گنجور

 
سیدای نسفی

بر گلویم تیغ خون افشان چو آب کوثر است

داغ سودا بر سر من آفتاب محشر است

تابش خورشید و مه از پرتو رخسار اوست

جبهه نورانی آئینه از روشنگر است

نیست خوبان را به جز آغوش عاشق جای امن

سرو قمری را چو طفلی در کنار مادر است

آخر از هنگامه ایام می باید گذشت

شمع را دایم از این اندیشه آتش بر سر است

پهلوی خود وقف خورشید قیامت می کند

هر که را امروز همچون شبنم از گل بستر است

کوکب آسایش من نیست در هفت آسمان

سرنوشت خود ندانم در کدامین دفتر است

بی رخ آن سبز خط گر جانب بستان روم

سبزه و گل پش چشمم آتش و خاکستر است

دل چرا بندد کسی بر هستی خود سیدا

شمع ما آزادگان در رهگذار صرصر است

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عنصری

عنبر است آن حلقه گشته زلف او یا چنبر است

چنبر است آری ولیکن چنبر اندر عنبر است

اصل او از زنگ و بر یک اصل او سیصد شکن

هر شکنجی را که بینی ز اصل او سیصد سر است

هر سری را باز سیصد بند گوناگون چنانک

[...]

قطران تبریزی

شهریارا خرمی کن کاول شهریور است

با دلارامی که با هر شادئی اندر خور است

جان و دل را مونس است و با گل و با نرگس است

نوبهار مجلس است و آفتاب لشگر است

این جهان همچون صدف گشت و تو او را گوهری

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از قطران تبریزی
سوزنی سمرقندی

ای جوانبختی که تخت بختت از کیوان براست

در فلک فرمانبر رأی تو سعد اکبر است

بر بداندیشان تو بهرام کینه گستر است

مجلس بزم ترا خورشید رخشان ساغر است

چون قدح گیری بمجلس زهره چون رامشگر است

[...]

عطار

ذره‌ای اندوه تو از هر دو عالم خوشتر است

هر که گوید نیست دانی کیست آن کس کافر است

کافری شادی است و آن شادی نه از اندوه تو

نی که کار او ز اندوه و ز شادی برتر است

آن کزو غافل بود دیوانه‌ای نامحرم است

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از عطار
امیرخسرو دهلوی

کوس شه خالی و بانک غلغلش درد سر است

هر که قانع شد به خشک و تر شه بحر و بر است

تا ز هر بادی به جنبی ، پا به دامن کش چو کوه

کادمی مشتی غبار و عمر باد صرصر است

شکرگو ، ار فقر نفست را کشد ، زیرا خلیل

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه