تا عکس تو از روزنهٔ دیده در افتاد
در خانهٔ دل پرتو شمس و قمر افتاد
بسیار در آویخت صبا با سر زلفت
میخواست که بیرون جهد از دام در افتاد
در راه خطرناک تو گر در دل عاشق
جان را خطری هست به جان در خطر افتاد
یک ره گذر افتاد مرا بر سر کویت
این کار که افتاد از آن رهگذر افتاد
کی دست زند در کمر صحبت شیرین
فرهاد که با درد فراق از کمر افتاد
هر قطرهٔ خون در رگ جان بادهٔ لعلست
زآنروی مرا قطرهٔ خون در جگر افتاد
بدخواه در افتد چو در افتاد به ناصر
هر کس که به درویش درافتاد بر افتاد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به تأثیر چهره محبوبش بر دل و جان خود اشاره میکند. وقتی عکس او در چشمانش میافتد، بر دلش نور و روشنی میتابد. نسیم محبتانگیز نیز در تلاش است تا از راه زلف او خارج شود، اما در دام زیبایی او گرفتار میشود. شاعر با اشاره به خطر عشق، میگوید که اگرچه جانش در خطر است، اما این عشق و محبت را انتخاب کرده است. او همچنین به یک رهگذر اشاره میکند که تصادفی او را به کوی محبوبش میبرد. در ادامه، از درد فراق و تأثیر آن بر جانش سخن میگوید و هر قطره خون را با بادهای سرخ همانند میکند. سرانجام، وجود بدخواهانی که قصد آسیب زدن دارند را یادآور میشود و میگوید که هر کسی به درویش بیفتد، خود به دام میافتد.
هوش مصنوعی: زمانی که تصویر تو در به من رسید، نور خورشید و ماه در قلبم تابید.
هوش مصنوعی: نسیم صبحگاهی بسیار تلاش کرد تا با سر زلف تو بازی کند، اما در این تلاش، خود را در دام عشق تو گرفتار کرد.
هوش مصنوعی: اگر در مسیری خطرناک قدم میزنی و عاشق هستی، باید بدانی که جانت در خطر است. وقتی عشق وجود دارد، خطرات بیشتری احساس میشود.
هوش مصنوعی: یک نفر در راهی که من به سمت کوی تو میرفتم، به من برخورد کرد و اتفاقاتی که برای من رخ داد، به خاطر همان برخورد بود.
هوش مصنوعی: کسی نمیتواند مانند فرهاد به گفتگوهای شیرین و دلنشین بپردازد، چرا که او به خاطر غم جدایی، از شدت درد و رنج، زانو زده و بلکه توان ایستادن ندارد.
هوش مصنوعی: هر قطرهٔ خونی که در رگهایم جریان دارد، همانند شرابی قرمز و زیباست، اما این وضعیت برای من به گونهای است که قطرهای از خونم در دل و وجودم میافتد و درد و رنجی را احساس میکنم.
هوش مصنوعی: هر کس که به دشمنی با درویش برخیزد، همانند کسی است که به ناصر حمله کرده و در نهایت خودش به زوال میافتد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در حلقه عشاق به ناگه خبر افتاد
کز بخت یکی ماه رخی خوب درافتاد
چشم و دل عشاق چنان پر شد از آن حسن
تا قصه خوبان که بنامند برافتاد
بس چشمه حیوان که از آن حسن بجوشید
[...]
زان گه که بر آن صورت خوبم نظر افتاد
از صورت بی طاقتیم پرده برافتاد
گفتیم که عقل از همه کاری به درآید
بیچاره فروماند چو عشقش به سر افتاد
شمشیر کشیدست نظر بر سر مردم
[...]
باز این دل غمدیده به دام تو در افتاد
بس مرغ همایون که به تیر نظر افتاد
لطفی کن و تیری دگرم سوی دل انداز
کان تیر نخستین که زدی بر جگر افتاد
پرسیدن یاران کهن رسم قدیم است
[...]
جان بر لب لعلش چو مگس بر شکر افتاد
با وصل تو دل چون شبهی در گهر افتاد
کی دست زند در کمر صحبت شیرین
فرهاد که با درد فراق از کمر افتاد
با روی تو زد آب روان لاف لطافت
[...]
تا دیده ی من بر رخ همچون قمر افتاد
راز دلم از پرده محنت بدر افتاد
دیگر نکند چشم به خورشید جهانتاب
آن را که بدان طلعت چون مه نظر افتاد
بر بوی گذاری که کند بر سر او دوست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.