فلک گردباد ره کاروانت
زمین گرد نعلین سرو روانت
خضر برگ سبزی ز گلزار جودت
مسیحی بود شبنم بوستانت
مراد از شب لیلة القدر باشد
نشان از دو گیسوی عنبرفشانت
چو شمع است پیوسته ورد زبانم
سر من فدای تو و خاندانت
شب از کوچه گردان زلف سیاهت
بود صبح شمع سر پاسبانت
کشم پا ز دامن شوم در سراغت
شمارند شاید ز دامن کشانت
چه خوش روز باشد که مانند خورشید
سر خود کنم فرش بر آستانت
چه حد سیدا را که وصف تو گوید
قلم را زبان شق شده از بیانت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر توصیف زیباییها و ویژگیهای معشوق است. شاعر از عناصر طبیعی مانند گردباد، زمین، و شمع برای نشان دادن عظمت و جاذبه معشوقش استفاده میکند. او به صفاتی چون جود (بخشش) و زیبایی اشاره کرده و شب را نماد شب قدر و مهمی از معاشرت با معشوق میداند. همچنین عشق و فدای خود را نسبت به معشوق و خاندان او بیان میکند و آرزوی نزدیک شدن به او و خدمت به او را دارد. در نهایت، شاعر میگوید که توصیف معشوق آنقدر لذتبخش است که زبان قلم از بیان آن عاجز است.
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که آسمان مانند طوفانی است که مسیر کاروان تو را تغییر میدهد، و زمین نیز همچون نعلین (کفش) در زیر پای سرو روان تو قرار دارد. به عبارتی دیگر، به تاثیرات عوامل طبیعی و محیطی بر زندگی و مسیر انسان اشاره شده است.
هوش مصنوعی: خضر، که نماد زندگی و آب حیات است، از سرسبزی و زیبایی باغ بخشندگیات بهرهمند شده است. او مانند مسیحیان شبنم خوشبو و زیبا را از باغ تو میچیند.
هوش مصنوعی: شب قدر به عنوان نماد خاصی از شبی با ارزش و پر از برکت معرفی میشود که وجود دو رشته گیسوی خوشبو و زیبا میتواند اشاره به زیبایی و لطافت آن داشته باشد. این شب، به دلیل ویژگیهای خاصش، نقش مهمی در زندگی و معنا دارد.
هوش مصنوعی: مثل یک شمع، همیشه اسم تو بر زبانم است. جانم فدای تو و خانوادهات.
هوش مصنوعی: شبی که زلف سیاه تو در کوچه ها پخش شده بود، صبح که رسید، شمع روشنایی پاسبان تو بود.
هوش مصنوعی: اگر از دامن خود جدا شوم و به سراغ تو بروم، شاید دیگران من را در دامن تو بشناسند.
هوش مصنوعی: چه روز زیبایی خواهد بود اگر مانند یک خورشید، سرم را بر زمین در برابر تو بگذارم.
هوش مصنوعی: چقدر تو برجستهای که حتی قلم نیز از توصیف تو ناتوان است و زبانش از زیبایی بیان تو بند آمده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جهانا چون دگر شد حال و سانت؟
دگر گشتی چو دیگر شد زمانت!
زمانت نیست چیزی جز که حالت
چرا حالت شده است از دشمنانت؟
چو رخسار شمن پرگرد و زردست
[...]
به یاد آور ز شرم جاودانت
کجا از دادگر بیند روانت
چو کوبی پای و چون گیری پیاله
تنت از لطف گردد همچو جانت
چنان گردی و پیچانی میان را
ندارد استخوان گویی میانت
ز می گر چه تهی باشد پیاله
[...]
ندارم زهره بوس لبانت
چه بوسم؟ آستین یا آستانت
چو سوسن شکر گفت از هر زبانت
ازان افراخت سر سوی جهانت
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.