شبها چو شمع دارم حال خراب بی تو
گاهی روم در آتش گاهی در آب بی تو
با غیر اگر چه حور است صحبت نمی برآید
همچون کتان گریزم از ماهتاب بی تو
مرغ کباب گردد در بزم من سمندر
طشت است پر ز آتش جام شراب بی تو
بهر شکست اعضا چون موج سعی دارم
خود را زنم به دریا همچون حباب بی تو
از جویبار جنت انگشت تر نسازم
در چشم من نماید موج سراب بی تو
از سایه می گریزم در فکر جستجویت
تنهارویست کارم ای آفتاب بی تو
در بزم می پرستان آب و نمک نباشد
پرواز کرده رفته مرغ کباب بی تو
تا رخت خود ز کشتی بیرون کشیده رفتی
پیچید به خود چو گرداب دریای آب بی تو
آید به بستر من خاصیت فلاخن
پهلو اگر گذارم بر جامه خواب بی تو
عمر گذشته ام را از سیدا چه پرسی
کی در حساب آید روز حساب بی تو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به شدت از غم و تنهایی ناشی از دوری محبوبش رنج میبرد. او حس میکند که بدون حضور معشوق، زندگیاش مانند شمعی در حال خاموشی است. او بین آتش و آب سرگردان است و از عشقهای دیگر فرار میکند. شاعر در توصیف احساساتش، به تصاویری از سوختن، کباب شدن و سراب اشاره میکند تا عمق ناراحتیاش را به تصویر بکشد. در نهایت، او به فکر روز محاسبه و مفهوم زندگیاش میافتد و میپرسد که زندگی بدون محبوبش چه ارزشی دارد.
هوش مصنوعی: شبها مانند شمعی هستم که در حال ضعف و ناراحتیام و بدون تو گاهی خود را در آتش میاندازم و گاهی به آب فرو میروم.
هوش مصنوعی: اگرچه با دیگران زیبایی وجود دارد، اما هیچ گفتگویی به دل نمینشیند. مثل کتان که از نور ماه دوری میکند، من هم از درخشش ماهتاب بدون تو فرار میکنم.
هوش مصنوعی: پرندهای در مهمانی من کباب میشود، و موجودی افسانهای در ظرفی که پر از آتش است، جام شراب بدون تو به درد میآید.
هوش مصنوعی: برای غلبه بر درد و رنجها، تمام تلاشم را به کار میبرم تا مانند حبابی بدون تو در دریا ناپدید شوم.
هوش مصنوعی: به دلایلی نمیخواهم در غم و اندوه به وجود آوردهشده از فقدان تو، حتی کوچکترین نشانهای از زیبایی را در دنیای خود بیافرینم، چرا که دیدن زیبایی بدون تو همانند تماشای سراب است که حسی از واقعیت ندارد.
هوش مصنوعی: من از سایه فرار میکنم و در تلاش برای یافتن تو هستم، ای خورشید، چرا که بدون تو هیچ کاری ندارم.
هوش مصنوعی: در مجلس مینوشان، نه آب و نمکی وجود دارد و نه آرامش. بیتو، پرندهای که برشته شده، دیگر پرواز نکرده و رفته است.
هوش مصنوعی: وقتی که از کشتی خود بیرون آمدی و رفتی، احساس کردم که بیتو چقدر در تنهایی غوطهور و سردرگم شدم، انگار که در گردابی از آب و هیاهو گرفتار شدم.
هوش مصنوعی: زمانی که به بستر من میآید، اگر بخواهم نگذارم خوابم به هم بریزد، همین که کاردستیام را بر روی لباس خواب بگذارم، حس تنهاییام با تو همراه خواهد بود.
هوش مصنوعی: از سیدا نپرس که عمرم چگونه گذشت، چون در روز حساب، بدون تو هیچ چیز به حساب نمیآید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.