چو گرد در رهت افتادهام که برخیزم
به دامن تو ازین رهگذر در آویزم
نظر به قد تو دارم که فتنه از بالاست
چو لاف عشق زدم از بلا نپرهیزم
من و شمایل شیرین و شورش فرهاد
که کوه هجر نماید شُکوه پرویزم
گل وفا دمد و خار محنت آرد بار
به هر زمین که من از آب چشم خود ریزم
تنم برهنه چو تیغ و زبان پر از گفتار
دل چو سنگ تو داده است آهن تیزم
تو پادشاهی و بند تو عین آزادیست
منت که بندهٔ خاصم ز بند نگریزم
شده است چون لب ودندان تو ز لعل و گوهر
سخن به صنعت ترصیع گوهر آمیزم
اگر برد چو صبا ناصر از وصال تو بوی
هزار معنی رنگین چو گل بر انگیزم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و فراق سخن میگوید. او خود را چون گردی در راه معشوق میبیند که میخواهد به دامن او پناه ببرد. شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و بیان میکند که از عشق همچون بلا نمیگریزد. او از تن خود و احساساتش سخن میگوید و تأکید میکند که معشوق همچون پادشاه است و او، بنده خاص او، از بندها رهایی ندارد. شاعر به زیباییهای معشوق و احساساتش در باره عشق و فراق اشاره میکند و از آثار عشق در دل و زبانش با شوق و هیجان سخن میگوید.
هوش مصنوعی: به خاطر تو و در انتظار تو، در این مسیر به گرد دست تو افتادهام و میخواهم به دامن تو بچسبم و از این راه عبور کنم.
هوش مصنوعی: به زیبایی قد تو توجه دارم که مانند یک فریبنده است. وقتی از عشق سخن میگویم، برایم اهمیتی ندارد که از خطر و مشکل بگریزم.
هوش مصنوعی: من و زیباییهای شیرین و هیجان عشق فرهاد هستیم که دشواریهای جدایی همچون کوهی بزرگ بر دوش ماست و از خودمان شکوه و عظمت نشان میدهیم.
هوش مصنوعی: وفا مانند گلی در میروید و مشکلات مانند خاری سنگینی میکنند. هر جا که من اشک بریزم، این وضعیت ادامه دارد.
هوش مصنوعی: بدن من بیپوشش مانند تیغ است و سخنانم پر از احساسات و عواطف است. تو به من ویژگیهایی عطا کردهای که مانند آهن تیز و برنده هستند.
هوش مصنوعی: تو در جایگاه پادشاهی، اما به نظرم آزادی تو در این است که من، به عنوان بنده خاص تو، از هر قید و بند رهایی یابم و به آزادی دست پیدا کنم.
هوش مصنوعی: چون لبان تو و دندانهایت از جواهر و سنگهای قیمتی ساخته شده، من هم به کمک هنر، سخنانم را با زیبایی و ارزشی درخور آنها میآراستم.
هوش مصنوعی: اگر نسیم صبا بوی تو را به من برساند، مانند گل هزاران معنی زیبا و رنگارنگ را در دل برمیانگیزم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بزرگوارا دانی کز آفت نقرس
ز هرچه ترشی من بنده میبپرهیزم
شراب خواستم و سرکهای کهن دادی
که گر خورم به قیامت مصوص برخیزم
شراب دار ندانم کجاست تا قدحی
[...]
سحرگهان که ز بهر صبوح برخیزم
هزار فتنه ز هر گوشه یی برانگیزم
چو خطّ دوست زنم دست در گل و سوسن
چو زلف یار بسر و سهی در آویزم
بدان امید که با یار خلوتی سازم
[...]
توان گریخت به جایی ز دشمنان لیکن
چو خود عدوی خودستم چگونه بگریزم
ز خویش لاجرمم چون گریز ممکن نیست
جز این چه چاره که با خود همیشه بستیزم
ز روی بحر و سر کوهسار می آیم
ولیک می نشناسم که از کجا خیزم
دهم به غمزده طایر پیام فصل بهار
ته نشیمن او سیم یاسمن ریزم
به سبزه غلتم و بر شاخ لاله می پیچم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.