گنجور

غزل شمارهٔ ۹۱۱

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

به روز مرگ چو تابوت من روان باشد

گمان مبر که مرا درد این جهان باشد

برای من مگری و مگو دریغ دریغ

به دوغ دیو درافتی دریغ آن باشد

جنازه‌ام چو ببینی مگو فراق فراق

مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد

مرا به گور سپاری مگو وداع وداع

که گور پرده جمعیت جنان باشد

فروشدن چو بدیدی برآمدن بنگر

غروب شمس و قمر را چرا زبان باشد

تو را غروب نماید ولی شروق بود

لحد چو حبس نماید خلاص جان باشد

کدام دانه فرورفت در زمین که نرست

چرا به دانه انسانت این گمان باشد

کدام دلو فرورفت و پر برون نامد

ز چاه یوسف جان را چرا فغان باشد

دهان چو بستی از این سوی آن طرف بگشا

که های هوی تو در جو لامکان باشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سینا نوشته:

در مصراع دوم بیت پنجم، به جای واژه ی زبان باید واژه ی ز یان باشد.

ناکام کرد نوشته:

با سلام به عزیزان
در بیت دوم مصراع دوم واژه یوغ درست است نه دوغ .

امیر بهرام دوست نوشته:

به ناکام کرد:
واژه دوغ صحیح بوده و به دوغ افتادن کنایه از فریب خوردن است.

واثق نوشته:

بیت آخر این شعر:

تو را چنین بنماید که من به خاک شدم
به زیرِ پایِ من این هفت‌آسمان باشد

مسعود نوشته:

به روز مرگ چو تابوت من روان باشد

گمان مبر که مرا درد این جهان باشد

برای من مگری و مگوی دریغ دریغ

به دام دیو درافتی دریغ آن باشد

جنازه‌ام چو بدیدی مگو فراق فراق

مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد

مرا به گور سپردی مگو وداع وداع

که گور پرده جمعیت جنان باشد

فروشدن چو بدیدی برآمدن بنگر

غروب شمس و قمر را چرا زبان باشد

تو را غروب نماید ولی شروق بود

لحد چو حبس نماید خلاص جان باشد

کدام دانه فرورفت در زمین که نرست

چرا به دانه انسانت این گمان باشد

دکتر آرش طوفانی نوشته:

درود و ادب خدمت دوستان

براستی غزلی نغز و پر مغز است!

دکتر آرش طوفانی نوشته:

شایان ذکر بوده که در دیوان غزلیات شمس به تصحیح مرحوم استاد بدیع الزمان فروزانفر نیز در مصرع دومِ بیت دوم، واژه «دوغ» ضبط شده است؛ نه «یوغ»!
البته گفتنی است که واژه «دوغ» را می بایست با دال مفتوح به صورت «دَوغ» خواند؛ که به معنای بیماری و تباه شدن است. از همین روی مصرع مذکور که می گوید:
به دَوغ دیو در افتی دریغ آن باشد
چنین معنا می شود که : «اگر به آفت و تباهی شیطان گرفتار شوی، موجب افسوس و تأسف است.»

کامبیز درودیان نوشته:

در انتساب این غزل به حضرت مولانا جای تردید است. این غزل سروده شرف الدین عبدالله زکی، یکی از معاصران مولانا میباشد. مراجعه شود به مقاله «آل بنجیر» از استاد احمد گلچین معانی، در مجله دانشکده ادبیات دانشگاه مشهد، سال پنجم، شماره دوم، ص ۲۰۹.

کامبیز درودیان نوشته:

هر دانه که نیست گشت، صد چندان شد
در دانه انسان چه گمان می آری

سلطان ولد

ناشناس نوشته:

با عرض سلام و ادب.
لطف میکنید بیت ۷ رو معنی کنید.با تشکر

مهدی نوشته:

دوست عزیزی که معنی بیت هفتم را میخواستید:سلام:

کدام دانه فرورفت در زمین که نرست

چرا به دانه انسانت این گمان باشد

می فرماید:کدام دانه ای تا به حال در زمین فرو رفته و ثمر نداده و به قول مولوی رستگار نشده است.(یعنی همه دانه ها در خاک ثمر ثمر داده اند).)پس چرا گمان می کنی که انسانی که در خاک رود،رستگار نمی شود؟

ali نوشته:

بیت ۵
غروب شمس و قمر را چرا زیان باشد

فریدون رحیمیان نوشته:

در مصرع دوم بیت دوم،شاعر میخواهد متقاعد کند مرگ نوعی کمال است و او را از گریه منع می کند لذا بنظر می اید بجای به دوغ دیو در افتی باید به دوغ دیو ار افتی صحیحتر است یعنی نوع جمله شرطی است! یعنی اگر به دوغ دیو می افتادی دریغ بود نه در حال حاضر

فریدون رحیمیان نوشته:

در مصرع دوم بیت دوم،شاعر میخواهد خواننده را متقاعد کند مرگ نوعی کمال است و او را از گریه منع می کند لذا بنظر می اید بجای به دوغ دیو در افتی باید به دوغ دیو ار افتی صحیحتر است یعنی نوع جمله شرطی است! یعنی اگر به دوغ دیو می افتادی دریغ بود نه در حال حاضر

کامبیز درودیان نوشته:

کدام دانه فرورفت در زمین که نرست
چرا به دانه انسانت این گمان باشد

حضرت عیسی

اشاره به تناسخ و ادامه حیات به نوعی است

هانیه نوشته:

البته دوغ به معنی : سهو شدن و خطا کردن . (ناظم الاطباء). غلط خوردن . (از آنندراج )./ به همان شکل دوغ نوشیدنی - و نه دَوغ- تلفظ می شود

سهیل قاسمی نوشته:

زیان درست است به نظرم.
غروب ِ شمس و قمر را چرا زیان باشد

الان چاپ سوم کتاب گزیده ی غزلیات شمس (دکتر شفیعی کدکنی) را نگاه کردم. ایشان هم زیان ضبط کرده است. منتها ایشان نوشته:
غروب، شمس و قمر را چرا زیان باشد؟
نشر شرکت سهامی کتابهای جیبی، ۱۳۶۰/
چاپ نوزدهم ۱۳۸۵ را هم نگاه کردم همان بود.
ISBN 964-303-011-3

کانال رسمی گنجور در تلگرام