حسنش آخر از هجوم خط تلف شد حیف حیف
سنبل پامال دوران چون علف شد حیف حیف
آنکه زلفش بازوی آزادگان در تاب داشت
زیر دست و پنجه هر ناخلف شد حیف حیف
گلشنش از غارت باد خزان تاراج یافت
دامن پاکش چو برگ گل ز کف شد حیف حیف
قامت سرو خط سبزش ز آه بی کسان
تخته مشق نوای چنگ و دف شد حیف حیف
آنکه روی خود طرف می کرد را خورشید و ماه
از نگاه خیره چشمان برطرف شد حیف حیف
گوهر مقصود باشد آب در کام نهنگ
رنجهای ما عبث همچون صدف شد حیف حیف
در بخارا بود عمری سیدا پابست او
رشته بر پا در ره ملک نسف شد حیف حیف
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف غمانگیزی از وضعیت فردی میپردازد که در اثر ناامیدی و ظلم زمانه به شدت آسیب دیده است. شاعر با بیان کاستیها و فجایع حیات، مانند از دست رفتن زیباییها و نعمتها، به شکست و نابودی آن شخص اشاره میکند. از زوال عشق و زیبایی تا نابودی آرزوها، همه چیز نشاندهندهی بیعدالتی و ناکامی در زندگی است. شاعر با تکرار واژه "حیف" حسرت و افسوس خود را به تصویر میکشد. این شعر در نهایت به نوعی احساس از دسترفتن و بیثمر بودن تلاشها را منعکس میکند.
هوش مصنوعی: زیبایی او در نهایت تحت تأثیر ناگواریها و مشکلات از بین رفت. افسوس، سنبل که باید درخشان و معطر باشد، به خاطر زمانه به وضعیتی مانند علف عادی افتاده است. افسوس و دریغ!
هوش مصنوعی: آنکه موهایش مانند بازوی آزادگان جلوهگر بود، در برابر هر فرد نادرست و ناپخته تحت فشار قرار گرفت و این واقعا تأسفبار است.
هوش مصنوعی: باغ او به علت وزش بادهای خزان ویران و نابود شده است. دامن پاکش، مانند برگ گل، از دست رفته و این واقعا جای تاسف دارد.
هوش مصنوعی: قامت بلند و زیبا مانند سرو، با رنگ سبز خود، به دلیل حسرت و غم افرادی که کسی را ندارند، به یک تخته مشق تبدیل شده است که نوای خوشی از ساز چنگ و دف به گوش میرسد. افسوس و اندوهی در این احساس نهفته است.
هوش مصنوعی: آنکه زیباییهایش جلب توجه میکرد، خورشید و ماه هم به دلیل نگاه خیرهام از دید من محو شدند. واقعاً افسوس که چنین چیزی به وقوع پیوست.
هوش مصنوعی: آب در دهان نهنگ مانند جواهری گرانبهاست، اما رنج و زحمات ما بیفایده مانند صدفی هستند که در برابر این گوهر قرار گرفتهاند. افسوس بر این وضع!
هوش مصنوعی: در بخارا، شخصی به نام سیدا زندگی طولانیای داشت و به او وابسته بود. او در مسیر رسیدن به سرزمین نسف، به دور باطل گرفتار آمد؛ چه تأسفی از این وضعیت!
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن پری را گوهر عصمت ز کف شد حیف حیف
آفتابی بود نورش برطرف شد حیف حیف
طرح یک رنگی فکند آن بت بهر بد گوهری
گوهر یک دانه هم رنگ خزف شد حیف حیف
آن کمان ابرو که کس انگشت بر حرفش نداشت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.