نام و نشان به دهر ز اهل کرم نماند
رقت از محیط گوهر و در ابر نم نماند
از مردم زمانه مروت وداع کرد
با اهل روزگار به غیر از ستم نماند
از باد صبح غنچه دل وا نمی شود
فیضی که بود در نفس صبحدم نماند
دریادلان شدندهمه آه بر جگر
در چشم ابر گریه و در بحر نم نماند
ای کاسه گدا چه صدا می کنی بلند
آوازه کرم به لب جام جم نماند
بر روی سایلان در امید بسته شد
از بس که در بساط کریمان کرم نماند
در کشور وجود ندیدیم اهل جود
زین جنس هم به قافله های عدم نماند
از شعر و شاعری ترسیدم به آرزو
دلبستگی مرا به دوات و قلم نماند
باد خزان رسید و چمن را به باد داد
بر دوش سرو جامه برگ کرم نماند
امروز سیدا اثر از اهل جود نیست
رفتند آنچنان که نشان قدم نماند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زوال کرم و generosity در جامعه و زمانه پرداخته است. شاعر به این نکته اشاره میکند که نام نیکی از افراد کریم به جا نمانده و در دنیای امروز فضیلتهایی چون مروت رخت بربسته است. او از حال و روز انسانها ابراز ناامیدی میکند و به فقدان فیض و زیباییهایی که در گذشته وجود داشت، اشاره میکند. همچنین، شاعر از عدم وجود اهل جود و کرم در جامعه کنونی گلایه میکند و واقعیت دردناکی از خشکی و بیاحساسی در انسانها را به تصویر میکشد. در نهایت، او به یک فضای خالی و بیروح اشاره میکند که در آن اثری از نیکوکاران و شاعران گذشته باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: در دنیا از کسانی که دارای خوبی و کرامت هستند، نام و نشانی باقی نمیماند، مانند اینکه رطوبت از درون آبنبات در ابر هم نمیتواند باقی بماند.
هوش مصنوعی: مردم زمانه دیگر از ادب و جوانمردی خبری ندارند و در بین اهل این روزگار تنها ظلم و ستم باقی مانده است.
هوش مصنوعی: دل در صبحگاه بیدار نمیشود، چون آن نعمت و لطافتی که در هوای صبح وجود دارد، باقی نمیماند.
هوش مصنوعی: دلهای شجاع همه با آه و حسرت بر دلشان، در چشمانشان اشک به مانند باران و دریا، نم و رطوبتی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: ای گدای کاسهبهدست، چرا اینقدر سر و صدا میکنی؟ دیگر از کرم و بخشش خبری نیست و جام جمشید خالی مانده است.
هوش مصنوعی: امیدها بر روی درخواستکنندگان بسته شد، زیرا دیگر چیزهای نیک و بخشش از دست کریمان خارج شده بود.
هوش مصنوعی: در این دنیا کسی را نیافتیم که بخشنده باشد، و از این نوع انسانها در دنیای نیستی هم باقی نماندهاند.
هوش مصنوعی: از شعر و شاعری بیمناکم، زیرا آرزوهایم باعث شده دیگر ارتباطی با دوات و قلم نداشته باشم.
هوش مصنوعی: باد پاییزی فرا رسید و چمن را با خود برد. دیگر بر روی درختان سرو، برگهای سبز باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: امروز نشانی از اهل generosity و بخشندگی نیست. آنها رفتهاند به گونهای که حتی اثری از قدمهایشان باقی نمانده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دل بال یاس زد نفس مغتنم نماند
منزل غبار سیل شد و جاده هم نماند
آرام خود نبود نصیب غبار ما
نومیدیای دگر که کنون تاب رم نماند
افسون حرص هم اثرش طاقتآزماست
[...]
رفتند دوستان و کم از بیش و کم نماند
روزم سیاه گشت و برم سایه هم نماند
چون صبح از آن سبب نفس سرد می کشم
کان صبح چهره چون نفس صبحدم نماند
با من ستم نمیکند ار یار من رواست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.