آن نگاه آشنای مشکل آسانت چه شد
با اسیران سر آن کوی، احسانت چه شد
نی ترحم با فقیران نی کرم با بندگان
ای سرت گردم دل و جانم به قربانت چه شد
سوختی از گرمی خوی ای سراپا آفتاب
عالمی را آن سحاب لطف بارانت چه شد
از دل پرخون و چشم اشکبارم غافلی
با صراحی عهد و با پیمانه پیمانت چه شد
با لب خشک و دل پرخون مراد خویش را
گر نمی یابی سعیدا چشم گریانت چه شد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان دلنوازی و اندوه شاعر میپردازد. شاعر از یک نگاه آشنا که به او آرامش میبخشید، سخن میگوید و از این میپرسد که آن نگاه چه شده است. او به یاد افرادی که در فقر و اسیری به سر میبرند اشاره میکند و از رحمت و کرم حال حاضر غافل است. شاعر به یاد روزهای گرم و پر مهر میافتد و از غیبت لطف و حمایت خداوند نگران است. در پایان، او با دلتنگی از وضعیت خود سخن میگوید و میخواهد بداند که چرا دیگر نمیتواند مراد خود را بیابد و اشکهایش بینتیجه مانده است.
هوش مصنوعی: به کجا رفته نگاه مهربان و آشنایت که برای اسیران آن کوچه، لطف و محبتت ناپدید شده است؟
هوش مصنوعی: آیا تنها به خاطر فقیری و نیازمندی، ترحمی به آنها نمیکنی؟ آیا نه اینکه برای بندگان خدا، رحمتی نداشتهای؟ ای جان من، برای تو فدای کردی، حالا چه بر سر دلم آمده؟
هوش مصنوعی: تو که خودت مانند خورشید داغی و باعث سوزش دیگران هستی، پس این سحابی که در آسمان وجود دارد و مایهی رحمت و نیکویی برای دیگران است، کجا رفته است؟
هوش مصنوعی: از درد و اشکهای من بیخبر هستی، با آن شیشه شراب و پیمانهات چه بر سر پیمان و دوستیات آمده است؟
هوش مصنوعی: اگر با دلدرد و لبهای خشک نمیتوانی به خواستهات برسی، پس چرا هنوز چشمانت پر از اشک است؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
می پرستی های آن لبهای خندانت چه شد
تلخ گوئی های لعل شکرافشانت چه شد
فوطه زاری همان در گردن قمری بجاست
سرکشی ها کردن سرو خرامانت چه شد
سبزه ات چون سنبل از دیوار گلشن سرکشید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.