تا به زلف خویش خوبان همنشینم کردهاند
تیرهبختان شهریار ملک چینم کردهاند
ماتم فرهاد و مجنون برد بیرونم ز شهر
داغهای لالهها صحرانشینم کردهاند
نوخطان دامان زلف خود به دستم دادهاند
حین ناکامی برون از آستینم کردهاند
در گلستان گرچه همچون غنچه جایم دادهاند
پای در زنجیر از چین جبینم کردهاند
سیدا این آن غزل باشد که صوفی گفته است
همچو میل سرمه خاکسترنشینم کردهاند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و رنجی که به دلیل عشق و دلبستگی تجربه کرده صحبت میکند. او به زیباییهایی که در زلف محبوبش وجود دارد اشاره کرده و میگوید که این زیباییها او را به زنجیر کشیدهاند و او را از دیگران دور کردهاند. او به ناامیدی و ماتمهای ناشی از عشق اشاره میکند و میگوید که هرچند در گلستان زندگی میکند، اما همچنان در بند عواطف و احساساتش گرفتار است. به طور کلی، شعر تم غم و دلتنگی ناشی از عشق را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: تیرهبختان به خاطر زلف زیبای محبوبان، باعث شدهاند که من در کنار آنها باشم و به این ترتیب، شهریار ملک چین هم به من نزدیک شده است.
هوش مصنوعی: محرومیت و غم فرهاد و مجنون باعث شده که از شهر دور شوم و درد داغ گلهای لاله مرا به مرزهای بیابان ببرد.
هوش مصنوعی: دخترکان زیبا، در حین ناکامی و ناامیدی، موهای خود را به دست من سپردهاند و از آستینم بیرون آمدهاند.
هوش مصنوعی: اگرچه در بهشت زیبا و دلنشینی مانند گلستان قرار دادهام، اما از آنجا که زنجیرهایی بر پای من بسته شده است، نمیتوانم آزادانه حرکت کنم و احساس خوشبختی کنم.
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که شاعر به حالت و احوال خودش اشاره میکند. او به نوعی حس میکند که مانند سرمهای شده است که در خاک نشسته و در واقع به یک ناکامی یا محدودیت دچار شده است. این حس میتواند به معنای غم و اندوه و پوچی باشد که بر او چیرگی یافته و او را از رسیدن به خواستهها و آرزوهایش بازداشته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در فراق شعله خاکستر نشینم کردهاند
اخگری بودم نفس خامان چنینم کردهاند
هر دمم باغی فریب از رنگ و بویی میدهد
در سمومآباد حرمان خوشهچینم کردهاند
خندهام وز بخت خرم با لب گل زادهام
[...]
عندلیب گلشنم گلخن نصیبم کردهاند
بخت بد بنگر! چنان بودم چنینم کردهآند
در ازل چون طرح دریا ریختند از اشک من
موج این دریا ز چین آستینم کردهاند
دست بر دستم نکویان پرورشها دادهاند
[...]
غنچهام خوبان غم خود دلنشینم کردهاند
صندل درد سر از چین جبینم کردهاند
نام من پروانهها در انجمنها بردهاند
شمعها روشن ز آه آتشینم کردهاند
در دل من آه آتشبار را نبود اثر
[...]
مهر عشقش در ازل خط جبینم کردهاند
نام مجنون را ازآن نقش نگینم کردهاند
حلقه پرپیچ و تاب نذر زلفش دل ربود
همچو اسکندر که با ظلمت قرینم کردهاند
یاد دادن از وجود آن دهن وهم است و بس
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.