غنچهام خوبان غم خود دلنشینم کردهاند
صندل درد سر از چین جبینم کردهاند
نام من پروانهها در انجمنها بردهاند
شمعها روشن ز آه آتشینم کردهاند
در دل من آه آتشبار را نبود اثر
برق را پامال دست خوشهچینم کردهاند
گرچه عریانم گریبان کسی نگرفتهام
دست را کوتاهتر از آستینم کردهاند
نامدارم لیک عمر من به تلخی بگذرد
ز هر جای موم در زیر نگینم کردهاند
سیدا خوبان گره از کار من نکشودهاند
گرچه چون بند قبا پهلونشینم کردهاند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از یک عاشق بیانگر احساسات عمیق و غمناک اوست. او توضیح میدهد که عاشقانه و دلنشین است، اما در عین حال غم و درد به او سایه افکندهاند. او به نامش در جمع شاعران اشاره میکند و اینکه عشقش باعث روشنایی دل او شده، هرچند که او همچنان در عذاب است. دل او پر از آتش و آرزوست اما تاثیری بر روی آن ندارد. او به رغم عریانی و عدم داشتن دردی برای دیگران، از دیگران کمک دریافت نکرده و در نهایت به تلخی عمرش اشاره میکند. در پایان، او توصیف میکند که در حالی که به نظر مشهور میرسد، اما از درد و رنج رهایی نیافته است.
هوش مصنوعی: من به مانند غنچهای هستم که زیباییها و خوبان، غم خود را بر دل من نشستهاند و عطر تلخ درد به جانم آوردهاند و این درد، نشانهای از غم را بر پیشانیام نشسته است.
هوش مصنوعی: نام من در جمع پروانهها مشهور است و شمعها به خاطر ناراحتی عمیق من روشن شدهاند.
هوش مصنوعی: در دل من نشانهای از درد و آتش وجود ندارد، تنها نشانههایی از برق و زیبایی به خاطر محبت دیگران مانده است.
هوش مصنوعی: اگرچه برهنهام و هیچکس را به کمک نخواستهام، اما دیگران دستم را کوتاهتر از آستینم کردهاند و نمیتوانم کاری بکنم.
هوش مصنوعی: من مشهور هستم، اما عمرم به سختی و تلخی سپری میشود، چرا که در هر گوشهای مانند مومی نرم و قابل شکلگیری در زیر نگین خود مورد استفاده قرار گرفتهام.
هوش مصنوعی: سادات خوبان هنوز نتوانستهاند مشکلم را حل کنند، هرچند که مانند بند قبا، مرا به خودشان وابسته کردهاند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در فراق شعله خاکستر نشینم کردهاند
اخگری بودم نفس خامان چنینم کردهاند
هر دمم باغی فریب از رنگ و بویی میدهد
در سمومآباد حرمان خوشهچینم کردهاند
خندهام وز بخت خرم با لب گل زادهام
[...]
عندلیب گلشنم گلخن نصیبم کردهاند
بخت بد بنگر! چنان بودم چنینم کردهآند
در ازل چون طرح دریا ریختند از اشک من
موج این دریا ز چین آستینم کردهاند
دست بر دستم نکویان پرورشها دادهاند
[...]
تا به زلف خویش خوبان همنشینم کردهاند
تیرهبختان شهریار ملک چینم کردهاند
ماتم فرهاد و مجنون برد بیرونم ز شهر
داغهای لالهها صحرانشینم کردهاند
نوخطان دامان زلف خود به دستم دادهاند
[...]
مهر عشقش در ازل خط جبینم کردهاند
نام مجنون را ازآن نقش نگینم کردهاند
حلقه پرپیچ و تاب نذر زلفش دل ربود
همچو اسکندر که با ظلمت قرینم کردهاند
یاد دادن از وجود آن دهن وهم است و بس
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.