گنجور

 
ناصر بخارایی

من هوس دارم که با او خوش برآرم یک نفس

زین هوس گر سر رود، از سر نخواهد شد هوس

گر مرا خورشید روئی سر همی‌بُرد به تیغ

من به مهرش می‌زنم چون صبح تا دارم نفس

در شب تاریک هجران با خیال روی یار

جز مِی روشن نیامد بر سر ما هیچ‌کس

من به جنت می‌روم از بهر خیال روی یار

از همه عالم مرا مقصود روی توست و بس

از شبستان سر زلفت که ماوأی دل است

می‌کشم دل را و بازم می‌کشد دل باز پس

می‌دهد سررشتهٔ‌ خود را به دست شاه باز

تا نگردد باز گرد خوان هرکس چون مگس

تا گشاید در هوای شکرستان تو بال

مرغ جان پر می‌زند مانند طوطی در قفس

طالبان در جستجوی و مدعی در گفتگو

بار بر پشت هیون و زار می‌نالد جرس

فکر رویت در دل ناصر چراغی برفروخت

شمع عالم‌تاب موسی شد ز نورش مقتبس

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
قطران تبریزی

ای توئی بیچارگان را چاره و فریادرس

ایزد از هر دو بند و سختی مر ترا فریادرس

هرکه را رنجی بدو آمد تو برداری ازو

بر ندارد رنج تو جز کردکار پاک و بس

جز بکردار نشاط و ناز نگذاری قدم

[...]

سوزنی سمرقندی

ای بنظم آراستن با سعد اکبر هم نفس

مدح سعدالملک مسعود بن اسعد گوی و بس

آنکه نفس ناطقه از سینه ارباب نظم

بهر سلک مدح او در نفیس آرد نفس

صدر عالی رأی ملک آرای دستوری که بر

[...]

اوحدی

در ضمیر ما نمیگنجد بغیر از دوست کس

هر دو عالم را به دشمن ده، که ما را دوست بس

یاد میدار آنکه: هستی هر نفس با دیگری

ای که بی‌یاد تو هرگز بر نیاوردم نفس

میروی چون شمع و خلقی از پس و پیشت روان

[...]

ابن یمین

ز اقتضای دور گردون گر پدید آید ترا

چند روزی در جهان بر قول و فعلی دسترس

بشنو از ابن یمین پندی بغایت سودمند

با سلامت عمر اگر داری بسر بردن هوس

بدمگوی و بدمکن با هیچکس در هیچ حال

[...]

سلمان ساوجی

هست پیغامی مرا کو قاصدی مشکین نفس

سست می‌جنبد صبا ای صبح کار توست و بس

پیش خورشید مرا کاریست وانگه غیر صبح

کیست کو در پیش خورشیدی تواند زد نفس؟

ای نسیم صبح بگذر بر شبستانی که گشت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه