به سوی کلبه ام شامی که آن شمع وصال آید
دل از سینه بیرون همچو فانوس خیال آید
شود مژگان به چشم اشکبارم نخل بارآور
در آغوش تماشایم اگر آن نونهال آید
به دست زلف غمازش مگر افتاده مکتوبم
که مرغ نامه بر از کوی او آشفته حال آید
هلال ناخن از گلهای داغم دست بردارد
به دل پرسی اگر آن لاله روی خوردسال آید
گریبان طلوع صبح گردد آستین من
به دست کوتهم روزی که دامان وصال آید
به یاد چشم او از شهر اگر بیرون کشم خود را
به استقبال من از دامن صحرا غزال آید
ز ابرویش ندیده قاصد من گوشه چشمی
نگاهم از تماشایش به قد همچو دال آید
لب خشک مرا روی عرقناک تو تر می سازد
به کام ساغرم از جوی خضر آب زلال آید
دکان خویش را ای سیدا روزی که بگشایم
متاعم را خریداری کنان گرد ملال آید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر توصیف احساسات عمیق و اشتیاق شاعر به معشوقش است. شاعر به کلبهاش و شمع وصال اشاره میکند و احساس میکند که دلش همچون فانوس در حال بیرون آمدن است. او از چشم اشکبارش و غم ناشی از دوری معشوق میگوید و انتظار آمدن او را میکشد. همچنین به زیباییهای طبیعی و سرنوشت خود در حضور معشوق اشاره میکند و تصاویری از عشق و انتظار را با استفاده از نمادهایی چون نخل، لاله و غزال به تصویر میکشد. در نهایت، شعر به بازیابی زندگی و عشق و دلتنگی اشاره دارد و حس محبت و نیاز را به خوبی منتقل میکند.
هوش مصنوعی: به سمت کلبهام، شبی که آن شمع عشق میآید، دل از سینه بیرون میزند مانند فانوسی که تصویرش در ذهن میآید.
هوش مصنوعی: اگر آن جوانی که به او دل بستم بیاید، چشمان اشکآلود من به مانند نخل بارور در آغوش او شکوفا میشود.
هوش مصنوعی: شاید به خاطر زلف گیسوی معشوق، نوشتهای به دست من رسیده که نامهبر، از کوچه او به شدت پریشان و مضطرب میآید.
هوش مصنوعی: ناخن هلالی من از گلهای داغم دور شود و اگر روزی به دل تو بیفتد، آن گل لاله بهزودی بزرگ و جوان خواهد شد.
هوش مصنوعی: وقتی صبح فرا میرسد، آستین من پیش میآید و آن روزی که به وصال محبوب دست یابم، من را در بر خواهد گرفت.
هوش مصنوعی: اگر به خاطر چشمان او از شهر خارج شوم، میتوانم انتظار داشتم که غزالی از دامن صحرا به سمت من بیاید.
هوش مصنوعی: من از نگاه کردن به او به قدری مجذوب میشوم که انگار از زوایه ابرویش پیامی میآید و این زیبایی برایم همچون دال است که در اوج خود نمایان میشود.
هوش مصنوعی: لب خشک من با تماس با پوست عرقناک تو مرطوب میشود و در کام ساغرم آب زلالی از جوی خضر جاری میشود.
هوش مصنوعی: ای سید، روزی که دکانم را باز کنم و خوراکیهایم را بفروشم، بیایید و خرید کنید تا غم و اندوه از زندگیام کنار برود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نمیداند مگر آنکس مراد از کشف حال آید
که کشف حال را در حال بیحالی زوال آید
زوال حال آن باشد کمال حال بیحالان
که درگاه زوال حال بیحالان مجال آید
اگر چه هر که در کوی هدی باشد به شرع اندر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.