حلقه حلقه زلف تو بسته است بر کارم گره
یا بپوشیدی ز سهم تیر آه ما زره
گر شناسی قدر خود ای ماه روز افزون من
کی دهد ماه رخت خورشید تابان را فره
یا به نوک تیر مژگان خون جان ما بریز
یا به بوسی از لب خود خونبهای ما بده
جان بیمار مرا از نار هجران کن خلاص
کاو نخواهد گشت بی سیب زنخدان تو به
دی تأمل کرد ناصر در کمان ابرویش
هیچ چیزی در نباید از نکوئی غیر زه
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و دشواریهای آن است. شاعر از زلف معشوقهاش که گرهای بر کارش انداخته سخن میگوید و بیان میکند که اگر معشوق قدر خود را بداند، نمیتواند زیباییاش را با خورشید مقایسه کند. او از معشوق میخواهد که به او یا عشقش توجه کند و خون دلش را با بوسهای جبران کند. در نهایت، شاعر به آسیبهای ناشی از دوری و جدایی اشاره میکند و اهمیت زیبایی معشوق را در زندگیاش بیان میکند.
هوش مصنوعی: زلفهای تو در زندگیم مثل حلقهها گره زدهاند و من را در کارهای خود درگیر کردهاند. یا این که آیا بر من پوشیدهای که تیراندازی که به دل ما میزند، زرهای بر تن کرده است؟
هوش مصنوعی: اگر به ارزش خود آگاهی، ای ماه که هر روز درخشندگیت بیشتر میشود، چه کسی میتواند بر چهره درخشان تو، نور خورشید را ببخشد؟
هوش مصنوعی: ای کاش با نوک مژههایت بر جان ما خون بریزی یا با بوسهای از لبت، بهای جانمان را به ما بدهی.
هوش مصنوعی: جان بیمار من را از عذاب جدایی رهایی ببخش، زیرا نمیتواند بدون لبهای تو زنده بماند.
هوش مصنوعی: ناصر به فکر فرو رفته و به کمان ابروی معشوقش نگاه میکند و میبیند که در آن زیبایی، هیچ چیز جز تیر و کمان نیکویی وجود ندارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نوبهار و آفتابی ای مبارک پادشاه
نوبهار ملک و دین و آفتاب تخت و گاه
جز تو در عالم ندیدم نوبهاری با قبا
جز تو در گیتی ندیدم آفتابی با کلاه
دادْ دادن رسم توست و دادْدِه بِه شهریار
[...]
ای سپاه آرای سلطان جهان آرام شاه
کامرانی بر عدو فرمانروائی بر سپاه
تا سپاه است و جهانرا این و آنرا جز تو نیست
نی سپاه آرای سلطان نی جهان آرام شاه
آفتاب و سایه ای در ملک و گیتی ملک تست
[...]
مژده دولت را که باز آمد سوی اقلیم جاه
صاحب صاحبقران، در سایه ظل اله
بر سپهر افکنده سایه، در جهان گسترده عدل
هم جهانش زیر دست و هم سپهرش زیر گاه
آصف جمشید دین، جمشید شادروان فضل
[...]
باد میمون نهضت رایات شاه دین پناه
آنکه بر خلقش بحق کردست ایزد پادشاه
شاه دین پرور نظام دولت و ملت کز اوست
سربلند و پای برجا در جهان دیهیم و گاه
و آنکه شاه اختران دربندگی او کمر
[...]
ای ز خاک درگهت خضر آب حیوان یافته
عمر خضر و ملک اسکندر ز یزدان یافته
اختران از نعل شبرنگ تو افسر ساخته
و آسمان از دامن قدرت گریبان یافته
طوق فرمان ترا سلطان این پیروزه طاق
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.