گنجور

غزل شمارهٔ ۹۹۶

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

گفت کسی خواجه سنایی بمرد

مرگ چنین خواجه نه کاریست خرد

کاه نبود او که به بادی پرید

آب نبود او که به سرما فسرد

شانه نبود او که به مویی شکست

دانه نبود او که زمینش فشرد

گنج زری بود در این خاکدان

کو دو جهان را بجوی می‌شمرد

قالب خاکی سوی خاکی فکند

جان خرد سوی سماوات برد

جان دوم را که ندانند خلق

مغلطه گوییم به جانان سپرد

صاف درآمیخت به دردی می

بر سر خم رفت جدا شد ز درد

در سفر افتند به هم ای عزیز

مرغزی و رازی و رومی و کرد

خانه خود بازرود هر یکی

اطلس کی باشد همتای برد

خامش کن چون نقط ایرا ملک

نام تو از دفتر گفتن سترد

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمید رضا گوهری نوشته:

ازمیان بزرگان ماضی ویا هم عصرمولوی ، انگشت شمارند کسانی که درآثارخود چه مثنوی وچه دیوان شمس ، ازایشان نام میبرد وگاه حتی به تفسیرابیاتی ازایشان می پردازد . یکی ازاینان سنایی است و من حد اقل دیگری را نمی شناسم جز او که درسوگ ایشان چیزی سروده باشد واگرهست ودوستان میدانند حقیر را مطلع فرمایند که موجب سپاس بی حد خواهد شد .
این غزل بقدری زیباست که آدم هوس مردن میکند بشرطی که در خصوص او چنین گفته شود .!!
درسفرافتند بهم ای عزیز
مرغزی ورازی ورومی وکرد [ مروزی هم دیده ام]
خانۀ خود بازرود هرکسی
اطلس کی باشد همتای برد
مرغزی یا مروزی = اهل شهرمرو
رازی = اهل شهر ری
اطلس = نوعی ابریشم بسیارگرانبها
بُرد = پارچۀ کتانی

امین کیخا نوشته:

حمید رضای ما عمرت دراز باد دیر زیوی و شاد باشی
از این رهگذر بگویم که عمر به فارسی می شود دات چنانچه در کارنامه ارد شیر امده است و نیز به لری همدا یعنی همدات و همسن و دات همان date انگلیسی است و این لغت اصیل و فارسی است .

امین کیخا نوشته:

حالا که عمر را گفتم تاریخ هم گفتن دارد لغت تاریخ تا اسارت هرمزان سرلشگر خوزستان وجود نداشته است برای مشخص کردن سألها فقط می گفته اند فلان سال مثلا عام الفیل ، خلیفه هرمزان را که مردی دانا وسرلشگری دلیر بود و دختر عباس ابن عبد المطلب را به زنی داشت در سال های پس از اسارت که مسلمان شده بود خواند به او گفت شما چگونه سألها و ماهها را می خوانید هرمزان (که دایی شیرویه است و یعنی خواهرش زن خسرو پرویز بوده است) گفت میگوییم چه روزی از چه ماهی و ان را مهروز می گوییم خلیفه که محض درنگرفتن بحث شیعه و سنی میان دوستان اسمش را نیاوردم انرا با گردانش عربی مهروخ خواند و مورخ و تاریخ هم بدین ترتیب ساخته شد .

امین کیخا نوشته:

حالا که این گفته امد تنها اضافه کنم هرمزان همان کسی است که به خاطر نجات جانش ایرانیان بد نبال مسافرانشان اب می ریزند و امروز کسی نامش را نمیداند او دلاوری نستوه و گرد است و با آرائه صحیح اسلام پس از اسارت در مدینه مسلمانی پاک است که داماد مهمترین مردان روزگار عباس ابن عبد المطلب شد عموی پیامبر و خواهرش زن خسروپرویز است بر روان او درود پاکان باد

نرم‌افزار دیوان حافظ شیرازی