گنجور

 
سیدای نسفی

فلک رتبه سبحانقلی خان که باشد

گدای درش قیصر روم و خاقان

بخارا ز یمن قدوم شریفش

زند خاک در چشم هندوصفاهان

ز بهر جلوس وی ایستاد گیتی

بنا کرد تختی چو تخت سلیمان

ز ابروی خوبان بود متکایش

بود پایه او سر تاجداران

فلک از فرازش فتادست بر خاک

زمین از گران سنگیش گشته حیران

شکسته کمر کوه قاف از وقارش

کشیدست پای خجالت به دامان

به تاریخ اتمام او سیدا گفت

محل جلوس شهنشاه دوران

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
ناصرخسرو

سوار سخن را ضمیر است میدان

سوارش چه چیز است؟ جان سخن دان

خرد را عنان ساز و اندیشه را زین

براسپ زبان اندر این پهن میدان

به میدان خویش اندر اسپ سخن را

[...]

سوزنی سمرقندی

حکیم و کریم آمدند از دو عمران

کلیم خدا و کریم خراسان

عنایت گر دین یزدان که در دین

صلابت نماید چو موسی بن عمران

سرافراز فضل بن عمران که دارد

[...]

انوری

سه ماهه فراقت بر اهل خراسان

بسی سال بودست آسان و آسان

به جانت که گر بی‌خبرهاء خیرت

خبر داشت کس را تن از دل دل از جان

زبان بود در کامها بی‌تو خنجر

[...]

اثیر اخسیکتی

دعا گوی دولت اثیر آنکه وقتی

بخدمت رسیده است درجیش سلطان

مبارک ضمیر تو اشعار او را

پسندیده و گرده تحسین فراوان

بسش داده تعریف و تشریف با تو

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه