گنجور

غزل شمارهٔ ۳۵۴

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

ز میخانه دگربار این چه بویست

دگربار این چه شور و گفت و گویست

جهان بگرفت ارواح مجرد

زمین و آسمان پرهای و هوی‌ست

بیا ای عشق این می از چه خمست

اشارت کن خرابات از چه سوی‌ست

چه می‌گویم اشارت چیست کاین جا

نگنجد فکرتی کان همچو مویست

نیاید در نظر آن سر یک تو

که در فکر آنچ آید چارتویست

چو ز اندیشه به گفت آید چه گویم

که خانه کنده و رسوای کویست

ز رسوایی به بحر دل رود باز

که دل بحرست و گفتن‌ها چو جویست

خزینه دار گوهر بحر بدخوست

که آب جو و چه تن جامه شویست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

هنگامه حیدری نوشته:

در بیت آخر می فرماید:

خزینه دار گوهر بحر بدخوست
که آب جو و چه ، تنجامه شویست
تنجامه : پوشاک

ترکیب بسیار زیبا و هنرمندانه ای است.

کانال رسمی گنجور در تلگرام