گنجور

 
سیدای نسفی

مباش ای مه من پیرو دل همه کس

چو آفتاب مرو سوی منزل همه کس

به غنچه راز دل خویش زینهار مگوی

گمان مکن چو دل ما و خود دل همه کس

به صحبت همه کس رفتن از تو لایق نیست

اگر چه صحبت تو هست قابل همه کس

نگاه خلق به زنگار کلفت اندود است

مشو چو آیِنه دیگر مقابل همه کس

به ابرویت گره از کار سیدا بگشای

که هست در کف تو حل مشکل همه کس

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
محتشم کاشانی

خموشیت گره افکند در دل همه کس

بگو حدیثی و بگشای مشکل همه کس

بدان که هر نظری قابل جمال تو نیست

مکن چو آینه خود را مقابل همه کس

رخی که بال ملک را خطر ز شعلهٔ اوست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه