خسرو گیتی ستان سبحانقلی خان شاه عصر
خاک پای او جواهر سرمه چشم تر است
کوکب طالع شد از ذات شریفش نامدار
بر زمینش آفتاب افتاده چون خشت زر است
کوکب است این یا طلوع شمس یا بدر منیر
یا سپهر پر کواکب یا فروزان اختر است
قرص خورشید است یا مه پاره یی برج شرف
ربع مسکون است یا آئینه اسکندر است
خاتم جمشید یا مهر سلیمان است این
یا نگین شاه با عدل رعیتپرور است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره شخصیت و مقام بزرگ سبحانقلی خان، شاه عصر خسرو گیتی ستان، است. شاعر با استفاده از تشبیهات زیبا و مجلل، او را به کوکبی درخشان، خورشید و ماه تشبیه میکند که نشان از عظمت و ارزش او دارد. در این اشعار، به ویژگیهای برجسته سبحانقلی خان اشاره شده و او به عنوان نمونهای از عدالت و خوشبختی در میان مردم توصیف میشود.
هوش مصنوعی: خسرو گیتی ستان، سبحانقلی خان، پادشاهی است که در زمان خود بسیار قدرتمند و بزرگ است. در این بیت به او نسبت به جواهرات و زیبایی اشاره شده که نشاندهندهی احترام و ارادت نسبت به اوست. خاک پای او ارزشمندتر از جواهرات و سرمههای چشم است، به این معنا که وجود او و مقامش را بسیار گرانبها و محترم میداند.
هوش مصنوعی: ستارهای درخشان به خاطر ذات نیکویش بر زمین نامی بر جا گذاشته و مانند آفتابی که بر زمین میتابد، درخشش و ارزش بالایی دارد.
هوش مصنوعی: این چیزی که مشاهده میکنیم میتواند یک ستاره باشد، یا ظهور خورشید، یا ماه روشن، یا آسمانی پر از ستارهها، یا یک اختر درخشان باشد.
هوش مصنوعی: این جمله به توصیف چیزی به شکل زیبا و درخشان میپردازد. در آن، به تصویر قرص خورشید یا تکهای از ماه اشاره میشود که نشانی از روشنایی و زیبایی دارد. همچنین، به برج شرف که مکانی خاص در علم نجوم است، و آئینه اسکندر، که نمادی از قدرت و عظمت است، اشاره میکند. این تصویرها به ما احساس شگفتی و عظمت را منتقل میکنند.
هوش مصنوعی: این جواهر با شکوه یا به خاتم جمشید تعلق دارد یا به مهر سلیمان، که هر دو نماد بزرگی و حکمت هستند. همچنین میتواند نگینی باشد که نشاندهندهی عدالت و محبت نسبت به مردم است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عنبر است آن حلقه گشته زلف او یا چنبر است
چنبر است آری ولیکن چنبر اندر عنبر است
اصل او از زنگ و بر یک اصل او سیصد شکن
هر شکنجی را که بینی ز اصل او سیصد سر است
هر سری را باز سیصد بند گوناگون چنانک
[...]
شهریارا خرمی کن کاول شهریور است
با دلارامی که با هر شادئی اندر خور است
جان و دل را مونس است و با گل و با نرگس است
نوبهار مجلس است و آفتاب لشگر است
این جهان همچون صدف گشت و تو او را گوهری
[...]
ای جوانبختی که تخت بختت از کیوان براست
در فلک فرمانبر رأی تو سعد اکبر است
بر بداندیشان تو بهرام کینه گستر است
مجلس بزم ترا خورشید رخشان ساغر است
چون قدح گیری بمجلس زهره چون رامشگر است
[...]
ذرهای اندوه تو از هر دو عالم خوشتر است
هر که گوید نیست دانی کیست آن کس کافر است
کافری شادی است و آن شادی نه از اندوه تو
نی که کار او ز اندوه و ز شادی برتر است
آن کزو غافل بود دیوانهای نامحرم است
[...]
کوس شه خالی و بانک غلغلش درد سر است
هر که قانع شد به خشک و تر شه بحر و بر است
تا ز هر بادی به جنبی ، پا به دامن کش چو کوه
کادمی مشتی غبار و عمر باد صرصر است
شکرگو ، ار فقر نفست را کشد ، زیرا خلیل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.