بر درت همچون کمان پشت دو تا آورده ام
گوشه چشمی که درد بی دوا آورده ام
پیکرم از ناتوانی مانده پهلو بر زمین
کشکشان خود را به امید شفا آورده ام
برنگشته هیچ کس زین آستان دست تهی
کاسه خالی به کف همچون گدا آورده ام
در ته گرد کسادی مانده است آئینه ام
بر در روشنگر از بهر صفا آورده ام
پرده های دیده گرد فرش راهت کرده ام
مژدها بر مردمان زین توتیا آورده ام
آرزو دارم که از لطف تو گردم کان لعل
پیکر چون کاه و رنگ کهربا آورده ام
عافیت کردست بر من دعویی بیگانگی
ای طبیب اعضای با دردآشنا آورده ام
از لب حوض تو آب زندگانی خورده ام
خویش را بر چشمه آب بقا آورده ام
از حوادث های دوران گردد ایمن دانه ام
پیکر سرگشته تر از آسیا آورده ام
در بساطم نیست غیر از زاری و افتادگی
سینه بی سوز و آه نارسا آورده ام
همچو باد صبح این ره را به سر طی کرده ام
ناتوانم پیکر بی دست و پا آورده ام
چون گل از طوف مزارت چون نگردم بهره مند
غنچه خود را به باغ دلگشا آورده ام
کرده بر لوح مزارت کلک صنع آمین رقم
پنجه را واکرده از بهر دعا آورده ام
تکیه گاهی نیست غیر از آستانت بنده را
پهلوی خود را برای متکا آورده ام
از مقام اهل دل راهی به سوی حق بود
در حقیقت رو به درگاه خدا آورده ام
سیدا پیوسته مشکلهای من آسان شد است
روی تا بر خواجه مشکل گشا آورده ام
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر حال و هوای شاعری است که به درگاه خداوند یا یک شخص مقدس (سید) آمده و از او کمک و شفا میطلبد. شاعر در احساس ناتوانی و درماندگی خود، کاسهی گدایی به دست دارد و به عشق و امید به شفا از دردها و مشکلاتش، از معشوق خود یاری میجوید. او به توصیف درد و رنجهایش میپردازد و میگوید که هیچ کس بدون درخواست کمک از این درگاه برنگشته است. شاعر همچنین به جستجوی آرامش و عافیت اشاره میکند و امید دارد که با دعای خالصانهاش و نذر و نیازی که برای هدایت دارد، به مقصد نهایی و بهبودی برسد. او در نهایت بر این نکته تأکید میکند که تنها تکیهگاهش در این دنیا، آستان آن شخص مقدس است و با دلایت و محبت او، مشکلاتش یک به یک حل میشود.
هوش مصنوعی: من مثل کمانی که دو سر آن را به هم وصل کردهام، در کنار در تو ایستادهام و نگاهی میخواهم که بتواند درمان درد بیپایان من باشد.
هوش مصنوعی: بدن من از ضعف و ناتوانی بر زمین افتاده و برای بهبودی خود، به اینجا آمدهام.
هوش مصنوعی: هیچ کس از این درگاه برنگشته است و من نیز با دستانی خالی و دل پر از امید، به اینجا آمدهام.
هوش مصنوعی: در انتهای بیحالی و سکوت، آینهام در تاریکی باقی مانده است؛ آن را به در آوردهام تا روشنایی و صفا را به ارمغان بیاورد.
هوش مصنوعی: اینجا میگوید که از شدت عشق و ارادت به تو، چشمانم را به گونهای زینت دادهام که در مسیرت مانند فرش پهن شدهاند. همچنین به مردم مژده میدهم که از تو خوشبختی و نعمت آوردهام.
هوش مصنوعی: من آرزو دارم که به واسطهی مهربانی تو، مانند لعل زیبا و درخشان بشوم، زیرا مانند کاه، رنگی از کهربا دارم.
هوش مصنوعی: من از حال خود به تو شکایت میکنم، ای پزشک! دردی که به تن دارم، آشنا و نزدیک است. در این وضعیت، چه راهی برای رهایی از بیگانگی و ناآرامیام داری؟
هوش مصنوعی: من از آب حیات که در لب حوض تو هست نوشیدهام و خود را به چشمه جاودانگی رساندهام.
هوش مصنوعی: به خاطر حوادث روزگار، از خطرات در امان نیستم؛ من دانهای هستم که سرگردانیام از آسیا به اینجا کشیده شده است.
هوش مصنوعی: در وسط زندگیام جز ناله و نالهسرایی وجود ندارد و سینهام بیدرد و ناامید است.
هوش مصنوعی: مانند باد صبحگاهی، این مسیر را طی کردهام؛ اما اکنون ناتوان و بیرمق هستم و جسمی بیدست و پا به همراه دارم.
هوش مصنوعی: من از طوفان عاطفی تو به خوبی بهرهمند نمیشوم، اما گل خود را به باغ شادیام آوردهام.
هوش مصنوعی: بر روی سنگ مزار تو نوشتهام که با دقت و مهارت، دست به دعا برداشتهام.
هوش مصنوعی: هیچ تکیهگاهی جز تو ندارم؛ من برای آرامش و آسایش خود، پهلوی تو را به عنوان تکیهگاه انتخاب کردهام.
هوش مصنوعی: از جایگاه اهل دل، مسیر مستقیم به سمت حق پیدا میشود و در واقع من رو به سوی درگاه خداوند آمدهام.
هوش مصنوعی: به واسطهی روی تو، همواره مشکلات من حل شده است و من از مشکلات خود را به تو آوردهام تا آنها را رفع کنی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.