بدان که معالجه مرض طول أمل، یاد مرگ و خیال مردن است، زیرا یاد مرگ، آدمی را از دنیا دلگیر و دل را از دنیا سیر می سازد و از این جهت حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «بسیار یاد آورید شکننده لذتها را عرض کردند: یا رسول الله آن چیست؟ فرمود: موت است، و هیچ بنده ای نیست که حقیقت آن را یاد کند مگر اینکه وسعت دنیا بر او تنگ می شود و اگر شدت و ألمی دارد و دل او به سبب امری از دنیا تنگ شده است گشاده می گردد» و به آن حضرت عرض کردند که «آیا کسی با شهدای أحد محشور خواهد شد؟ فرمود: بلی کسی که شبانه روزی بیست مرتبه مرگ را یاد کند» و فرمود: «کسی که شایسته عنایت و دوستی حق شود، و سزاوار سعادت گردد، أجل پیش چشم او آید، و همیشه در برابر او باشد، و أمل و أمید دنیا به پشت سر وی رود یعنی همیشه در فکر مرگ باشد و هیچ در یاد أمور دنیوی و اسباب زندگانی نباشد و چون کسی مستحق شقاوت و دوستی شیطان شود و شایسته آن باشد که شیطان متولی امور و صاحب اختیار او باشد برعکس آن می شود یعنی أمل به پیش چشم وی آید و أجل به پشت سر او رود».
روزی از آن سرور پرسیدند که «بزرگترین و کریمترین مردم کیست؟ فرمود: هر که بیشتر در فکر مردن باشد و زیادتر مستعد و مهیای مرگ شده باشد ایشانند زیرکان که دریافتند شرف و بزرگی دنیا و کرامت و نعمت آخرت را» و از آن جناب مروی است که فرمود: «چاره ای از مردن نیست، مرگ آمد با آنچه در آن هست و آورد روح راحت و رو آوردن مبارک را به بهشت برین برای کسانی که اهل سرای جاویدند که سعیشان از برای آنجا، و شوقشان به سوی آن بود» و فرمود که «مرگ تحفه و هدیه مومن است» بلی:
چون از اینجا وارهد آنجا رود
در شکر خانه ابد ساکن شود
گوید آنجا خاک را می بیختم
زین جهان پاک می بگریختم
ای دریغا پیش از این بودی أجل
تا عذابم کم بدی اندر و حل
از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام مروی است که «چون جنازه کسی را برداری فکر کن که گویا تو خود آن کس هستی که در تابوت است و آن را برداشته اند و خود را چنان فرض کن که به عالم آخرت رفته ای و از پروردگار خود مسئلت نموده ای که تو را به دنیا برگرداند و سوال تو را پذیرفته و تو را دوباره به دنیا فرستاده است ببین که چه خواهی کرد و چه عمل از سر خواهی گرفت» پس فرمود: «ای عجب از قومی که از اول تا به آخر ایشان را گرفته اند و محبوس ساخته اند و ندای کوچ رحیل ایشان بلند شده و ایشان مشغول بازی هستند».
ابو نصیر به خدمت آن حضرت شکایت کرد از وسواسی، که او را در امر دنیا عارض می شد حضرت فرمود: «ای أبو محمد یاد آور زمانی را که بندهای اعضای تو در قبر از یکدیگر جدا خواهد شد و دوستان تو، تو را در قبر خواهند گذاشت و سر آن را خواهند پوشید و تو را تنها در آنجا خواهند گذاشت و به خانه های خود برخواهند گشت و کرم از سوراخهای بینی تو بیرون خواهد آمد و مار و مور زمین گوشت بدن تو را خواهند خورد .
و هرگاه این معنی را متذکر شوی امور دنیا بر تو سهل و آسان خواهد شد أبو بصیر می گوید: به خدا قسم که هر وقت غم و اندوهی از امر دنیا به من می رسید چون به فکر اینها می افتادم از آن فارغ می شدم و دیگر از برای من غصه از امر دنیا باقی نمی ماند» و فرمود که «یاد مرگ، خواهش های باطل را از دل زایل می کند و گیاههای غفلت را می کند و دل را به وعده های إلهی قوی و مطمئن می گرداند و طبع این رقیق و نازک می سازد و هوا و هوس را می شکند و آتش حرص را فرو می نشاند و دنیا را حقیر و بی مقدار می سازد و بعد از آن فرمود: این معنی سخنی است که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «تفکر ساعه خیر من عباده سنه» یعنی «فکر کردن یک ساعت، بهتر است از عبادت یک سال» و این در وقتی است که آدمی طنابهای خیمه خود را از دنیا بکند و در زمین آخرت محکم ببندد و شک نداشته باشد که کسی که این چنین، مرگ را یاد کند مرحمت بر او نازل می شود.
و بعد از آن فرمود که «مرگ، اول منزلی است از منازل آخرت و آخر منزلی است از منازل دنیا، پس خوشا به حال کسی که در منزل اول او را اکرام کنند» بلی ای برادر عجب و هزار عجب از کسانی که مرگ را فراموش کرده اند و از آن غافل گشته اند و حال اینکه از برای بنی آدم امری از آن یقینی تر نیست و هیچ چیز از آن به او نزدیکتر و شتابان تر نیست «اینما تکونوا یدرککم الموت و لو کنتم فی بروج مشیده» یعنی «هر جا که بوده باشید مرگ شما را در خواهد یافت اگر چه در برجهای محکم داخل شده باشید».
کدام باد بهاری وزید در آفاق
که باز در عقبش نکبت خزانی نیست
مروی است که «هیچ خانواده ای نیست مگر اینکه ملک الموت شبانه روزی پنج مرتبه ایشان را بازدید می نماید» و عجب است که آدمی خیره سر، یقین به مرگ دارد و می داند که چنین روزی به او خواهد رسید و باز از خواب غفلت بیدار نمی شود و مطلقا در فکر ساختن آنجا نیست.
خانه پر گندم و یک جو نفرستاده به گور
غم مرگت چو غم برگ زمستانی نیست
و بالجمله مرگ، قضیه ای است که بر هر کسی وارد می شود و کسی را فرار از آن ممکن نیست پس نمی دانم که این غفلت چیست؟ بلی: کسی که داند عاقبت امر او مرگ است و خاک، بستر خواب او، و کرم و مار و عقرب انیس و همنشین او، و قبر محل قرار او خواهد بود، و زیر زمین جایگاه او، و قیامت وعده گاه او، سزاوار آن است که حسرت و ندامت او بسیار، و اشک چشمش پیوسته بر رخسار او جاری باشد و فکر و ذکر او منحصر در همین بوده، و بلیه او عظیم، و درد دل او شدید باشد آری:
خواب خرگوش و سگ اندر پی خطاست
خواب خود در چشم ترسنده کجاست
و خود را از اهل قبر بداند و از خیل مردگان شمارد، زیرا هر چه خواهد آمد نزدیک است و دور آن است که نیاید.
این خانه که خانه وبال است
پیداست که وقف چند سال است
انگار که هفت سبع خواندی
یا هفت هزار سال ماندی
آخر نه اسیر بایدت گشت
چون هفت هزار سال بگذشت
چون قامت ما برای غرق است
کوتاه و دراز او چه فرق است
بلی: غفلت مردم از مردن به جهت فراموشی ایشان از آن و کم یاد کردن آن است و اگر کسی هم گاهی آن را یاد می کند به دلی که گرفتار شهوتهای نفسانیه و علایق دنیویه است و چنین یادی سودی نمی دهد، بلکه باید مانند کسی بود که سفر درازی اراده کرده باشد که در راه آن بیابانهای بی آب و گیاه، یا دریای خطرناک باشد، و فکری به غیر از فکر آن راه ندارد کسی که به این نحو بیاد مردن افتد و مکرر یاد آن کند در دل او اثر می کند و به تدریج نشاط او از دنیا کم می شود و طبع او از دنیا منزجر می گردد و از آن دل شکسته می شود و مهیای سفر آخرت می گردد و بر هر طالب نجاتی لازم است که هر روز گاهی مردن را یاد آورد و زمانی متذکر گردد از امثال و اقران و برادران و یاران و دوستان و آشنایان را که رفته اند و در خاک خفته اند و از همنشینی همصحبتان خود پا کشیده اند و در وحشت آباد گور تنها مانده، از فرشهای رنگارنگ گذشته، و بر روی خاک خوابیده اند و یاد آورد خوابگاه ایشان را در بستر خاک و به فکر صورت و هیئت ایشان افتد و آمد و شد ایشان را با یکدیگر بخاطر گذراند و یاد آورد که حال چگونه خاک، صورت ایشان را از هم ریخته و اجزای ایشان را در قبر از هم پاشیده، زنانشان بیوه گشته و گرد یتیمی بر فرق اطفالشان نشسته، اموالشان تلف، و خانه ها از ایشان خالی مانده، و نامهاشان از صفحه روزگار برافتاده پس یک یک از گذشتگان را به خاطر گذراند و ایام حیاتشان را متذکر شود و خنده و نشاط او را فکر کند و امید و آرزوهای او را یاد آورد و سعی در جمع اسباب زندگانیش را تصور نماید و یاد آورد پاهای او را که به آنها آمد و شد می نمود که مفاصل آنها از هم جدا شده و زبان او را که با آن با یاران سخن می گفت چگونه خورش مار و مور گشته و دهان او را که خنده های قاه قاه می نمود چگونه از خاک پر شده و دندانهایشان خاک گشته و آرزوهایش بر باد رفته.
چند استخوان که هاون دوران روزگار
خوردش چنان بکوفت که مغزش غبار کرد
ای جان برادر گاهی بر خاک دوستان گذشته گذری کن، و بر لوح مزارشان نگاه اعتباری نمای ساعتی به گورستان رو و تفکر کن که در زیر قدمت به دو ذرع راه چه خبر، و چه صحبت است و در شکافهای زهره شکاف قبر چه ولوله و وحشت است هم جنسان خود را ببین که با خاک تیره یکسان گشته و دوستان و آشنایان را نگر که ناله حسرتشان از فلک گذشته بین که در آنجا رفیقانند که ترک دوستی گفته و دوستانند که روی از ما نهفته پدران مایند مهر پدری بریده مادرانند، دامن از دست اطفال کشیده، طفلان مایند در دامن دایه مرگ خوابیده، فرزندان مایند سر بر خشت لحد نهاده، برادرانند یاد برادری فراموش کرده، زنان مایند با شاهد اجل دست در آغوش کرده و گردن کشانند، سر بر گریبان مذلت کشیده، سنگدلانند به سنگ قبر نرم و هموار گشته، فرمانروایانند در عزای نافرمانی نشسته، جهانگشایانند در حجله خاک در بر روی خود بسته، تاجدارانند، نیم خشتی بزیر سر نهاده، لشکر کشانند تنها و بی کس مانده، یوسف جمالانند، از پی هم به چاه گور سرنگون، نکورویانند در پیش آئینه مرگ زشت و زبون، نو دامادانند، به عوض زلف عروس، مار سیاه بر گردن پیچیده، نو عروسانند به جای سرمه، خاک گور در چشم کشیده، عالمانند، اجزای کتاب وجودشان از هم پاشیده، وزیرانند گزلک مرگ نامشان را از دفتر روزگار تراشیده، تاجرانند بی سود و سرمایه در حجره قبر افتاده، سوداگرانند سودای سود از سرشان دررفته، زارعانند مزرع عمرشان خشک شده، دهقانانند دهقان قضا بیخشان برکنده، پس خود به این ترانه دردناک مترنم شو:
چرا دل بر این کاروانگه نهیم
که یاران برفتند و ما بر رهیم
تفرج کنان، بر هوا و هوس
گذشتیم بر خاک بسیار کس
کسانی که از ما به غیب اندرند
بیایند و بر خاک ما بگذرند
پس از ما همی گل دهد بوستان
نشینند با یکدیگر دوستان
دریغا که بی ما بسی روزگار
بروید گل و بشکفد نوبهار
بسی تیره و دی ماه و اردیبهشت
بیاید که ما خاک باشیم و خشت
جهان بین که با مهربانان خویش
ز نامهربانی چه آورد پیش
چه پیچی در این عالم پیچ، پیچ
که هیچ است از آن سود و سرمایه هیچ
درختی است شش پهلو و چار میخ
تنی چند را بسته بر چار میخ
مقیمی نبینی در این باغ کس
تماشا کند هر کسی یک نفس
و بعد از این در احوال خود تأمل کن که تو نیز مثل ایشان در غفلت و جهلی یادآور زمانی را که تو نیز مثل گذشتگان عمرت به سرآید و زندگیت به پایان رسد، خار نیستی به دامن هستیت درآویزد و منادی پروردگار ندای کوچ دردهد، و علامت مرگ از هر طرف ظاهر گردد و اطباء دست از معالجه ات بکشند، و دوستان و خویشان تو یقین به مرگ کنند، اعضایت از حرکت باز ماند، و زبانت از گفتن بیفتد، و عرق حسرت از جبینت بریزد، و جان عزیزت بار سفر بربندد، و یقین به مرگ نمایی از هر طرف نگری دادرسی نبینی و از هر سو نظر افکنی فریاد رسی نیابی، ناگاه ملک الموت به امر پروردگار درآید و گوید:
که هان منشین که یاران برنشستند
بنه برنه که ایشان رخت بستند
و خواهی نخواهی چنگال مرگ بر جسم ضعیفت افکند و قلاب هلاک بر کالبد نحیفت اندازد و میان جسم و جانت جدایی افکند، و دوستان و برادران ناله حسرت در ماتمت ساز کنند و احبا و یاران به مرگت گریه آغاز کنند پس بر تابوت تخته بندت سازند و خواهی نخواهی به زندان گورت درآورند و در استخلاص بر رویت بربندند و دوستان و یارانت «معاودت نمایند، و تو را تنها در وحشتخانه گور بگذارند.
و چون چندی به امثال این افکار پردازی به تدریج یاد مرگ در برابر تو همیشه حاضر می گردد و دلت از دنیا و آمال آن سیر می شود و مستعد سفر آخرت می گردی.
و هان، هان از یاد مرگ، مگریز و آن را از فکر خود بیرون مکن که آن خود خواهد آمد چنانکه خدای تعالی می فرماید: «قل إن الموت الذی تفرون منه فإنه ملاقیکم» یعنی «بگو به مردمان که موت، آن چنان که از او می گریزید او شما را در می یابد و به ملاقات شما می رسد» و ملاحظه کن حکایت جناب سید انبیاء را به ابوذر غفاری که فرمود: «ای اباذر غنیمت شمار پنج چیز را پیش از رسیدن پنج چیز: جوانی خود را غنیمت دان پیش از آنکه ایام پیری در رسد و صحت خود را غنیمت دان پیش از آنکه بیماری، تو را فرو گیرد و زندگانی خود را غنیمت دان پیش از آنکه مرگ، تو را دریابد و غنای خود را غنیمت شمار پیش از آنکه فقیر گردی و فراغت خود را غنیمت دان پیش از آنکه به خود مشغول شوی».
پیش از آن کت برون کننده از ده
رخت بر گاو و بار بر خر نه
حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم چون از اصحاب خود غفلت را مشاهده فرمودی فریاد برکشیدی که «مرگ، شما را در رسید و شما را فرو گرفت، یا به شقاوت یا به سعادت» مروی است که «هیچ صبح و شامی نیست مگر اینکه منادی ندا می کند که «ایها الناس الرحیل، الرحیل».
آورده اند که «در بنی اسرائیل مردی بود جبار، با اموال بی شمار و غرور بسیار، روزی با یکی از حرم، خلوت نموده بود که شخصی با هیبت و غضب داخل شد آن مرد غضباک شده گفت که تو کیستی و که تو را اذن دخول داده؟ گفت: من کسی هستم که احتیاج به اذن دخول ندارم و از سطوت ملوک و سلاطین نمی ترسم و هیچ گردن کشی مرا منع نمی تواند کرد پس لرزه بر اعضای آن مرد افتاد و از خوف بیهوش شد بعد از ساعتی سربرداشت در نهایت عجز و شکستگی گفت: پس تو ملک الموتی؟ گفت: بلی گفت: آیا مهلتی هست که من فکری از برای روز سیاه خود کنم؟ گفت: «هیهات انقطعت مدتک و انقضت انفاسک فلیس فی تأخیرک سبیل» یعنی «مدت زندگانی تو تمام شد و نفسهای تو به آخر رسیده گفت: مرا به کجا خواهی برد؟ عزرائیل علیه السلام گفت: به جانب عملی که کرده ای گفت: من عمل صالحی نکرده ام و از برای خود خانه ای نساخته ام گفت: ترا می برم به سوی آتشی که پوست از سر می کند».
حضرت عیسی علیه السلام کاسه سری را دید افتاده پایی بر آن زده گفت: «به اذن خدا تکلم کن و بگو چه کس بودی آن سر به تکلم آمده گفت: یا روح الله من پادشاه عظیم الشأنی بودم، روزی بر تخت خود نشسته بودم و تاج سلطنت بر سر نهاده و خدم و حشم و جنود و لشکر در کنار و حوالی من بود، ناگاه ملک الموت بر من داخل شد به مجرد دخول، اعضای من از همدیگر جدا شده و روح من به جانب عزرائیل رفت و جمعیت من متفرق گردید ای پیغمبر خدا کاش هر جمعیتی اول متفرق باشد» .
فغان کاین ستمکار گوژپشت
یکی را نپرورد کاخر نکشت
سر سروران رو به خاک اندر است
تن پاکشان در مغاک اندر است
از آن خسروان خوار و فرسوده بین
به خاک سیه توده در توده بین
چراغی نیفروخت گیتی به مهر
که آخر نیندود دودش به چهر
نیفشاند تخمی کشاورز دهر
که ندرود بی گاهش از داس قهر
نهالی در این باغ سر بر نزد
که دهرش به کین اره بر سر نزد
سری را زمانه نیفراخته
که پایانش از پا نینداخته
کجا شامگه اختری تابناک
برآمد که نامد سرحگه به خاک
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن، به اهمیت یادآوری مرگ و تأثیر آن بر زندگی انسانها پرداخته شده است. یاد مرگ میتواند افراد را از دنیا دلزده کند و به آنها کمک کند تا به حقیقت زندگی و سعادت در آخرت فکر کنند. با یادآوری مرگ، آمال دنیوی کمرنگ میشود و انسان بیشتر به فکر آمادهسازی برای سفر آخرت میافتد. بسیاری از روایتها از پیامبر و ائمه معصومین تأکید دارند که تفکر درباره مرگ، انسان را از هوسها و غفلتهای دنیوی دور میکند و روحش را تقویت میکند.
نویسنده به یادآوری اینکه مرگ واقعیتی اجتنابناپذیر است، تأکید کرده و پیشنهاد میکند که افراد هر روز مدتی را به تفکر در مورد مرگ و عواقب آن اختصاص دهند. یادآوری مرگ میتواند به فرد کمک کند تا نسبت به زندگی خود مشغولتر شود و از غفلت بکاهد. به طور کلی، متن به این نتیجه میرسد که شناخت و یاد مرگ میتواند به انسان در زندگی اینجهانی و آنجهانیاش کمک کند و او را به سمت تعالی معنوی هدایت کند.
هوش مصنوعی: برای درمان بیماری امید طولانی، باید به یاد مرگ و فکر کردن به آن پرداخت. زیرا یاد مرگ انسان را از دنیای مادی دلزده میکند و دلش را از این دنیا سیر میکند. به همین خاطر، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: «بسیار به یاد بیاورید آن چیزی را که لذتها را میشکند». از ایشان پرسیدند آن چیز چیست؟ ایشان پاسخ دادند: «مرگ». هیچ انسانی نمیتواند حقیقت مرگ را به یاد آورد مگر اینکه دنیا بر او تنگ میشود. اگر فردی در نتیجه مسألهای از دنیا ناراحت باشد، با یاد مرگ، دلش آرام میگیرد. همچنین به آن حضرت گفتند: «آیا فردی با شهیدان احد محشور خواهد شد؟» ایشان فرمودند: «بله، کسی که روزی بیست بار مرگ را به یاد آورد». ایشان همچنین فرمودند: «کسی که شایسته لطف و دوستی خدا باشد، مرگ همیشه در مقابلش قرار میگیرد و امید و آرزوهای دنیویاش را پشت سر میگذارد، یعنی همیشه در فکر مرگ است و به امور دنیوی توجهی ندارد. اما اگر کسی مستحق شقاوت و دوستی شیطان شود، وضعیت کاملاً برعکس خواهد بود؛ یعنی امید و آرزوهای دنیا پیش روی او میآید و مرگ را پشت سر میگذارد».
هوش مصنوعی: روزی از آن بزرگوار سوال کردند که بزرگترین و بخشندهترین مردم کیستند؟ ایشان پاسخ دادند: کسانی که بیشتر به فکر مرگ هستند و برای آن آمادهتر و مهیاترند. این افراد در واقع دانایان هستند که فهمیدهاند ارزش و عظمت دنیا و کرامت و نعمت آخرت در چیست. همچنین از ایشان نقل شده که فرمودند: «چارهای از مردن نیست، مرگ حتمی است و با خود روحی راحت و خوشایند را برای کسانی که اهل جهانی جاوید هستند به ارمغان میآورد، کسانی که برای آن جهان تلاش کرده و به سوی آن مشتاقند.» او همچنین فرمودند که «مرگ، هدیهای برای مومن است.»
هوش مصنوعی: زمانی که کسی از این مکان به مکان دیگری برود، در آنجا مانند ساکنی که در خانه شیرینی زندگی میکند، آرام و خوشحال خواهد بود.
هوش مصنوعی: میگوید که در آن مکان، خاک را میکاشتم و از این جهان پاک و بیآلایش فرار میکردم.
هوش مصنوعی: ای وای، ای کاش قبل از این، مرگ من میرسید تا عذاب من کمتر میشد و راحتتر میتوانستم زندگی کنم.
هوش مصنوعی: روایتی از امام جعفر صادق علیه السلام وجود دارد که میفرمایند: «هنگامی که جنازهای را حمل میکنی، تصور کن که خودت در تابوت هستی و جنازهات را حمل میکنند. خود را به جای کسی که به عالم آخرت رفته است بگذار و از خدا بخواه که تو را به دنیا برگرداند. حالا ببین چه کار خواهی کرد و چطور به زندگیات ادامه خواهی داد.» سپس ایشان افزودند: «چقدر جالب است که قومی از ابتدا تا انتها در قید و بند قرار دارند و هنگام فرا رسیدن کوچ رحیل، همچنان مشغول بازی و سرگرمی هستند.»
هوش مصنوعی: ابو نصیر از مشکلات وسواسهای خود در زندگی دنیا به آن حضرت شکایت کرد. حضرت در پاسخ به او فرمود: «ای ابو محمد، به یاد بیاور زمانی را که اعضای بدن تو در قبر از یکدیگر جدا خواهد شد و دوستانت تو را در قبر خواهند گذاشت و سر قبر را خواهند پوشاند و تو را در آنجا به حال خود رها خواهند کرد و به خانههایشان خواهند رفت. در آن زمان، کرمها از سوراخهای بینی تو خارج خواهند شد و مارها و مورچهها گوشت بدنت را خواهند خورد.»
هوش مصنوعی: هرگاه به این معنا توجه کنی، کارهای دنیایی برایت آسان میشود. ابو بصیر میگوید: هرگاه اندوهی از مسائل دنیا به سراغم میآمد، وقتی به این افکار میپرداختم، از آن احساس راحتی میکردم و دیگر غصهای برایم نمیماند. همچنین یادآوری مرگ، تمایلات بیاساس را از دل پاک میکند و غفلت را از بین میبرد، دل را به وعدههای الهی محکم و مطمئن میسازد. این یادآوری حس را لطیفتر میکند و هوسها را میشکند و آتش حرص را خاموش میسازد، به طوری که دنیا را کوچک و ناچیز جلوه میدهد. علاوه بر این، پیامبر (ص) فرمودهاند: «فکر کردن به مدت یک ساعت، بهتر از عبادت یک سال است» به شرطی که انسان وابستگیهای دنیایی را کنار بگذارد و به آخرت متکی باشد. نباید تردید داشت که چنین یادآوریای از مرگ، رحمت خدا را براش به ارمغان خواهد آورد.
هوش مصنوعی: سپس فرمود که مرگ، نخستین مرحله از مراحل آخرت و آخرین مرحله از مراحل دنیاست. پس خوشا به حال کسی که در این مرحله اول مورد احترام قرار بگیرد. واقعاً مایه شگفتی و حیرت است که برخی افراد مرگ را فراموش کردهاند و از آن غافلند، در حالی که برای انسانها چیزی یقینیتر از مرگ وجود ندارد و هیچ چیز به آن نزدیکتر و سریعتر نیست. هر کجا که باشید، مرگ شما را پیدا خواهد کرد، حتی اگر در برجهای محکم و استوار زندگی کنید.
هوش مصنوعی: کدام باد بهاری در دنیا وزیده که بعد از آن خبری از بدبختی و نکبت ممکن نباشد؟
هوش مصنوعی: نقل شده است که هیچ خانوادهای وجود ندارد که فرشته مرگ به طور روزانه پنج بار به آنها سر نزند. جالب اینجاست که با وجود اینکه انسان به مرگ یقین دارد و میداند که روزی چنین اتفاقی برایش خواهد افتاد، باز هم از خواب غفلت بیدار نمیشود و هیچ تلاشی برای آمادهسازی خود برای آن روز نمیکند.
هوش مصنوعی: اگر در خانهات پر از گندم باشد و حتی یک دانه هم به قبر نفرستی، غم مرگت مانند غم برگهای پاییز نیست و ارزش چندانی ندارد.
هوش مصنوعی: به طور خلاصه، مرگ واقعیتی است که بر همه انسانها حاکم است و کسی نمیتواند از آن بگریزد. بنابراین، نمیفهمم چرا باید به آن غفلت کرد. فردی که میداند سرانجام او مرگ است و بعد از آن، خاک جای خوابش و موجوداتی مانند کرم و مار و عقرب همراه او خواهند بود، باید به این موضوع بسیار فکر کند. قبر محل استراحت او خواهد بود و جهان زیر زمین مکان اوست، و قیامت روزی است که به او وعده داده شده است. چنین فردی سزاوار است که حسرت و ندامت زیادی داشته باشد و اشکهایش همیشه بر چهرهاش جاری باشد. اندیشه و توجه او باید تنها معطوف به این واقعیت باشد، و رنج و درد دل او باید بسیار عمیق باشد.
هوش مصنوعی: خرگوش و سگ خوابشان را فراموش میکنند و در جستجوی خطا هستند، در حالی که خواب کسی که میترسد، در چشم او جا دارد.
هوش مصنوعی: خود را از جمعیت مردگان به حساب بیاورد و احساس کند که به دنیای مردگان تعلق دارد، زیرا هر چیزی که قرار است اتفاق بیفتد نزدیکی خود را نشان میدهد و این دور از ذهن است که چیزی به وقوع نپیوندد.
هوش مصنوعی: این خانه که در آن زندگی میکنیم، به خوبی نشان میدهد که سالهاست در اختیار کسی قرار گرفته و از آن استفاده شده است.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که به اندازهای تجربه و علم به دست آوردی که گویی هفت بار سفر به سرزمینهای دور را انجام دادی یا هزاران سال در حال یادگیری و مطالعه بودهای.
هوش مصنوعی: در نهایت، نباید مثل اسیر زندگی کنی، حتی اگر هفت هزار سال هم بگذرد.
هوش مصنوعی: اگر قامت ما به اندازهای نیست که بتوانیم در آب غرق شویم، تفاوتی نمیکند که اندام او بلند باشد یا کوتاه.
هوش مصنوعی: غفلت مردم از مرگ به خاطر فراموشی و یاد نکردن از آن است. حتی اگر کسی گاهی به آن فکر کند، به دلیل مشغولیت به تمایلات دنیوی، این یادآوری تأثیری ندارد. باید به مرگ مانند کسی نگاه کرد که قصد سفر طولانی را دارد و در این سفر با بیابانها یا دریاهای خطرناک مواجه است. این فرد نباید به جز سفر خود فکر کند. اگر کسی به این شیوه به یاد مرگ بیفتد و مکرر در مورد آن فکر کند، کمکم توجهش به دنیا کم میشود و دلش از آن میکَند و برای سفر آخرت آماده میشود. هرکس که به دنبال نجات است باید هر روز زمانی را به یاد مرگ اختصاص دهد، دوستان، بستگان و آشنایانی که رفتهاند را به یاد آورد و فکر کند که آنها چگونه در خاک آرمیدهاند و از دنیای شلوغ و پر زرق و برق جدا شدهاند. باید به خاطر آورد که چگونه حال آنها تغییر کرده، همسرانشان بیوه شدهاند و فرزندانشان یتیم ماندهاند. نامشان از تاریخ محو شده و دیوانگی زندگی در گذشته را یادآوری کند. باید به یاد آورد که چطور آنها زمانی زندگی کردهاند و اکنون بدون وجودشان، وای به روزگارشان. این یادآوریها باعث میشود که انسان به یادگارهای از دست رفتهاش فکر کند و تأثیر آن بر روح و روانش را حس کند.
هوش مصنوعی: تعدادی استخوان به وسیله هاون زمان به قدری ساییده شدند که مغز آنها خاکستر شد.
هوش مصنوعی: ای برادر عزیز، گاهی لازم است نگاهی به خاک دوستانی که دیگر در میان ما نیستند بیندازی و دقایقی را در کنار مزارشان سپری کنی. به گورستان برو و فکر کن که زیر پای تو چه خبر است و در شکاف قبرها چه وحشتی نهفته است. همنوعان خود را ببین که به خاک سپرده شدهاند و به یاد دوستان و آشنایانت باش که حسرت فراقشان به آسمان رسیده است. در آنجا دوستانی هستند که رابطهی دوستی را ترک کردهاند و پدران و مادرانی که از فرزندانشان دور شدهاند. فرزندان در آغوش مرگ خوابیدهاند و برادران، یاد برادری را فراموش کردهاند. زنان با مرگ دست به گریبانند و سر بر ذلت کشیدهاند. کسانی که روزگاری قدرتمند بودند اکنون در غم بیفرزندی نشستهاند و کسانی که جهان را فتح کرده بودند، اکنون در آغوش خاک خوابیدهاند. تاجداران در حالتی از تنهایی به سر میبرند و یوسف زیباییها در چاه گور سقوط کردهاند. هرچند که پیش از مرگ زیبا بودند، اکنون در آینه مرگ به حالت زشت و ذلیل درآمدهاند. نو دامادها در حالی که به جای زلف عروس، ماری سیاه بر گردن دارند و نو عروسان به جای سرمه، خاک گور بر چشمانشان نشسته است. عالمان که دیگر اجزای وجودشان از هم پاشیده شده و وزیران که نامشان از دفتر روزگار محو گردیدهاند. تاجران بیسود در قبر افتادهاند و زارعیانی که مزرعه عمرشان نابود شده است. اکنون تو نیز باید در این غمانگیزترین سرود به تفکر و تامل بپردازی.
هوش مصنوعی: چرا دل را به این محل بیفکنیم در حالی که دوستان از ما دور شدهاند و ما همچنان در راه هستیم؟
هوش مصنوعی: با طراوت و شادابی، در دنیای آرزوها گذراندم و بر روی زمین افرادی که بسیارند، گذر کردم.
هوش مصنوعی: افرادی که از ما دورند و در عالم غیب به سر میبرند اگر بیایند، امیدواریم بر خاک ما قدم بگذارند.
هوش مصنوعی: بعد از ما هم گلها در باغ میشکفند و دوستان همدیگر را ملاقات میکنند.
هوش مصنوعی: ای کاش که ما در کنار هم بودیم، زیرا بدون ما، روزهای زیادی میگذرد و گلها میشکفند و بهار میآید.
هوش مصنوعی: در روزهای سرد و تاریک دی ماه و اردیبهشت، بر این باوریم که ما فقط چیزی جز خاک و خشت نیستیم.
هوش مصنوعی: به دقت نگاه کن که چگونه با کسانی که محبت و مهربانی دارند، رفتار کردهای و چه عواقبی از نامهربانی به وجود آوردهای.
هوش مصنوعی: در این جهان، پیچیدگیهایی وجود دارد که در حقیقت، هیچ ارزشی ندارند و سودی از آنها حاصل نمیشود.
هوش مصنوعی: درختی وجود دارد که شش ضلع دارد و تعدادی علاقهمند به آن با چهار میخ به آن بسته شدهاند.
هوش مصنوعی: در این باغ کسی را نمیبینی که به تماشا بایستد، زیرا هر فردی فقط برای یک نفس به اینجا آمده است.
هوش مصنوعی: به خودت فکر کن و ببین آیا تو هم در غفلت و نادانی زندگی میکنی و باید به یاد بیاوری که روزی مانند گذشتگان عمرت به پایان خواهد رسید. در آن لحظه، شاید بدانی که هیچ چیز در دنیای هستی نمیتواند به کمک تو بیاید. وقتی صدای پروردگار برای رفتن تو شنیده شود و نشانههای مرگ از همهجا نمایان شود، پزشکان نیز دیگر امیدی به درمانت نخواهند داشت و دوستان و خانوادهات به واقعیت مرگ تو پی خواهند برد. بدنت از حرکت باز میایستد و زبانت از سخن گفتن ناتوان میشود. غم و حسرت بر چهرهات حک میشود و جان عزیزت آمادهی سفر خواهد شد. در آن لحظه، از تمام سوها که نگاه کنی، کسی برای دادرسی نخواهی یافت و ناگهان ملک الموت به فرمان پروردگار خواهد آمد تا تو را به عالم دیگر ببرد.
هوش مصنوعی: ای مردم، مراقب باشید که دوستانتان رفتند و دیگر نمیتوان به آنها تکیه کرد. زودتر آماده شوید و چمدانهایتان را ببندید، زیرا آنها سفر کردند و دیگر برنمیگردند.
هوش مصنوعی: مرگ به ناچار بر جسم ضعیف تو چنگ میاندازد و تو را از دنیای زندهها جدا میکند. دوستان و برادرانت در غم فقدان تو ناله خواهند کرد و عزیزانت به سوگ تو اشک خواهند ریخت. سپس بر جسم تو تابوتی خواهند ساخت و تو را به قبر میبرند، جایی که دیگر هیچ کس نیست و تو در تنهایی مطلق باقی میمانی.
هوش مصنوعی: با گذشت زمان از تفکر در مورد این مسایل، یاد مرگ همواره در ذهنت حضور پیدا میکند و علاقهات به دنیا و آرزوهایش کم میشود و بیشتر آماده سفر به آخرت میشوی.
هوش مصنوعی: به یاد مرگ همیشه باشید و آن را از ذهنتان دور نکنید، زیرا مرگ حتماً خواهد آمد. خداوند میفرماید که بگویید: "مرگی که از آن فرار میکنید، به زودی به سراغتان میآید." همچنین، پیامبر اسلام به ابوذر غفاری توصیه کرده است که از پنج چیز قبل از رسیدن پنج چیز دیگر بهرهبرداری کند: جوانیاش را غنیمت بشمارد پیش از آنکه به پیری برسد، صحت خود را پیش از آنکه بیمار شود، زندگی خود را قبل از رسیدن مرگ، ثروت خود را پیش از فقیر شدن و زمان آزاد خود را قبل از مشغول شدن در کارها و مسئولیتها.
هوش مصنوعی: قبل از اینکه لباسهایت را درآوری و از ده خارج شوی، بار و وسایلت را روی گاو و خر بگذار.
هوش مصنوعی: حضرت محمد (ص) زمانی که متوجه شد یارانش غافل شدهاند، با صدای بلند گفت: «مرگ به سراغ شما آمده و شما را در کام خود گرفته، یا به بدبختی و شقاوت خواهید رفت یا به خوشبختی و سعادت.» گفته شده که هر صبح و شام، ندا دهندهای اعلام میکند: «ای مردم، آماده سفر باشید، آماده سفر!»
هوش مصنوعی: در زمان بنی اسرائیل، مردی ثروتمند و مغرور زندگی میکرد. او روزی با یکی از همسرانش خلوت کرده بود که ناگهان شخصی با هیبت و قوی وارد شد. آن مرد مغرور با عصبانیت پرسید که تو کیستی و چه کسی به تو اجازه ورود داده است؟ آن شخص پاسخ داد که من کسی هستم که نیازی به اجازه ندارم و از قدرت پادشاهان و حاکمان نمیترسم. هیچکس نمیتواند مانع من شود. مرد ثروتمند از ترس دچار لرز و بیهوشی شد. بعد از مدتی چو زنده شد، با ناچاری و شکستگی گفت: آیا تو ملک الموت هستی؟ عزرائیل پاسخ داد: بله. او پرسید: آیا فرصتی هست که برای روز وحشتناک خود فکری بکنم؟ عزرائیل گفت: متأسفانه وقت تو به سر آمده و نفسهای تو نیز به پایان رسیده است. مرد پرسید: مرا به کجا میبری؟ عزرائیل پاسخ داد: به سوی اعمالی که انجام دادهای. او گفت: من هیچ عمل صالحی نداشتهام و برای خود خانهای نساختهام. عزرائیل گفت: پس تو را به آتشی میبرم که پوستت را خواهد کند.
هوش مصنوعی: حضرت عیسی علیه السلام کاسه سری را دید که روی زمین افتاده است. پایش را بر روی آن گذاشت و به آن گفت: «به اذن خدا صحبت کن و بگو که تو چه کسی بودی.» سر شروع به صحبت کرد و گفت: «ای روحالله، من یک پادشاه بزرگ و با عظمت بودم. روزی بر تخت خود نشسته بودم و تاج سلطنت بر سر داشتم و خدمتگزاران و نظامیان دور و برم بودند. ناگهان ملک الموت به پیش من آمد و به محض ورودش، بدنم متلاشی شد و روح من به سمت عزرائیل رفت و مردم دور من پراکنده شدند. ای پیامبر خدا، ای کاش هر جمعیتی در ابتدا متفرق شود.»
هوش مصنوعی: آه از این ظلم که این ستمگر کجساز، هیچکس را پرورانده نیست و در نهایت او را نمیکشد.
هوش مصنوعی: سران و بزرگانی که مقام و منزلت بالایی دارند، در حال حاضر به پایینترین مقام فرو رفتهاند و وجود نازنینشان در مکانهای ناپسند و بیارزش به سر میبرد.
هوش مصنوعی: این عبارت به ما میگوید که به پادشاهان و بزرگانی که زمانی قدرتمند و با عظمت بودند، نگاه کنیم. حالا آنها به حالت ناتوان و کهنه درآمدهاند و در خاک سیاه مدفون شدهاند. این تغییر وضعیت نشاندهنده زوال قدرت و عظمت آنهاست.
هوش مصنوعی: جهان هیچ چراغی را برای عشق نفرخته است، زیرا در پایان، این عشق فقط غم و اندوه به همراه خواهد داشت.
هوش مصنوعی: کشاورز زمان، تخمی نمیکارد که در زمان برداشت، از داس قهر و بلا برکنار بماند.
هوش مصنوعی: در این باغ، هیچ نهالی نتوانسته است رشد کند، زیرا زمانه با کینه و حسرت بر سر آن فرود آمده است.
هوش مصنوعی: سری وجود ندارد که سرنوشتش به طرز نادرستی رقم خورده باشد و نتواند بر سختیها و چالشها غلبه کند.
هوش مصنوعی: در کجا شب، ستارهای روشن و درخشان طلوع کرد که صبح زود، آفتاب به زمین نیامد؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.