ز مهر روی تو نوریست بر دلم چون ماه
بر این قضیه مرا صبح صادق است گواه
به حلقهٔ سر زلفت نمیرسد دستم
جناب وصل بلند است و دست من کوتاه
به غیر روی نکویت نخواهم از عالم
که هستم از صدد بندگان نیکوخواه
کس از میان تو طرفی نبست غیر کمر
کسی به وصل تو همسر نبود غیر کلاه
به غمزهات که دلم با تو راست چون تیر است
به ابرویت که تنم چون کمان شده است دوتاه
بیا و چهرهٔ زردم ز روی ظاهر بین
اگر ز درد نهانم نمیشوی آگاه
نمیخورد غم دل طرهٔ دلاویزت
که هست همچو دل من به شست او پنجاه
جفا مکن که به بیت در غزل گویم
حدیث درد دل خود به سمع عالی شاه
پناه و پشت ممالک، جلال دولت و دین
که ظل رایت او ملک راست پشت و پناه
ستاره کوکبهٔ ماه منزلت هوشنگ
که از هزارهٔ اجرام عرض کرد سپاه
نهادهاند عنان با عنان او انجم
گرفته است دوال رکاب او را ماه
یگانهای که چو خورشید بارگاهش را
بود مخیّم افلاک خرمن و خرگاه
ز عهد دولت خود تا به نوبت آدم
ابا عن الجد فرمانده است و شاهنشاه
همه مدایح اخلاق اوست بر اوراق
همه محامد اوصاف اوست در افواه
ایاشهی که نهد رخ بر آستانهٔ تو
چو سر بر آرد خورشید بامداد پگاه
نگارخانهٔ چین شد بساط خاک درت
سران ز بس که به عزت نهادهاند جباه
نسیم خلق تو گر بر بساط خاک وزد
نهد شفای عسل در مزاج زهر گیاه
چو التجا به جناب تو آورد عاصی
زبان عفو تو خواهد به لطف عذر گناه
به دور عدل تو از اهتمام کاهربا
صبا مجال ندارد که بگذرد بر کاه
به غیر ساقی در دور تو حرامی نیست
به نوبت تو نزد کس به غیر مطرب راه
سزای افسر و گاهی و گاه آن آمد
که در حمایت تو مستقل نشیند گاه
بهانه است کسوف ار نه آفتاب از شرم
ز روی و رأی تو تشویر میخورد گه گاه
سری که روی ز گردنکشان نمیتابد
به پشت پای خود از هیبت تو کرد نگاه
به پای بوس تو مهریست ماه را در دل
که چون رکاب همایون روان شود هر ماه
به هر کجا روی رایت تو منصور است
که فتح و نصرت همراه او بود همه راه
چو ماه رایت تو دید آسمان افکند
حدیث رستم دستان چو بیژن اندر چاه
ز بهر خدمت تو روز و شب شبانروزی
دو خادمند بر آن آستان، سپید و سیاه
شها ملازم این آستانهام چون بخت
که بود دولت و اقبال باریم همره
گرفت همچو گهر نظم بنده را در زر
که کیمیای حیات است خاک این درگاه
سمند یوزتک شیر پیکرم را برد
فلک به گرگ ربائی و حیلهٔ روباه
به رغم آن به از آن مرکبم بده، ورنه
بسوزم آینهٔ چرخ را به شعلهٔ آه
بر آن امید که گردم بر اسب شه فرزین
پیاده آمدهام تا به آستانهٔ شاه
همیشه تا که بود جاه را لازم دولت
بقای عمر تو بادامزید دولت و جاه
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به ستایش زیبایی و وجود محبوب و قدرت و جلال پادشاه پرداخته است. شاعر از عشق و علاقه خود به محبوبش سخن میگوید و تأکید میکند که تنها زیبایی او را میخواهد. او به طرز بینظیری از احساسات و دردهای درونیاش ناله میکند و از محبوبش درخواست میکند که بر او رحم کند. تصویرسازیهای زیبایی در مورد محبوب و نیز عظمت پادشاه و حکومت او وجود دارد.
شاعر به زیبایی و قدرت محبوب به عنوان نوری در دلش و به پادشاه به عنوان پناهی برای اطرافیان اشاره میکند. او بر این باور است که در سایه قدرت پادشاه، نیکی و عدل حاکم است. در نهایت، شاعر آرزوی پایداری و طول عمر برای پادشاهی که مایهی رستاخیز و قدرت است، دارد.
هوش مصنوعی: از محبت چهرهات نوری در دلم میتابد، مانند روشنایی ماه. این احساس برای من مانند صبح روشن و صادق است که گواهی بر حقیقت دارد.
هوش مصنوعی: دست من به گردن زلف تو نمیرسد، چون دست من کوتاه است و مسیر رسیدن به تو بسیار بلند و سخت است.
هوش مصنوعی: من به جز زیبایی تو هیچ خواستهای از دنیا ندارم، زیرا من از میان صدها بندهی خوب تنها تو را میخواهم.
هوش مصنوعی: هیچکس جز تو نیست که بتواند به کسی عشق و محبت واقعی بورزد، مثل این که هیچکس جز تو قادر نیست با کمر کسی به وصالت برسد و هیچکس هم چون تو نیست که بتواند با کلاهی بر سر، چنین عشق عمیقی را تجربه کند.
هوش مصنوعی: به نگاهی از تو که دل مرا به راحتی میگیرد، همچون تیر پرتاب شده است و به ابرویت که بدنم را به شکل کمان درآورده، اشاره میشود.
هوش مصنوعی: بیا و چهرهٔ زردم را ببین، اما اگر از درد پنهانم خبر نداری، تنها به ظاهرم نگاه نکن.
هوش مصنوعی: غم دل، دلفریبت را نمیخورد، زیرا که دل من به زیبایی او مثل پنجاه دل دیگر است.
هوش مصنوعی: بدی نکن، زیرا که در شعری که میسرایم، داستان غم و درد خود را به گوش پادشاهی بلندمرتبه میرسانم.
هوش مصنوعی: این بیت به معنای آن است که قدرت و عظمت یک کشور به دلیل حضور و حمایت یک فرمانروای بزرگ و دیندار است. در واقع، او به عنوان پشتیبان و سایهای برای ملتش عمل میکند و تحت رهبری او، کشور احساس امنیت و استحکام میکند.
هوش مصنوعی: ستارهای که مانند سپاه، در کنار ماه، مقام و منزلت هوشنگ را نشان میدهد که از هزارهٔ اجرام، به زمین فرود آمدهاند.
هوش مصنوعی: در این متن، شاعر به زیبایی نور و درخشش ماه را تشبیه کرده است به اسب سواری که به راه خود ادامه میدهد. ستارهها و ماه در آسمان به گونهای توصیف شدهاند که گویی در پشت سر این اسب در حال حرکت هستند و تاثیر نورانی ماه بر مسیر را نشان میدهند. در واقع، این تصویر به ما احساس حرکت و جلوهای از زیبایی و شگفتی طبیعت را منتقل میکند.
هوش مصنوعی: تنها کسی که مانند خورشید در آسمان، درخشش و عظمتش را دارد و مقامی بالاتر از دیگران را در اختیار دارد.
هوش مصنوعی: از زمان گذشته تا به امروز، آدم به عنوان رهبر و شاه، همواره حکمرانی کرده است.
هوش مصنوعی: تمام ستایشها و صفات نیکوی او بر صفحات مختلف وجود دارد و همه ویژگیهای خوب او در کلام مردم منعکس شده است.
هوش مصنوعی: ای شیرینی که چهرهات بر درگاه تو مینشیند، همچنانکه خورشید در زمان سپیدهدم از خواب برمیخیزد.
هوش مصنوعی: عزت و شرافتت چنان زیاد است که به مانند یک گنجینه ارزشمند در چین نگهداری میشود و در برابر خاک و زمین، به تو احترام میگذارند.
هوش مصنوعی: اگر نسیم جان تو بر روی خاک بوزد، میتواند مانند عسل در مزاج زهر گیاه را درمان کند.
هوش مصنوعی: وقتی گناهکار به درگاه تو پناه میآورد، زبانش به سوی بخشش تو خواهد گرایید و با لطف، از گناهانش عذرخواهی میکند.
هوش مصنوعی: به خاطر عدالت تو، هیچ توجهی به بیتوجهیها نیست و حتی نسیم صبا هم اجازه پیدا نمیکند که بر کاه بگذرد.
هوش مصنوعی: غیر از ساقی که در کنار توست، هیچ چیز دیگری در این دور و بر حرام نیست. تنها کسی که میتواند در این فضا باشد، خود تو هستی که به نوبت و ترتیب نزد دیگران میروی.
هوش مصنوعی: گاهی پیش میآید که سرباز یا افسر در دفاع از تو به صورت مستقل و با قدرت حضور پیدا کند.
هوش مصنوعی: کسوف بهانهای بیشتر نیست، زیرا اگر نه این بود که آفتاب از زیبایی و عقل تو خجالت میکشد و به خاطر آن لحظاتی تیره میشود.
هوش مصنوعی: سری که به خاطر بزرگی و قدرت دیگران نمیتوانست بر افراز، حالا از ترس تو به سمت زمین نگاه میکند.
هوش مصنوعی: در دل من، محبتی نسبت به تو وجود دارد که همچون نور ماه در آسمان میدرخشد. هرگاه که تو به آرامی به سمت من میآیی، این عشق و محبت تازه و زنده میشود.
هوش مصنوعی: هر کجا که بروی، پیروزی و نصرت با تو است و در کنار تو قرار دارد.
هوش مصنوعی: ماه که پرچم تو را دید، آسمان داستان رستم و دستان را به یاد آورد، مانند بیژن که در چاه افتاد.
هوش مصنوعی: برای خدمت به تو، روز و شب، دو خدمتگزار در آن مکان حضور دارند؛ یکی از آنها سپید و دیگری سیاه است.
هوش مصنوعی: من همیشه در کنار این درگاه هستم، همچنان که بخت و اقبال من در زندگیام از این جایگاه جدا نمیشود.
هوش مصنوعی: مانند جواهری درخشان، بنده را در زنجیر نظم گرفتار کرد، چرا که خاک این درگاه که منشاء زندگی است، به مانند کیمیاگری جادویی است.
هوش مصنوعی: آسمان سمند زیبای من را به دام انداخت و به چنگال گرگ و ترفند روباه سپرد.
هوش مصنوعی: من به رغم تمام سختیها و مشکلاتی که دارم، از تو میخواهم که مرکب و وسایل خوبتری به من بدهی، وگرنه جگرم از آتش حسرت خواهد سوخت.
هوش مصنوعی: من به امید این که به مقام و منزلتی والای شاه برسم، پیاده به درگاه او آمدهام.
هوش مصنوعی: همیشه تا زمانی که مقام و مقامداری لازم است، امیدوارم که عمر تو طولانی و پایدار باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز بهر تهنیت عید بامداد پگاه
بر من آمد خورشید نیکوان از راه
چو چین کرته بهم بر شکسته جعد کشن
چو حلقه های زره پر گره دو زلف سیاه
نبیدنی به کف و هر دو رخ به رنگ نبید
[...]
مبارکی و سعادت نمود روی بشاه
از آن مبارک و مسعود تحفهای زاله
چه تحفه ایست ؟ یکی فر خجسته فرزندست
موافقان را شادی فزای و انده کاه
بشهریاری و شاهی تمام نسبت او
[...]
ز در درآمد دوش آن نگار من ناگاه
چو پشت من سر زلفین خویش کرده دو تاه
چگونه شاد شود عاشقی ز هجر غمی
که یار زیبا از در درآیدش ناگاه
ز شادمانی گفتم چو روی آن دیدم
[...]
گشادهروی و میان بسته بامدادِ پگاه
فروگذشت به کویم بتی به روی چو ماه
اگر زمهر بود بامداد نور جهان
ز ماه بود مرا نور بامداد پگاه
مهی که بود به قد سرو دلبرانِ سرای
[...]
سری که خلق جهانرا ویست پشت و پناه
امین دین الله است و سعد ملکت شاه
ستوده فخر خراسان محمد یوسف
که چون محمد و یوسف جمال دارد و جاه
اگر محمد و یوسف ندیده اند بهم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.