گنجور

 
سیدای نسفی

می روم در باغ و سر در پای سنبل می کنم

عمر را چون شانه صرف زلف و کاکل می کنم

می نویسم از چمن با آن گل رو نامه یی

خامه تحریر از منقار بلبل می کنم

نیست حاجت زاد راه از خویش بیرون رفته را

گردبادم پا به دامان توکل می کنم

غنچه خسبم سیدا عمریست در باغ جهان

عندلیبی گر به سر وقتم رسد گل می کنم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
جامی

هر زمانت پیش چشم خود تخیل می‌کنم

یک به یک اسرار حسنت را تامل می‌کنم

چون بدین خوبی که هستی نقش می‌بندم تو را

می‌شوم حیران که بی‌تو چون تحمل می‌کنم

نام تو گفتن نیارم فاش مقصودم تویی

[...]

سحاب اصفهانی

از تغافل یا تو را با خویش مایل می‌کنم

یا برون مهر تو را یک باره از دل می‌کنم

گر به جا خوی برآرد خون ز چشمم دور نیست

زر تیغ از بس که شرم از روی قاتل می‌کنم

هر زمان بر سینه از ناخن گشایم رخنه‌ها

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه