گنجور

 
ناصر بخارایی

تو را شمایل موزون و شیوهٔ خوبست

که وضع و هیأت مطبوع و شکل مرغوبست

شعار شعر سیه بر بیاض عارض تو

چو عارضیست کزو آفتاب محجوبست

بیان قصهٔ خضرست و شرح سورهٔ نمل

خطی که بر ورق چهرهٔ تو مکتوبست

تو را به جان و سر ای دوست عذر می‌خواهم

که سر به پای تو درباختن نه محسوبست

چه یوسفی که ز چنگ عقاب گیسوی تو

دلِ شکستهٔ ما را عقاب یعقوبست

چو مشک خون جگر خورد و همچو عود بسوخت

چو نافه هر که به آهوی عشق تو منسوبست

ز افتراق عدم تا به اتصال وجود

بهانه بود، غرض اتصال محبوبست

کسی که صبر من و اشک همچو توفان دید

بگفت ناصر اگر نوح نیست ایوبست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سعدی

گر اهل معرفتی هر چه بنگری خوبست

که هر چه دوست کند همچو دوست محبوبست

کدام برگ درختست اگر نظر داری

که سر صنع الهی برو نه مکتوبست

نورعلیشاه

رخش که از نظر خلق جمله محجوبست

عیان بدیده معنی ز صورت خوبست

چگونه دیده ظاهر به بیند آن رخسار

که از حیا به هزاران حجاب محجوبست

کرت هواست که بینی جمال آن محجوب

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه