اگر یک دم شود خالی ز موج می سبوی من
نفس چون حلقه های دام پیچد بر گلوی من
هوای کوچه گردی نیست فرزند مرا بر سر
نمی آید به بیرون از حریم غنچه بوی من
مرا یک ره نمی آید به بر سرو روان او
ثمر هرگز نمی بندد نهال آرزوی من
دهد با تشنگان آب خدایی ساغر خشکم
شوند آسوده خلق از سایه نخل کدوی من
ز خود رم خورده در دام فریب کس نمی افتد
مشو ای گردباد آشفته بهر جستجوی من
گل رعنا برد رشک خزان و نوبهارم را
نمی سازد ز یکدیگر جدایی رنگ و بوی من
ز صحبت دست شستم روی تا در خلوت آوردم
طهارت می کنند این قوم با آب وضوی من
زبان خامه ام ای سیدا تا شعله افشان شد
به خود چون موی آتشدیده می پیچد عدوی من
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات شاعر درباره تنهایی و جدایی میپردازد. او با استفاده از تصاویر طبیعی، همچون موج، گل، و نخل، حسی از خشکی و بیاحساسی را به تصویر میکشد. شاعر از حسرت و آرزوهایش میگوید که هرگز به ثمر نمیرسند و در عین حال نگران آسیبهایی است که از سوی دیگران به او میرسد. او همچنین به انتظارات و ناامیدیهایش اشاره میکند و تأکید میکند که این جدایی رنگ و بوی او را تحت تأثیر قرار نمیدهد. در نهایت، با اشاره به نقاشی کلامی و حساس درونیاش، شاعر نشان میدهد که چگونه احساساتش میتواند همچنان در برابر چالشها مقاومت کند.
هوش مصنوعی: اگر لحظهای سبوی من از شراب خالی باشد، نفس من مانند حلقههای دام دور گردنم میپیچد.
هوش مصنوعی: فرزندم، حال و هوای گشت و گذار در کوچهها برای من مناسب نیست و نمیتوانم از محیط امن و دلنشین خود بیرون بیایم. بوی من تنها در حریم خودم وجود دارد.
هوش مصنوعی: هیچ راهی به سوی او برای من وجود ندارد و درخت آرزوهای من هیچگاه ثمر نخواهد داد.
هوش مصنوعی: خداوند با تشنگان آب میدهد و ساغر خشک من را پر میکند. مردم در سایه درخت کدویم آرامش مییابند.
هوش مصنوعی: کسی که از خود بیخود شده، در دام فریب نمیافتد. پس ای گردباد آشفته، برای جستجوی من تلاش نکن.
هوش مصنوعی: گل زیبا موجب حسادت فصل خزانه و بهار من شده است و این جدایی رنگ و بوی من را نمیسازد.
هوش مصنوعی: از حرف زدن با دیگران دست کشیدم تا در تنهاییام پاکی و طهارت بیابم، ولی این افراد با آب وضوی من و بدون درک عمیق، پاکیزگی میکنند.
هوش مصنوعی: بدان ای آقا، زمانی که قلم من به حرکت درآمد و شعلهور شد، مانند مویی که در آتش پیچیده شده، نالهها و دلتنگیهایم به خودم میپیچد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نگار شوخ چشم تیز خشم تندخوی من
نمی بیند به چشم مرحمت یک بار سوی من
به رویم از مژه خوناب وز دل خون ناب آمد
چه گویم کز فراق او چها آمد به روی من
دم قتلم چو تیغ او ز سوز سینه بگدازد
[...]
خیال آشنایی چون کند بیگانه خوی من؟
که صد جا بنگرد تا یک نظر بیند به سوی من
ز من در پیش دشمن بس که روی از ناز میتابی
به هرجا مینشینم، مینشیند روبهروی من
ز بس بیاعتبارم، گر فرستم قاصدی سویش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.