دلیلی که نشون بده شعر مال کدوم یکی از این دو شاعر ( یا حتی نفر سومی ) است به قطعیت نیست

دکتر ترابی نوشته:

جناب مکتبی، زبان ای شعر زبان فاخر تبعیدی دره یمکان ناصر خسرو قبادیانی است.
بی توجه به اینکه بانو یا آقای انگلیسیی گفته و تایید کرده باشد. ما خود زبان و فرهنگمان را به از بیگانگان میشناسیم . ببخشایید و باقی و بر قرار بوید.

مست رند نوشته:

درود
با احترام چه فرقی داره رودکی گفته یا حکیم خسرو همه یک هستند نه یک عدد. کاش یه اجباری بود برای سیاستمدارن عالم که کلاس ادبیات می رفتند. تا شاید جنگی در نگیره مردم کشته نشند

عبدالواحد نوشته:

این شعر فقط به لحاظ هنری و ادبی زیباست و فاقد هرگونه واقع گرایی و منطق است. اولاً دنیای امروز نشان می دهد که هرکسی تیغی و یا تفنگی و بمبی به دست می آورد نه یک نفر بلکه خروارها آدم و سایر جانوران را درو می کند و خدا هم انگار نه انگار خدا است، خدا بدی ها را فراموش می کند، چون بسیاری از بندگان روز آدم می کشند و شب ارواح ننه شان توبه می کنند و لذا خدا هم فراموش می کند که آنها چه کار کرده اند. تیغ هم برای کشتن ستمکاران است و هم مظلومان. و انگور را هم غوره می گیرند و هم نبیذ یا شراب. عیسی هم یک آدم بیکار بود درس مثل دانش آموختگان ایران که تا آخر عمر مفت خورد و خوابید و توی خیابان ها و بیابان ها ول می گشت و دوازده تا آدم بیکارتر از خودش دورش را گرفته بودند و با کمال خون سردی و آرامش از این و آن نان و غذا می گرفتند و می خوردند و بنابراین حیران شدن و انگشت به دندان گرفتن این افراد بیکار و بی عار و نظریه پردازی آنها درباره کار جهان، تیزی نمی ارزد، تقصیر از همین شعرهای زیبا است که یک جامعه را دربرابر ستم و بابرابری، ذلیل و درمانده، منتظر و منفعل و مستأصل کرده است. خلاصه زیبایی یک شعر دلیل بر منطقی بودن آن نیست، این حرف های زیبا را در دوره کنونی علی شریعتی و آل احمد دو سرنیزه استعمار در ایران هم زده اند، این دو نفر و امثال آنها حرف های بسیار زیبا و روان و سلیس می زندند و یک سری آدم از همه جا بی خبر را به بیراهه و ناکجا آباد بردند، پس زیبایی کلام نباید ما را از منطق کلام دور کند. این شعر های زیبا تنها و تنها برای زبان آموزی و یادگیری کلمات اهمیت دارد و فاقد هرگونه ارزش منطقی و فلسفی است، موضوع این است که شعرای ما همزمان خود را پزشک، حکیم، فیلسوف، هواشناس، و غیره می دانستند و فردوسی و سعدی و حافظ و مولوی از جمله مشهورترین آنها هستند که بسیاری از نکات غیرمنطقی را با کلام زیبا و شیوای خود به خورد ملت ایران داده اند، تنها کسی که کلامش کمی رنگ و بوی منطق و واقعیت دارد خیام است و البته نمی شود گفت که خیام هم بی نقص بود. اگر بخواهیم برای اندیشمندان و متفکران گذشته خود چپ و راست و میانه تعیین کنیم می توانیم خیام را اولین چپ صاحب کلام و صاحب کتاب تلقی کنیم.

مجتبی خراسانی نوشته:

بسم الله الرحمن الرحیم
شاعر با بیان این که «تیغ برای آدم کشی نیست» و «هر کشنده ای سرانجام کشته می شود» خواننده و مخاطب را از فرجام بد مردم آزاری و آدم کشی بیم می دهد. وی داستانِ عیسی (ع) را می آورد که خطاب به مقتول گفت: « که را کشتی، تا تو را کشتند؟ و باز قاتل تو را که خواهد کشت؟ » تعبیر شاعر در این واقعه بیان گر این است که وی مکافات دنیوی را هم چون اصلِ مسلّمی می شمارد و گویی، هیچ تردیدی در آن ندارد.
(این شعر را به رودکی هم نسبت داده اند.)
بمنه و کرمه

مجتبی خراسانی نوشته:

پوزش، سهوالقلم: ستم کاران

روفیا نوشته:

آنک گویند اولیا در که بوند
تا ز چشم مردمان پنهان شوند
پیش خلق ایشان فراز صد که‌اند
گام خود بر چرخ هفتم می‌نهند
گر به ظاهر آن پری پنهان بود
آدمی پنهان‌تر از پریان بود
نزد عاقل زان پری که مضمرست
آدمی صد بار خود پنهان‌ترست
آدمی نزدیک عاقل چون خفیست
چون بود آدم که در غیب او صفیست
درود عبدالواحد گرامی
آیا آدمی که در مجلس بزم نشسته است براستی دلی خرم دارد ؟
آیا هر گریه ای غمبار است ؟
آیا انسان نمیتواند لبخند بزند ولی دلی فسرده ، بیمناک ، نا امید و طوفانزده داشته باشد ؟
بخشی در وجود آدمی نهاده شده غیر از کالبد او ،
آدمی میتواند در مجلل ترین کاخها بزید ولی هر روز صد مرتبه بمیرد !
آیا همین که کالبد او را ظاهرا در راحتی ببینیم بدین معنی است که او کامیاب است و رستگار ؟
مگر نیازهای این تن خاکی چقدر است ؟
چند وعده غذا و چند رختخواب و چند جفت نیاز دارد ؟
این همه زیاده خواهی بشر آیا گمان نمیکنید ریشه در ناکامی های روح او دارد که بشر به اشتباه آن را به کمبود های جسم نسبت میدهد و با افزایش
دارایی ها از هر طریق ممکن در جستجوی شادی حقیقی به بیراهه میرود ؟
سزای گناه ( مردم آزاری ) بلافاصله پس از ارتکاب آن شروع میشود . اگر این مردم آزاری در حد کشتن انسان باشد مرگ تدریجی آن کشنده از لحظه ای که فردی را از هستی ساقط میکند آغاز میشود .
شاید ظاهرا در میان مردم باشد . بخورد و بیاشامد و …
ولی ذهن او از موهبت رستگاری ، آسودگی ، شادی حقیقی و حس امنیت برای همیشه محروم خواهد بود !
ذهن آدمی همانجایی نیست که جسمش است !
گناه بشر جهل اوست و به محض ارتکاب جهل مجازاتش را میکشد .
همین که درجاتی از شعور انسانی و آنچه باید یک انسان در طی حیاتش دریابد تنزل پیدا کند و به درجه حیوانی نزدیک شود مجازات اوست ، اینطور فکر نمیکنید ؟

پیام نوشته:

سرکار خانم روفیا
درود بر شما
چون تیغ به دست آمد ، مردم همه کشتند
خجلت زده از ساحت دادار نگشتند
گفتند که حکم ابدی بر نوک شمشیر
در روز ازل در دل اسرار نوشتند
بر کودک و بر بی گنه آمد چو سر تیغ
آن تلخ نهالی که درین مزرعه کِشتند
خونین شد ازین قهر همه ملک دلیران
زان ملک که از عشق بسی تافته رشتند
جهال به حرص و طمع کسب غنائم
زهری ز تعصب به تن عشق سرشتند
با احترام به نظرگاه شما ، نخیر
اینطور هم نیست
وقتی قتل و غارت و اسیر گیری و برده فروشی
با تعصب مسلکی و در راه خدا ، اگرچه ناحق انجام پذیرد هیچ مجازاتی در پی نخواهد داشت
” که ”ذهن از موهبت رستگاری ، آسودگی ، شادی

“ حقیقی و حس امنیت برای همیشه

برخوردار میشود
بنگرید تاریخ را و تجاوز های تعصب وار مسلکی را
در لابلای نیش تند قلم آقای عبدالواحد , حقیقتی نهفته بود
وجدانها در پرتو زورمند تعصب چشم بر هم می نهند
تیغ های آخته ی خشک مغزان کور دل بر بیگناهان فرو می بارد
هر کُشته ای گناهکار نبوده و هر قاتلی به عذاب وجدان گرفتار نیامده تا سزای خویش ببیند
این شعر ناصر خسرو هم از ایمانی بی مورد نشاًت گرفته
پایدار باشید
´

روفیا نوشته:

اگر عدالتی نبود هرگز علم پیدا نمی شد .

روفیا نوشته:

عدالت symmetry و توازن جهان آفرینش است .

هادی نوشته:

عبدالواحد
حالا که همه شاعرای این مملکت رو کردی زیر گل!!! میشه لطف کنی بگی کدومشون آدم حسابی هستن ، که ما بهشون رجوع کنیم فدات شم؟

مصطفی گلیاری نوشته:

اگه شخصیت رودکی و ناصرخسرو رو نگاه کنیم، میشه نتیجه گرفت این شعر به ناصرخسرو شبیه تره چرا؟ زیرا ناصرخسرو حجت اهل خراسان بوده و شراب نمیخورده اما رودکی شراب رو دوست داشته بنابراین بعیده که گفته باشه انگور نه از بهر نبیذ است به چرخشت
چرخشت چیزی مثل حوض بوده که انگور توش می ریختن و با لگد له می کردن تا نبیذ یا شراب بسازن.

پوریا پلیکان نوشته:

مثل این که جناب عبدالواحد خیال می کنند که فقط سیاستمدارها و تجارِ زمان عیسی آدمای فعالی بودن! و عیسی رسما بی کار می چرخیده!

قربان می شه یه مثال از سازندگی این اشخاص فعال در جامعه بشری رو عنوان بفرمایید؟

یعنی به نظر شما انیشتین، ادیسون و… که کل عمرشون رو می ذارن پای علم و حتی به قول شما مجبور به بیابون گردی و هزارجور کار غیرعادی می شن آدمای بی کار و علافی هستن و هیچ نقشی توو پیشرفت جامعه بشری ندارن و به جاش مثلا شخصی مثل قارون که فعال بوده ، کار می کرده و برای خودش سرمایه جمع می کرده آدم تاثیر گذاری بوده؟!

خب اگر دقت بکنید افرادی که شما بهشون می گید بی کار مثل سعدی ، حافظ ، مولوی ، عیسی ، محمد ، بودا و… در رشد علوم انسانی نقش داشتند که اگر با دید روشن نگاه کنیم این علوم به مراتب نقش بسیار مهمی توو جامعه دارن

درضمن استاد بزرگوار فکر نمی کنم شما نقطه ی ثقل زمین باشید که صرفا حرف های شما درست و منطقی باشه و بتونید بگید همونی که من می گم سعدی غیر منطقی می گه.

شما اطمینان داشته باشید که هرچیزی رو که با منطقتون می پذیرید اشخاص دیگه ای هستن که بتونن با منطقشون رد کنن و بالعکس این موضوع هم صادقه.

محمد معیر نوشته:

همانگونه که انگور بهر استحصال شراب بوجود نیامده، ویعنی که: برای شراب ساز یا شراب سازان نکرده اند، تیغ را نیز از بهر ستمکاران پدیدی نیاورده اند، وبسا باشد که تیغ و یاهر سلاح دیگر من حیث کاربرد دفاعی اش ملحوظ نظر باشد. نتیجه اینکه : تیغ را برای ستمکاران نساخته اند .

شمس الحق نوشته:

از آنجا که در این شعر دلاویز و فریبا نام عیسی مسیح [ع] و شراب به شکل نبید آمده است ، حقیر را بر آن داشت تا سؤالی را که سالهاست ذهنم را به خود مشغول کرده و هرگز پاسخی درخور نیافته است ، مطرح کنم :
چگونه است که دو پیامبر اولوالعزم ، از جانب خدای واحد ، یکی نه فقط شراب را حلال کرد که به آن جنبه تقدس داد و خون خود خواند و دیگری حرام و نجس فرمود ؟

حُسام الدین نوشته:

سلام بر شمس الحق
چگونه و بر چه اساسی می فرمایید که در آیین عیسوی شراب تقدس دارد و خون جنابش تعبیر شده است ؟

شمس الحق نوشته:

سلام بر شما جناب حسام الدین
منابع مورد نظر حضرتعالی اناجیل اربعه [عهد حدید] است . با تقدیم احترام .

زقوم نوشته:

با درود یه همه ی اندیشمندان عالم
در تمامی افراد حس خود بزرگ بینی کم وبیش وجود دارد، ول بعضی ها آن قدر بدبختند که به خود اجازه
می دهند هر وقت نشئه ….! شدند به راست بزنند ،
و آن گاه که خمار …! شدند به چپ بزنند . غافل از این که
این افراد روشن فکر نمای بی هویت فقط صلاخیت دارند
که در مورد ابعاد بدن هنر پیشه های هالیود اظها نظر
کنند . نهایت بدعت آنها را که جستجو کنی به این نقطه
می رسی که : شیخ اجل فرموده ، بنی آدم اعضای
یک دیگرند ، یا یک پیکرند . و منازعت برسر آن…!
بد بختانه یکی از آثار انقلاب مشروطیت (علیرغم
تمامی نکات مثبت ) ظهور یک مشت روشنفکر
منفی نگر شد که فقط وفقط دین ستیزی را
می فهمند ، و لقلقه ی زبانشان چرند وپرند هایی
است که فضا ی آلوده ی ذهنشان را به جز آن
بر نمیتابد . با همه ی مفا خر ادبی ، هنری ، علمی
و…. سر عناد وکینه دارند ، وخود را “فصل الخطاب ”
می دانند .
عبد الوا…
برو این دام بر مرغ دیگرنه
که عنقا را بلند است آشیانه
فقط درد دلی بود آزرده از محنت ، فکر نکن که قابلی.

گمنام نوشته:

از آنجا که بر پایه فرمایش آقای عبد العلی مکتبی فرد
سر کارخانم ‘ مریت هاوکس ” جهانگرد انگلیسی این شعر را از ناصر خسرو دانسته است جای هیچگونه گفتگویی نمی ماند!!
به هوش باشید که خانم جهانگردی انگلیسی است و در باب صحت نظر هیچ انگلیسیی نباید تردید کرد، به ویژه که سال در گذشت شآعر راهم بر خلاف همه تذکره ها با دقت تمام ثبت کرده است.
فراموش نکنید رازخط فارسی باستان را هم یک افسر جوان انگلیسی که ماموریت اطلاعاتی داشت کشف کرد..

شمس الحق نوشته:

وه که چه تلخ و زهرآلود !
زقوم عزیز بیهوده این نام بر نگزیده است ، عبد الواحد جان آیا دفاعیه ای درخور ، شما را باشد که بخوانیم و پند گیریم ؟

احسان نوشته:

طبق تحقیقات آقای سعید نفیسی باید این شعر سروده رودکی باشه
من دیوان شعر رودکی تصحیح سعید نفیسی رو دارم
این شعر توی کتابم هست

مهران ش نوشته:

در مورد بیت:

این تیغ نه از بهر ستمگاران کردند
انگور نه از بهر نبید است به چرخشت

از لحاظ معنا کلمه نبید یا نبیذ در مصرع دوم نادرست است، چرا که در چرخشت انگور را از برای گرفتن شراب می‌ریزند.
درست این مصرع این باید بوده باشد که
«انگور نه از بهر مویز است به چرخشت»

روح ا... نوشته:

چقدر دیدگاه ضد و نقیض!!
چقدر ذهن سازنده و چقدر ذهن بیمار!
ما انسانها آنقدر درگیر ظاهر می‌شویم که از باطن غفلت می‌کنیم.
ای برادر قصه چون پیمانه است
معنی اندر آن به سان دانه است
دانه‌ی معنی بگیرد مرد عقل
ننگرد پیمانه را گر هست نقل

به خدا اگر یک دقیقه به معنا و حقیقت شعر فکر می‌کردیم مجال حاشیه نوشتن پیدا نمی‌کردیم

یا علی

کانال رسمی گنجور در تلگرام