گنجور

قصیدهٔ شمارهٔ ۴۵

 
ناصرخسرو
ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید
 

هر چه دور از خرد همه بند است

این سخن مایهٔ خردمند است

کارها را بکشی کرد خرد

بر ره ناسزا نه خرسند است

دل مپیوند تا نشاید بود

گرت پاداش ایچ پیوند است

وهم جانت مبر به جز توحید

کان دگر کیمیای دلبند است

سخت اندر نگر موحد باش

که سلب را بپا که افگنده است؟

گر خداوندی از نیاز مترس

که رهی مر تو را خداوند است

غمت آسان گذار نیز و بدان

مادرت برگذار فرزند است

ای رفیق اندرون نگر به جهان

تا چو تو چند بود یا چند است

این جهان نیست با تو عمر دراز

مر تو را عمر خود دم و بند است

مکن امید دور آز دراز

گردش چرخ بین که گریند است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

کشی و گشی در فرهنگ استاد اسدی توسی نیکی و خوبی به نغزی است ، دلکشی هم به نگاه من شاید از کشیدن دل باشد شاید هم از همین کشی که جناب اسدی بزرگوار می فرمایند .

امین کیخا نوشته:

ناسزا هم اینجا یعنی نادرست ، اسزا هم واژه ایست مانند اشایست یعنی نادرست و حرام ، ناسزاوار یعنی نامتناسب ،

امین کیخا نوشته:

خداوند و رهی در برابر هم امده اند خداوند یعنی مولا و صاحب و سرور و رهی یعنی بنده گویا رهیپروری هم در OCR امیر معزی دیدم .

امین کیخا نوشته:

رهی را رهیگ و بندگی را رهیگی دیده ام پیشتر ها ، در کتابی از جناب کزازی دیدم که رهیگ را نوشته بودند رسیگ بوده است پساتر .

کانال رسمی گنجور در تلگرام