بوی دلدار ما نمیآید
طوطی این جا شکر نمیخاید
هر مقامی که رنگ آن گل نیست
بلبل جانها بنسراید
خوش برآییم دوست حاضر نیست
عشق هرگز چنین نفرماید
همه اسباب عشق این جا هست
لیک بیاو طرب نمیشاید
مادر فتنهها که می باشد
طربی بیرخش نمیزاید
هر شرابی که دوست ساقی نیست
جز خمار و شکوفه نفزاید
همه آفاق پرستاره شود
گازری را مراد برناید
بی اثرهای شمس تبریزی
از جهان جز ملال ننماید


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به نبودن محبوب و تأثیر عمیق آن بر زندگی و احساسات خود میپردازد. او با کنایه به طوطی و بلبل، عدم لذت و شادابی را در غیاب دوست بیان میکند و تأکید میکند که عشق واقعی بدون حضور معشوق تحقق نمییابد. همچنین، اشاره به فتنهها و اثرات شمس تبریزی نشاندهنده این است که تنها با وجود محبوب، زندگی رنگ و طراوت میگیرد و در غیر این صورت، فقط ملال و سردرگمی باقی میماند. در مجموع، شعر به یأس و بیحالی ناشی از فراق میپردازد.
هوش مصنوعی: بوی دلبر ما در این مکان حس نمیشود و طوطی (که نماد سخنگوی خوشزبان است) در اینجا شکر نمیچشد، یعنی چیزی برای شکرگزاری ندارد.
هوش مصنوعی: بلبل، که نماد عاشق است، فقط در جایی که گل وجود دارد و آنجا جذاب و زیباست، آواز میخواند. بنابراین، هر جا که آن زیبایی (گل) نباشد، بلبل جانها (عاشقان) آواز سر نمیدهد.
هوش مصنوعی: اگر دوست حاضر نباشد، ما چگونه میتوانیم خوش باشیم، زیرا عشق هرگز چنین حالتی را نمیپذیرد.
هوش مصنوعی: تمام چیزهایی که برای عاشقی لازم است، در اینجا فراهم است، ولی بدون وجود آن دوست، شادی و سرور حاصل نمیشود.
هوش مصنوعی: تنها چهرهی محبوب است که میتواند باعث شادی و سرزندگی شود؛ بدون دیدن او، هیچ نوع شوق و لذتی حاصل نمیشود.
هوش مصنوعی: هر نوشیدنی که از محبوب (دوست) ساقی نباشد، فقط حالت مستی و سنگینی میآورد و هیچ خوشحالی و شوقی به همراه ندارد.
هوش مصنوعی: اگر در هر گوشهای از جهان ستارهای باشد، با این وجود، آرزوی کسی که به شمس تبریزی وابسته نیست، برآورده نخواهد شد.
هوش مصنوعی: اگر وجود شمس تبریزی، عارف بزرگ، در جهان نباشد، جز افسردگی و ناامیدی چیزی دیگری نخواهیم دید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
چرخِ گردان نهاده دارد گوش
تا ملک مر ورا چه فرماید
زُحَل از هیبتش نمیداند
که فلک را چگونه پیماید
صورتِ خشمش ار ز هیبتِ خویش
[...]
بد ز بد گوهران پدید آید
هر کسی آن کند کزو زاید
ای خداوند رای سامی تو
مملکت را همی بیاراید
عزم تو ملک شاه را تیغ است
که چو تیغش ز زنگ بزداید
از غم و رنج و انده و تیمار
[...]
عزّت آن جهان همیباید
گر ذلیلم در این جهان شاید
جز مکارم زشمس دین ناید
سیرت سروران چنین باید
رتبت ملک و زینت دولت
از خصالش همی بیفزاید
معجزات از بیان او خیزد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.