ای قاصد خجسته پی مشتری محل
برخوان به گوش خواجه که الصیف ارتحل
شد بر براق عزم غبار درت سوار
تا بگذرد ز فرق مه و تارک زحل
بیرون ز سدرهٔ قدر رفیعت هزار میل
افکنده تخت دانش و بنشسته در محل
از سیم اشک دامن من پر شدهست، لیک
بیقیمت است از آنکه به خون میشود بدل
بیتوشه نیستم که گدای حبیب را
باشد همیشه قرص مه و مهر در بغل
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به دعوت فرستادهای برای رساندن پیام به محبوب مربوط است. شاعر از این میگوید که بخت خوشی مشغول سفر به سوی محبوب است و میخواهد تا خبر او را به خواستهاش برساند. او در توصیف محبوب به ستارگان و جایگاه بالای او اشاره میکند و ابراز میکند که دامنش پر از اشک است، اما این درد و غم در برابر عشق واقعی بیمقدار است. شاعر همچنین میگوید که بدون داشتن توشه (عشق یا محبت) نمیتواند راهی را طی کند و همیشه نیازمند عشق محبوب است.
هوش مصنوعی: ای پیامآور خوشخبر، به مشتری برگرد و به خواجه بگو که تابستان به پایان رسیده است.
هوش مصنوعی: با شتاب و تند و تیز بر اسب نورانیاش سوار شد تا از میان خورشید و ستاره زحل بگذرد.
هوش مصنوعی: بیرون از درختی که به بزرگی و مقام بالایی رسیده، هزاران میل دورتر، تخت دانش بر پا شده و در جایی ثابت و استوار نشسته است.
هوش مصنوعی: دامن من پر از اشک است، اما این اشک ارزش زیادی ندارد چون به خون تبدیل میشود.
هوش مصنوعی: من بدون توشه و ذخیرهای نیستم و گدای محبوبم، که همیشه باید عشق و زیبایی را در آغوش داشته باشم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آمد به صدر خویش چو خورشید در حمل
خورشید اهل بیت نبی سید اجل
شادند خلق و رسم بشادیست خلق را
هر موسمی که آید خورشید زی حمل
خورشید چرخ فضل و شرف افتخار دین
[...]
ای کرده درد عشق تو اشکم به خون بدل
وی یازدم سرشته به مهر تو در ازل
ای بیبدل چو جان بدلی نیست بر توام
بر بیبدل چهگونه گزیند کسی بدل
گشتی به نیکویی مثل اندر جهان حسن
[...]
ای آفتاب طلعت تو مشتری محل
امروز مر تراست در آفاق عقد و حل
که بسترت ز آتش و گه چادرت ز آب
گه خازنت زمین و گهی مادرت جبل
روی تو روز تیره من کرد پر ز نور
[...]
آمد ز حوت چشمه خورشید در حمل
بنگر که در حمل چه عجایب کند عمل
از برف سرد سبزه خرم دهد عوض
وز بانگ زاغ نغمه بلبل کند بدل
گویند بلبلان بدل مطربان سرود
[...]
در جستن رضای تو عمری بقدر وسع
بردم بکار هر چه توانستم از حیل
مقدور آدمی دل و تن باشد و زبان
کردم برای خدمت تو هر سه مبتدل
تن خدمت تو کرد و زبان مدحت تو گفت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.