گنجور

 
ناصر بخارایی

ساقی بیار جام شراب مغانه را

مطرب نکو بزن غزل نو ترانه را

پایان مباد دور قدح را که زیرکان

پایان ندیده‌اند جفای زمانه را

واعظ مگو که مست نیابد قبول یار

من طفل نیستم که خرم این فسانه را

امشب نشان نگر که بر آن در گریستم

آلوده‌ام به خون جگر آستانه را

من در خمار توبه ز می‌ کرده‌ام ولی

پیر مغان نمی‌شنود این بهانه را

ناصر اگر یگانه نگردی ز هر دو کون

میل قبول تو نشود آن یگانه را

مرغی که در مَحبت عنقا همی‌ پرد

سوزد در آتش پر خود آشیانه را

 
 
 
مشکلات اینترنت
شاکر بخارایی

نفرین کنم ز درد فعال زمانه را

کو کبر داد و منفعت این کوفشانه را

آن را که با مکوی و کلابه بود شمار

بربط کجا شناسد و چنگ و چغانه را

مسعود سعد سلمان

بین ای مه آسمان و مبین آسمانه را

وآهنگ باغها کن بگذار خانه را

کامروز هم نخواهد مرغ آشیانه را

خندید باغ ملک به خندان چمانه را

امیر معزی

ای یادگار خواجهٔ ماضی زمانه را

وی رسم تو سبب‌ْ شرف جاودانه را

راضی است جان ز رسم تو در روضهٔ جنان

آن خواجهٔ مبارک و صدر یگانه را

هرچند فارغی و به شادی نشسته‌ای

[...]

سراج قمری

هین در فکن به جام، شراب مغانه را

پرنور کن ز قبلهٔ زردشت خانه را

سرد است، گرم کن ز تف آتش شراب

این هفت سردسیر خراب زمانه را

هرچند ضد یکدگرند این چهار طبع

[...]

امیرعلیشیر نوایی

در جام جم بریز شراب مغانه را

در وی نگر حقیقت این کار خانه را

ای پیر دیر اهل خرابات محرمند

زین راز نکته گوی و رها کن بهانه را

بی اعتدالی ار کنم از شور این حدیث

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه