گنجور

 
سیدای نسفی

تا به زلف خویش خوبان هم‌نشینم کرده‌اند

تیره‌بختان شهریار ملک چینم کرده‌اند

ماتم فرهاد و مجنون برد بیرونم ز شهر

داغ‌های لاله‌ها صحرانشینم کرده‌اند

نوخطان دامان زلف خود به دستم داده‌اند

حین ناکامی برون از آستینم کرده‌اند

در گلستان گرچه همچون غنچه جایم داده‌اند

پای در زنجیر از چین جبینم کرده‌اند

سیدا این آن غزل باشد که صوفی گفته است

همچو میل سرمه خاکسترنشینم کرده‌اند

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
فصیحی هروی

در فراق شعله خاکستر نشینم کرده‌اند

اخگری بودم نفس خامان چنینم کرده‌اند

هر دمم باغی فریب از رنگ و بویی می‌دهد

در سموم‌آباد حرمان خوشه‌چینم کرده‌اند

خنده‌ام وز بخت خرم با لب گل زاده‌ام

[...]

فیاض لاهیجی

عندلیب گلشنم گلخن نصیبم کرده‌اند

بخت بد بنگر! چنان بودم چنینم کرده‌آند

در ازل چون طرح دریا ریختند از اشک من

موج این دریا ز چین آستینم کرده‌اند

دست بر دستم نکویان پرورش‌ها داده‌اند

[...]

سیدای نسفی

غنچه‌ام خوبان غم خود دل‌نشینم کرده‌اند

صندل درد سر از چین جبینم کرده‌اند

نام من پروانه‌ها در انجمن‌ها برده‌اند

شمع‌ها روشن ز آه آتشینم کرده‌اند

در دل من آه آتشبار را نبود اثر

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سیدای نسفی
طغرل احراری

مهر عشقش در ازل خط جبینم کرده‌اند

نام مجنون را ازآن نقش نگینم کرده‌اند

حلقه پرپیچ و تاب نذر زلفش دل ربود

همچو اسکندر که با ظلمت قرینم کرده‌اند

یاد دادن از وجود آن دهن وهم است و بس

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه