بدان که محبت ممکن نمی شود مگر به سببی از اسباب، و نظر به اینکه از برای آن، اسباب بسیار و علتهای مختلفه است، پس به این جهت دوستی نیز به اقسام بسیار منقسم می شود:
اول: محبت انسان وجود و بقای خود را و آن اشد اقسام محبت و اقوای همه است، زیرا محبت چیزی، حاصل نمی شود مگر به سبب ملایمت آن چیز با طبع، و معرفت آن، و اتحاد میان محب و محبوب و شکی نیست که هیچ چیز ملایم و موافق تر به کسی از خود او نیست و معرفت او به هیچ چیز اقوای از معرفت خود نیست.
و اتحاد میان هیچ دو چیز بیشتر از اتحاد میان آدمی و خودش نیست پس به این جهت، هر کسی خود را از همه چیز دوست تر دارد و معنی دوستی خود و دوستی دوام وجود خود کراهت تلف آن است و به این جهت، هر کسی که غافل از حقیقت مرگ است، مرگ را دشمن دارد اگر چه اعتقاد به ثواب و عقاب بعد از مردن نداشته باشد و از مردن هم المی به او نرسد مثل اینکه در خواب بمیرد، زیرا که گمان می کند که مرگ موجب معدوم شدن اوست، یا معدوم شدن بعضی از او و همچنان که دوام وجود خود در نزد هر کسی محبوب است، همچنین کمال وجود نیز مطلوب است و حقیقت آن نیز راجع به محبت خود او است، زیرا فقد کمال، نوعی نقص است در وجود و هر نقصی عدم است پس فقد کمال، عدم نوعی از وجود خود است بلکه تحقیق آن است که محبوب در هیچ موضعی نیست مگر وجود و همه صفات کمالیه راجع اند به وجود، همچنان که صفات نقایص راجع اند به عدم و چون هر فردی از افراد موجودات را نحو خاصی است از وجود، و تمامیت نحو وجودش به وجود بعض صفات کمالیه است، از برای آنکه آنها نیز از مراتب وجوداتند.
پس وجود هر موجودی مرکب است از وجودات متعدده و اگر یکی از آنها مفقود شود گویا بعضی از أجزای وجود او مفقود شده و از اینجا روشن می شود که هر موجودی که در وجود اقوی و نحو وجود آن اتم و اکمل است، مراتب وجود آن از حیثیت عدد و شدت و قوت بیشتر است و صفات کمالیه آن اقوی و اکثر است چون وجود واجب اتم و اکمل همه موجودات، و تام فوق تمام و قائم به نفس خود، و باعث قیام سایر وجودات است پس جامع همه مراتب وجود است و محیط به کل خواهد بود.
و مخفی نماند که یک سبب محبت اولاد نیز راجع به این قسم است یعنی: به جهت محبت بقای خود است، زیرا می بینیم که آدمی فرزند خود را دوست دارد و به جهت او متحمل مشقتهای بی حد می شود، اگر چه نفعی و لذتی از آن فرزند به او نرسد و این به جهت آن است که هر کسی فرزند را خلیفه و جانشین خود در وجود می داند و چنین می داند که بقای فرزند، نوع بقایی است از برای خود او پس به جهت محبت مفرطی که به بقای خود دارد و از بقای دائمی خود قطع طمع کرده است آن کسی را که قائم مقام بقای خود است نیز دوست دارد و همچنین یک باعث محبت خویشان و اقربا و قبیله و عشیره نیز محبت کمال خود است، چون خود را به واسطه ایشان عزیز و قوی می یابد، زیرا که عشیره آدمی به منزله بال و پر اوست.
دوم: محبت داشتن به غیر خود است به سبب حصول لذت جسمیه حیوانیه از آن مثل دوستی زن و مرد یکدیگر را به جهت جماع و مباشرت و دوستی انسان اطعمه لذیذه، و لباسهای فاخره و امثال اینها را و ضابطه در این قسم حصول لذت جسمیه است و این نوع از محبت، زود هم می رسد و زود هم تمام می شود، زیرا به استیفای آن لذت، محبت زایل می گردد، و پست ترین و ضعیف ترین مراتب محبت است.
سوم: محبت آدمی به غیر است به جهت احسان و نفعی که از او عاید می شود، چون انسان بنده احسان است و طبع هر کسی بر این مجبول است که هر که احسان به او می کند او را دوست داشته باشد و با هر که بدی به او می نماید او را دشمن داشته باشد.
و از این جهت حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «خدایا مگردان از برای فاجری بر من احسان و نعمتی که به این سبب دل من او را دوست داشته باشد» و ضابطه کلیه در این قسم، حصول نفع و احسان است و محبوب در این قسم و در قسم ثانی فی الحقیقه منتهی می شود به قسم اول، زیرا که محبت کمال خود، سبب محبت لذتهای خود می شود، چون آن را باعث کمال وجود خود تصور می نماید و محبت به لذت، سبب محبت احسان می گردد، چون انسان موجب وصول و لذات خود می شود، و محبت احسان سبب محبت آن شخص که احسان می کند می گردد و به این جهت به کم شدن احسان او، محبت کم می شود و به زوال او، زایل می گردد.
چهارم: کسی چیزی را دوست داشته باشد به جهت ذات آن چیز و خود آن، بدون اینکه به سوای ذات او منظوری داشته بلکه منظور و مقصود، همان خود او باشد و بس .
و این محبت حقیقی است که اعتماد به او می شاید مثل محبت جمال و حسن، زیرا حسن و جمال به خودی خود محبوبند و ادراک آنها عین لذت است و چنین گمان نکنی که دوستی صورتهای جمیله نیست مگر از روی شهوت و قصد مجامعت و مقدمات آن، زیرا که اگر چه گاهی آدمی صورت جمیله را به این جهت محبت می دارد و لیکن خود ادراک نفس جمال نیز لذتی است روحانی که به خودی خود محبوب است و از این جهت است که آدمی محبت به سبزه، و آب روان می دارد نه به جهت اینکه سبزه را بخورد و آب را بیاشامد، یا به غیر از مجرد دیدن و تماشا حظی دیگر خواهد از آنها بردارد.
و حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم را شکفتگی و نشاط از دیدن سبزه و آب جاری روی می داد و هر طبع مستقیم و قلب سلیمی از تماشای گل و غنچه و لاله و شکوفه و مرغان خوش رنگ و آب، لذت می یابد و آنها را دوست دارد بلکه بسا باشد که غمهای خود را به آنها تسلی می دهد بدون اینکه قصد حظی دیگر از اینها داشته باشد.
و بدان که حسن و جمال، تخصیص ندارد به چیزی که به چشم دیده شود، زیرا می بینیم که می گویند: این آواز حسن است و حال آنکه آن را به چشم نمی توان دید و همچنین اختصاص ندارد به چیزی که به حواس ظاهره ادراک آن توان کرد بلکه می گویند: فلان خلق، حسن است و فلان علم حسن است و هیچ یک را به حس ظاهره درک نمی توان نمود بلکه حسن اینها و امثال اینها به عقل ادراک می شود و آدمی بالطبع به آنها و صاحب آنها محبت دارد و از این جهت است که قلوب سلیمه مجبولند بر محبت انبیا و اولیا و ائمه هدی علیه السلام اگر چه به شرف لقای ایشان مشرف نگشته باشند و بسا باشد که محبت آدمی به صاحب مذهب و دین خود، به جایی رسد که جمیع اموال خود را در یاری مذهب او صرف کند بلکه اگر کسی در مقام طعن صاحب مذهب او برآید از تن و جان خود می گذرد و در برابر او جان خود را به خطر می اندازد و حال اینکه گاه است هرگز مشاهده صورت آن صاحب مذهب را نکرده و کلام او را نشنیده بلکه سبب حب او امری که عقل او فهمیده از کمالات نفسانیه و صفات قدسیه او و نشر خیرات و افاضه او در عالم و به این سبب که چون صفت شجاعت علی علیه السلام در اقطار عالم مشهور است و سخاوت حاتم بر زبانها مذکور و عدالت انوشیروان در کتب مسطور، دلها بی اختیار ایشان را دوست دارند و حال اینکه نه صورت ایشان را دیده اند و نه لذتی از ایشان فهمیده اند و قاعده کلیه آن است که هر که را دیده باطن از دیده ظاهر روشنتر، و نور عقل او بر آثار حیوانیتش غالب است لذت محبت او به محاسن عقلیه بالاتر است از آنچه به حسن ظاهر ادراک می شود.
بلی چقدر تفاوت است میان کسی که نقش دیواری را به جهت حسن ظاهری او دوست داشته باشد و کسی که سید انبیا و مرسلین را به جهت جمال باطنی محبت داشته باشد.
پنجم: محبت میان دو نفر که مناسبت معنویه پنهانی با یکدیگر داشته باشند گو هیچ یک به وجه مناسبت برنخورند و بسیار می شود که دو کس یکدیگر را به نهایت دوست می دارند بدون ملاحظه جمالی یا طمع جاه و مالی، بلکه به مجرد مناسبت ارواح ایشان است.
چنانکه حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «الارواح جنود مجنده فما تعارف منها ائتلف و ما تناکر منها اختلف».
ششم: محبت کسی با دیگری که میان ایشان در بعضی مواضع اجتماع و الفت حاصل شده مثل سفرهای دور و دراز و کشتی نشستن و امثال اینها و این یکی از حکمتهای امر به نماز جمعه و جماعت و عید است، زیرا الفت و اجتماع در این مواقع با نیت خالص، سبب حصول انس و محبت با یکدیگر می گردد.
هفتم: محبت آدمی با یکدیگر که مناسبت ظاهریه در میان ایشان است، چون محبت طفل با طفل و پیر با پیر و تاجر با تاجر و امثال اینها.
هشتم: محبت هرعلتی از برای معلول خود و محبت هر صانعی از برای مصنوع خود و محبت معلول و مصنوع از برای علت و صانع خود و باعث این محبت آن است که چون هر معلول و مصنوعی رشحه ای است از علت و صانع، و نمونه ای است که از او تراوش نموده و مناسبت به او دارد و از جنس و سنخ اوست پس معلول و مصنوع، علت و صانع را دوست دارد، از آنجا که آن را اصل خود و به منزله کل خود می بیند و هر چه علیت و معلولیت او اقوی، و درک ایشان بیشتر شده باشد، دوستی و محبت ایشان اشد است.
پس بالاترین اقسام محبت، محبتی است که خداوند عالم نسبت به بندگان خود دارد و بعد از آن محبتی است که اهل معرفت از بندگان او نسبت به آن جناب دارند و آن نیز یک سبب است در محبت پدر و مادر از برای فرزند، و محبت فرزند از برای پدر و مادر، زیرا ایشان سبب ظاهری وجود فرزندند و پدر و مادر را به منزله خود می بیند، و او را نسخه خود می پندارند که طبیعت از صورت او به صورت فرزند نقل نموده و از این جهت هر کمالی که از برای خود می خواهد بالاتر از آن را از برای فرزند خود می طلبد و از ترجیح فرزند بر خود شاد می گردد و همچنین یک سبب محبت میان معلم و شاگرد همین است، زیرا معلم سبب حیات روحانی تعلم است و صورت انسانیه حقیقیه را معلم به او افاضه نموده همچنان که پدر صورت انسانیه ظاهریه را باعث شده است پس معلم، والد روحانی متعلم است و به قدری که روح بر جسم شرافت دارد، او هم از پدر اشرف و حقوق او بالاتر است و بنابراین، باید محبت معلم کمتر از محبت موجد حقیقی که پروردگار است بوده باشد و بالاتر از محبت پدر.
و در حدیث وارد است که «پدران تو سه نفرند: یکی آنکه تو را متولد کرده و آنکه و را تعلیم داده و آنکه دخترش را به تو تزویج کرده و بهترین این سه پدر، آن است که تو را تعلیم نموده».
«از اسکندر ذوالقرنین پرسیدند که پدرت را دوست تر داری یا معلمت را؟ گفت: معلم را، زیرا که سبب حیات.
باقی من است و پدر سبب حیات فانی» و حضرت امیرالمومنین علیه السلام فرمود: «هر که تعلیم حرفی به من نمود مرا بنده خود کرده است» و از آنجا که معلم اول و استاد اکمل، سید رسل و خلفاء راشدین آن جنابند، پس باید محبت آنها از جمیع اقسام محبت، سوای محبت پروردگار بالاتر و شدیدتر باشد.
و از این جهت است که سید رسل صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «مومن نیست هیچ یک از شما تا من در نزد او دوست تر از خود او و اهل و فرزندان او نباشم».
نهم: محبت دو نفر است که با هم در یک علت شریک اند و معلول یک علت، و مصنوع یک صانع اند، مثل محبت برادران با یکدیگر، و محبت شاگردان یک معلم با هم .
و این، سبب محبت خویشان است با یکدیگر و هر چه نزدیکتر است محبت بیشتر است و از این جهت محبت برادران بیشتر است از محبت عموزادگان و هر که خدا را شناخت و همه موجودات محبت می رساند از جهت شرکت در آفرینش.
و بسا باشد که در میان دو نفر بیشتر اسباب محبت هم رسد و به این سبب، محبت زیاد می شود و گاه است در یک طرف، بعضی اسباب محبت هست و در یک طرف دیگر نیست و به این جهت دوستی از یک طرف است.
و مخفی نماند که اکثر اقسام محبت که مذکور شد فطری و طبیعی است و به اختیار آدمی نیست و احتیاج به کسب و تحصیل ندارد، مثل محبت دو نفر که میان ایشان مناسب است و محبت علت و معلول، و صانع و مصنوع، و عکس آن، و محبت جمال و کمال، و محبت خود و غیر اینها پس هر که در این اقسام محبت، ناقص باشد به همان قدر فطرت او معیوب، و جبلت او فاسد است و محبت به اختیار و کسب، کم و نادرست، مثل محبت به احسان و انعام و بعضی محبت معلم و متعلم را کسبی گرفته اند و فی الحقیقه، آن نیز راجع به فطری و طبیعی است و بعد از آنکه محبت، طبیعی شد اتحادی که میان محب و محبوب است و از مقتضیات محبت است نیز طبیعی خواهد بود.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن درباره انواع محبت و دوستیها صحبت میکند. محبت به عنوان یک احساس عمیق با دلایل گوناگون تقسیمبندی میشود.
1. **محبت به خود**: این نوع محبت قویترین و طبیعیترین محبت است، زیرا انسان خود را از همه چیز عزیزتر و دوستداشتنیتر میداند. این محبت به دلیل ترس از مرگ و نیاز به بقای وجود خود شکل میگیرد.
2. **محبت به دیگران به خاطر لذت**: این نوع محبت به خاطر لذایذ جسمی و مادی است و به سرعت ایجاد میشود و به همان سرعت از بین میرود.
3. **محبت به خاطر احسان**: انسان به کسانی که به او خوبی کردهاند، محبت میورزد و این محبت متأثر از نفع و احسان است.
4. **محبت به ذات چیزها**: این نوع محبت به خودی خود وجود دارد و بیسبب نیست، مانند محبت به جمال و حسن که لذت روحانی به همراه دارد.
5. **محبت بر اساس مناسبت معنوی**: گاهی دو نفر بدون هیچ دلیلی به یکدیگر محبت میکنند، زیرا ارواح آنها همخوانی دارد.
6. **محبت ناشی از اتحاد و الفت**: محبت به خاطر تجربههای مشترک و خاطرات مشترک مانند سفر یا زمانهای خاص جمعی بوجود میآید.
7. **محبت ناشی از شباهتها**: محبت بین همسنها یا افراد در حوزههای مشابه مثل کودکان با کودکان دیگر.
8. **محبت میان علت و معلول**: این محبت به خاطر تشابه و نزدیکی بین علت و معلول یا صانع و مصنوع حاصل میشود.
در نهایت، بالاترین نوع محبت، محبت خداوند به بندگان و محبت اهل معرفت نسبت به خداست. افزایش قدرت محبت، نشاندهنده سلامت فطری انسان است و محبتهای فطری و طبیعی به طور معمول بر محبتهای کسبشده برتری دارند.
هوش مصنوعی: محبت تنها در شرایط خاصی ممکن میشود و با توجه به اینکه دلایل و عوامل مختلفی برای این امر وجود دارد، پس دوستی نیز به انواع و دستههای متفاوتی تقسیم میشود.
هوش مصنوعی: اولین نکته این است که محبت واقعی انسان به خود او و وجودش وابسته است و این نوع محبت از همه انواع دیگر قویتر و عمیقتر است. زیرا محبت به هر چیزی تنها زمانی ایجاد میشود که آن چیز با طبع و ذات فرد، هماهنگ باشد و همچنین فرد آن را بشناسد. هیچ چیز نمیتواند به اندازه خود فرد برای او مناسب و مطلوب باشد و شناخت انسان از خود، از هر شناخت دیگری بیشتر و قویتر است.
هوش مصنوعی: هیچ چیزی بیشتر از ارتباط انسان با خود او اهمیت ندارد. به همین دلیل، هر فرد خود را بیشتر از هر چیز دیگری دوست دارد و معنای دوستی با خود و ادامه وجود، ترس از نابودی است. بنابراین، هر کس که از حقیقت مرگ غافل است، آن را دشمن میداند، حتی اگر به پاداش و مجازات پس از مرگ ایمان نداشته باشد و از مرگ نیز دردی نکشد، مانند حالتی که در خواب بمیرد. زیرا او فکر میکند که مرگ به نابودی او منجر میشود و میخواهد وجودش ادامه یابد. همچنین کمال وجود برای هر فردی مطلوب است و این به محبت او به خود مربوط میشود، زیرا فقدان کمال نوعی نقص در وجود است و هر نقص به نوعی به عدم تعلق دارد. بنابراین، فقدان کمال نیز نوعی عدم از وجود خود است. در واقع، محبوب حقیقی در هیچ چیزی جز وجود نیست و همه صفات کمال به وجود مرتبط هستند، در حالی که صفات نقص به عدم مربوط میشوند. هر فرد موجود ویژگی خاصی از وجود دارد و کمال وجود او به برخورداری از برخی صفات کمال بستگی دارد، زیرا این صفات نیز از مراتب وجود به شمار میروند.
هوش مصنوعی: هر موجودی از وجودات مختلفی تشکیل شده و اگر یکی از آن وجودها از بین برود، انگار بخشی از وجود آن موجود کم شده است. بنابراین، هر موجودی که دارای وجود پویاتر و بهتری باشد، در مقایسه با دیگران دارای مراتب بالاتری از وجود است و ویژگیهای کمالی بیشتری را داراست. وجود واجب به عنوان کاملترین و بهترین موجود، منبع و مبدأ سایر موجودات است و همه مراتب وجود را در برمیگیرد و بر تمامی آنها سیطره دارد.
هوش مصنوعی: محبت به فرزندان ناشی از علاقه به بقای خود انسان است. انسان فرزندش را دوست دارد و برای او سختیهای زیادی را تحمل میکند، حتی اگر هیچ سود و لذتی از او نگیرد. این به این دلیل است که افراد فرزندان را جانشین خود میدانند و معتقدند که ادامه حیات فرزند، به نوعی ادامه حیات خودشان است. به همین خاطر، انسانی که نسبت به بقای خود امیدی ندارد، فرزندش را که نماینده بقای اوست، دوست میدارد. همچنین، محبت به خویشان و قوم و قبیله نیز از این نوع محبت ناشی میشود. افراد خود را از طریق خانواده و اقوام قدرتمندتر و محبوبتر حس میکنند، چرا که وجود آنها به مثابه بال و پر انسان است.
هوش مصنوعی: محبت به دیگران به خاطر لذتهای جسمانی و حیوانی همچون دوستی میان زن و مرد برای رابطه جنسی یا عشق به غذاهای خوشمزه و لباسهای شیک است. در این نوع محبت، لذت جسمانی به سرعت حاصل میشود و همچنین به سرعت از بین میرود، زیرا با تمام شدن لذت، محبت نیز از بین میرود. این نوع محبت، پایینترین و ضعیفترین شکل محبت محسوب میشود.
هوش مصنوعی: محبت انسان به دیگران به خاطر خوبی و منفعتی است که از آنها میبیند. چون انسان به نوعی به کارهای خوب دیگران وابسته است و طبیعی است که هر کسی که برای او خوبی کند، مورد محبتش قرار گیرد، و برعکس، کسی که به او بدی کند، دشمن او خواهد شد.
هوش مصنوعی: حضرت پیغمبر (ص) فرمودند: "ای خدا، مرا به خاطر کارهای زشت کسی به رحمت و نعمتی مبتلا نکن که باعث شود دل من او را دوست داشته باشد." در این زمینه، اصل کلی این است که نفع و احسان در نظر است. در واقع، محبت در این موضوع و در مورد دوم به محبت در مورد اول منتهی میشود. زیرا وقتی انسان به چیزی که موجب کمال اوست عشق میورزد، این عشق به او لذت میدهد. از سوی دیگر، محبت به لذتجویی باعث میشود که انسان به کسی که احسان میکند، محبت پیدا کند، چرا که او را باعث رسیدن به لذتها میداند. همچنین، محبت به کسی که احسان میکند، افزایش مییابد و اگر احسان آن شخص کاهش یابد، محبت نیز کاهش مییابد و با زوال احسان، محبت نیز زائل میشود.
هوش مصنوعی: چهارم: یک فرد باید چیزی را فقط به خاطر خود آن چیز و ذاتش دوست داشته باشد، بدون اینکه به چیز دیگری توجه کند و هدفش تنها خود آن چیز باشد.
هوش مصنوعی: محبت واقعی به نوعی اعتماد به معشوق است، مشابه عشق به زیبایی و جمال. زیرا زیبایی و جمال به خودی خود دوستداشتنی هستند و درک آنها لذتی ناب به همراه دارد. نباید گمان کرد که محبت به زیباییهای ظاهری تنها به خاطر تمایلات جنسی یا قصد برقراری رابطه است. هرچند گاهی انسان به خاطر این تمایلات به زیباییها محبت میورزد، اما درک زیبایی خود یک لذت روحانی است که ارزشمند و محبوب است. به همین دلیل انسان به گلها و آب زلال علاقه دارد، نه فقط به این خاطر که میخواهد آنها را مصرف کند، بلکه لذت بصری و تماشای آنها خود دلیل محبتش است.
هوش مصنوعی: حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم وقتی که سبزه و آب روان را میدید، شاد و سرزنده میشد. هر انسانی که دل پاک و نیتی خالص داشته باشد، از تماشای گلها، غنچهها، لالهها، شکوفهها و پرندگان زیبا لذت میبرد و به آنها علاقهمند است. حتی ممکن است برای تسکین غمها و ناراحتیهای خود به تماشای این زیباییها برود، بدون اینکه هدف دیگری از این کار داشته باشد.
هوش مصنوعی: حسن و زیبایی فقط به چیزهایی که با چشم میبینیم محدود نمیشود. مثلاً میگویند که یک آواز زیباست، در حالی که قابل دیدن نیست. همچنین زیبایی مختص چیزهایی نیست که با حواس تنها میتوان آنها را درک کرد. مثلاً گفته میشود که یک شخصیت یا علم زیباست، در حالی که نمیتوان آنها را از طریق حس ظاهری درک کرد. این نوع زیباییها با عقل درک میشوند و مردم به طور طبیعی به آنها و دارندههایشان محبت دارند. به همین خاطر، دلهای پاک به محبت پیامبران و انسانهای بزرگ علاقهمندند، حتی اگر هیچگاه آنها را از نزدیک ندیده باشند. گاهی اوقات، محبت یک فرد به مذهب یا دینش به اندازهای است که حاضر است تمام داراییاش را برای حمایت از آن صرف کند و حتی جانش را فدای آن کند. این در حالی است که ممکن است هرگز تصویر یا سخن آن فرد مذهبی را نشنیده باشد. عشق او ناشی از درکی است که عقلش از کمالات روحی و صفات نیک او پیدا کرده و از کارهای خوب او در زندگی و دنیا است. مثلاً شجاعت علی علیهالسلام، سخاوت حاتم و عدالت انوشیروان در تاریخ مشهور است و این امر باعث میشود که مردم بهطور ناخودآگاه به آنها علاقمند شوند، حتی بدون اینکه هرگز آنها را دیده باشند یا از نزدیک لذتی از وجودشان داشته باشند. در کل، هر کسی که باطنش از ظاهرش روشنتر باشد و عقلش بر جنبههای حیوانیاش غلبه داشته باشد، محبتش به زیباییهای عقلانی بیشتر از حسن ظاهری است که قابل درک است.
هوش مصنوعی: بین کسی که به خاطر زیبایی ظاهری، یک دیوار را دوست دارد و کسی که به خاطر زیبایی باطنی، به سید انبیا و مرسلین محبت میکند، تفاوت زیادی وجود دارد.
هوش مصنوعی: محبت میان دو نفر که ارتباط معنوی پنهانی با یکدیگر دارند، میتواند وجود داشته باشد حتی اگر هیچیک بهطور مستقیم این ارتباط را درک نکنند. گاهی دو شخص ممکن است یکدیگر را به شدت دوست داشته باشند، بدون اینکه به ظاهری یا تمایلات مادی فکر کنند؛ این محبت ناشی از هماهنگی روحهای آنها است.
هوش مصنوعی: به گفته حضرت پیغمبر (ص)، روحها مانند سپاهیانی هستند که به همدیگر وابستهاند. آنهایی که با یکدیگر آشنا میشوند، به هم نزدیک میگردند و آنهایی که با هم ناآشنا هستند، از یکدیگر فاصله میگیرند.
هوش مصنوعی: در برخی موقعیتها مانند سفرهای طولانی و نشستن در کشتی، روابط و ارتباطات محبتآمیز بین افراد شکل میگیرد. این موضوع به این دلیل است که وقتی مردم با نیت خالص با هم جمع میشوند، ایجاد دوستی و نزدیکی بین آنها به وجود میآید. به همین خاطر، توصیه به برگزاری نماز جمعه و جماعت و همچنین جشنهای عید از حکمتهای خاصی برخوردار است.
هوش مصنوعی: هفتم: محبت بین انسانها که بر اساس مناسبات ظاهری شکل میگیرد، مانند دوستی بین کودکان، رابطه میان سالخوردگان، و دوستی تجار و مانند اینها.
هوش مصنوعی: محبت بین علت و معلول و همچنین بین صانع و مصنوع به این دلیل وجود دارد که هر معلول و مصنوع به نوعی بازتابی از علت و صانع خود هستند. آنها به خاطر ارتباط و شباهتی که با آنها دارند، این محبت را حس میکنند. هر معلول و مصنوع، علت و صانع خود را به عنوان اصل و منبع خود میشناسد و به همین خاطر، هر چه ارتباط و وابستگی بین آنها بیشتر باشد، محبت و دوستیشان نیز عمیقتر میشود.
هوش مصنوعی: عالیترین نوع محبت، محبتی است که خداوند به بندگانش دارد. پس از آن، محبت کسانی که به معرفت دست یافتهاند نسبت به خداوند قرار میگیرد. این محبت همچنین به محبت پدر و مادر نسبت به فرزند و محبت فرزند نسبت به پدر و مادر مرتبط است، زیرا پدر و مادر بهعنوان وسیلهای برای وجود فرزند شناخته میشوند و فرزند نیز آنها را مانند خود میبیند. فرزند هر کمالی که برای خود میخواهد، بیشتر از آن را برای فرزند خود طلب میکند و از برتری فرزند بر خودش خوشحال میشود. در همین راستا، محبت بین معلم و شاگرد نیز ریشه در همین دوستی دارد، چرا که معلم عامل حیات روحانی یادگیری است و او نسبت به شاگرد تجلی اصلی انسانیت را منتقل میکند، همچنان که پدر باعث وجود ظاهری فرزند شده است. در نتیجه، معلم والد روحانی متعلم به حساب میآید و مقام روح نسبت به جسم بسیار بالاتر است، بنابراین محبت معلم باید از محبت پدر کمتر و از محبت خداوند بیشتر باشد.
هوش مصنوعی: در متنی گفته شده که هر فرد سه پدر دارد: یکی پدری که او را به دنیا آورده، دیگری کسی که به او علم و دانش آموخته و سومی پدری که دخترش را به ازدواج او درآورده است. از بین این سه، بهترین پدر کسی است که علم و دانش را به او منتقل کرده است.
هوش مصنوعی: از اسکندر ذوالقرنین خواستند بپرسند که کدام یک را بیشتر دوست دارد، پدرش یا معلمش. او پاسخ داد: معلم را، زیرا او دلیل زندگی و آگاهی من است.
هوش مصنوعی: باقی من و پدر، سبب زندگی زودگذر هستند. همچنین امام علی (ع) فرمودند: «هر کسی که چیزی به من بیاموزد، مرا بنده خود کرده است». با توجه به اینکه معلم اصلی و کامل، پیامبر اکرم و جانشینان شایسته او هستند، بنابراین باید محبت به این بزرگواران از هر نوع محبت دیگری، جز محبت به خداوند، بالاتر و قویتر باشد.
هوش مصنوعی: به همین دلیل است که پیامبر اسلام، سید رسل صلی الله علیه و آله و سلم بیان کردند: «هیچ یک از شما مومن نیست تا زمانی که من برای او محبوبتر از خودش و خانوادهاش و فرزندانش نباشم».
هوش مصنوعی: نهم: عشق و دوستی بین دو نفر به این دلیل است که هر دو در یک هدف مشترک شریک هستند و از یک منبع تأثیر میپذیرند. این نوع محبت مانند دوستی بین برادران یا علاقه و ارتباط شاگردان با یک معلم است.
هوش مصنوعی: این موضوع باعث شده که افراد خانواده نسبت به همدیگر احساس محبت بیشتری داشته باشند، به طوری که هر چه رابطه نزدیکتر باشد، محبت نیز بیشتر است. بر همین اساس، محبت بین برادران بیشتر از محبت بین خواهرزادهها و عموزادهها است. همچنین، هر کسی که خدا را بشناسد، میتواند به همه موجودات محبت ورزد به خاطر اینکه همه ما در آفرینش شریک هستیم.
هوش مصنوعی: گاهی اوقات محبت میان دو نفر به دلیل وجود عوامل مشترک و مثبت بیشتر میشود. اما ممکن است در یک طرف، برخی از این عوامل وجود داشته باشد و در طرف دیگر نه، که در این صورت دوستی یکجانبه خواهد بود.
هوش مصنوعی: بیشتر انواع محبت که به آن اشاره شد، فطری و طبیعی هستند و به اختیارات انسانی وابسته نیستند و نیازی به بهدست آوردن ندارند. مانند محبت بین دو نفری که با هم تناسب دارند، یا محبت بین علت و معلول، و همچنین محبت زیبایی و کمال. اگر کسی در این انواع محبت نقصی داشته باشد، به همان مقدار فطرت او معیوب و جبلت او نادرست است. محبتهایی که به اختیار و با تلاش بهدست میآیند، کم و نادر هستند، مانند محبت نسبت به کسی که احسان میکند یا رابطه معلم و دانشآموز. در حقیقت، این محبتها نیز به نوعی به فطرت و طبیعت انسان مربوط میشوند و پس از اینکه محبت طبیعی شد، پیوندی که بین محب و محبوب ایجاد میشود نیز طبیعی خواهد بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.