گنجور

غزل شمارهٔ ۳۲۲۹

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

یا ولی نعمتی و سلطانی

سابق‌الحسن ما له ثانی

انت بحر تحیط بالدنیا

مدمن جوهر و مرجان

کان بنیان عبد کم خربا

رمنی هو و شید ارکانی

کیف هذاالجفا و انت وفا؟

کیف اردیتنی بنسیان

حیة البین کلما هاجت

لسعت مثل لسع ثعبان

ظل خدی مزعفرا کدرا

سال دمعی کمایع آن

ارع قلبا هواک ساکنه

لیس لی غیر عطفکم بانی

شمتت فی‌الشجون اعدائی

کم تباکؤا علی اخوانی

یا محیطا بروحه‌الدنیا

انت بالروح حاضر دانی

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

گمنام نوشته:

این غزل در نسخه سنگی چاپ هندوستان وجود دارد ولی در مجموعه گنجور نست. لذا در حاشیه درج شد.
.

ای شاه شاهان جهان الّله مولانا علی ای نور چشم عاشقان الّله مولانا علی
حمداست گفتن نام تو ای نور فرخ نام تو خورشید و مه هندوی تو الّله مولانا علی
خورشید مشرق خاوری در بندکی بسته کمر ماهت غلام نیک پی الّله مولانا علی
خورشید باشد ذرۀ از خاکدان کوی تو دریای عمان شبنمی الّله مولانا علی
موسی عمران در غمت بنشسته بد در کوه طور داود میخواندت زبور الّله مولانا علی
آدم که نور عالم است عیسی که پورمریم است در کوی عشقت درهم است الّله مولانا علی
داود را آهن چو موم قدرت نموده کردگار زِیرا بدل اقرار کرد الّله مولانا علی
آن نور چشم انبیا احمد که بد بدر دجا میگفت در قرب دنی الّله مولانا علی
قاضی و شیخ و محتسب دارد بدل بغص علی هر سه شدند از دین بری الّله مولانا علی
گر مقتدای جاهلی کردست در دین جاهلی تو مقتدای کاملی الّله مولانا علی
شاهم علی مرتضی بعدش حسن نجم سما خوانم حسین کربلا الّله مولانا علی
آن آدم آل عبا دانم علی زین العباد هم باقر و صادق گوا الّله مولانا علی
موسی کاظم هفتمین باشد امام و رهنما گوید علی موسی رضا الّله مولانا علی
سوی تقی آی و نقی در مهر او عهدی بخوان با عسکری رازی بگو الّله مولانا علی
مهدی سوار آخرین بر خصم بگشاید کمین خارج رود زیر زمین الّله مولانا علی
تخم خوارج در جهان نا چیز و نا پیدا شود آن شاه چون پیدا شود الّله مولانا علی
دیو وپری و اهرمن اولاد آدم مرد وزن دارند این سر در دهن الّله مولانا علی
اقرا کن اظهار کن مولای رومی این سخن هر لحطه سر من لدن الّله مولانا علی
ای شمس تبریزی بیا بر ما مکن جور وجفا رخ را بمولانا نما الّله مولانا علی

گمنام نوشته:

ای شاه شاهان جهان الّله مولانا علی . . . . ای نور چشم عاشقان الّله مولانا علی
حمداست گفتن نام تو ای نور فرخ نام تو . . . . خورشید و مه هندوی تو الّله مولانا علی
خورشید مشرق خاوری در بندکی بسته کمر . . . . ماهت غلام نیک پی الّله مولانا علی
خورشید باشد ذرۀ از خاکدان کوی تو . . . . دریای عمان شبنمی الّله مولانا علی
موسی عمران در غمت بنشسته بد در کوه طور . . . . داود میخواندت زبور الّله مولانا علی
آدم که نور عالم است عیسی که پورمریم است . . . . در کوی عشقت درهم است الّله مولانا علی
داود را آهن چو موم قدرت نموده کردگار . . . . زِیرا بدل اقرار کرد الّله مولانا علی
آن نور چشم انبیا احمد که بد بدر دجا . . . . میگفت در قرب دنی الّله مولانا علی
قاضی و شیخ و محتسب دارد بدل بغص علی . . . . هر سه شدند از دین بری الّله مولانا علی
گر مقتدای جاهلی کردست در دین جاهلی . . . . تو مقتدای کاملی الّله مولانا علی
شاهم علی مرتضی بعدش حسن نجم سما . . . . خوانم حسین کربلا الّله مولانا علی
آن آدم آل عبا دانم علی زین العباد . . . . هم باقر و صادق گوا الّله مولانا علی
موسی کاظم هفتمین باشد امام و رهنما . . . . گوید علی موسی رضا الّله مولانا علی
سوی تقی آی و نقی در مهر او عهدی بخوان . . . . با عسکری رازی بگو الّله مولانا علی
مهدی سوار آخرین بر خصم بگشاید کمین . . . . خارج رود زیر زمین الّله مولانا علی
تخم خوارج در جهان نا چیز و نا پیدا شود . . . . آن شاه چون پیدا شود الّله مولانا علی
دیو وپری و اهرمن اولاد آدم مرد وزن . . . . دارند این سر در دهن الّله مولانا علی
اقرا کن اظهار کن مولای رومی این سخن . . . . هر لحطه سر من لدن الّله مولانا علی
ای شمس تبریزی بیا بر ما مکن جور وجفا . . . . رخ را بمولانا نما الّله مولانا علی

گمنام نوشته:

این غزل در نسخه سنگی چاپ هندوستان وجود دارد ولی در مجموعه گنجور نست. لذا در حاشیه درج شد.

.
.

ای مرغ خوش الحان بخوان الّله مولانا علی . . . . تسبیح خود کن بر زبان الّله مولانا علی
خواهی که یابی زندگی بشتاب اندر بندگی. . . . تا بخشدت زیبندگی الّله مولانا علی
اسمش عظیم و اعظم است غفران و فرد و عادل است. . . . مولا و حق آدم است الّله مولانا علی
خواهی که یابی زو نشان جان در ره او بر فشان. . . . کو جان دهست و جانستان الّله مولانا علی
سبحان حی لا ینام پیدا از او هر صبح و شام. . . . حج و نماز است و صیام الّله مولانا علی
رزاق رزق بندگان مطلوب جمله طالبان. . . . مأمور امر کن فکان الّله مولانا علی
سلطان بس مثل و نظیر پروردگار بی وزیر. . . . دارندۀ برنا و پیر الّله مولانا علی
دارندۀ لوح و قلم پیدا کن خلق از عدم. . . . میر عرب فخر عجم الّله مولانا علی
سر دفتر هر انجمن علامه مصر و یمن. . . . آن پر دل دشمن فکن الّله مولانا علی
مجموع قرآن مدحتش حمد وثنا و عزتش. . . . نام بزرگی خدمتش الّله مولانا علی
هم مؤمنان و مؤمنات وحش و طیور و هم نبات. . . . مقصود کل کائنات الّله مولانا علی
اشجار وکوه و بحر وبر هم آسمان اندر نظر. . . . تسبیح گویندش بفر الّله مولانا علی
در بندگی میبند کمر اندر طلب میرو بسر. . . . حوش هادی است و راهبر الّله مولانا علی
کر عاشقی و راه بین غره مشو خود را مبین. . . . وانگه ز جان و دل کزین الّله مولانا علی
ای بنده شیرین زبان از دیو اگر خواهی امان. . . . هر دم بر آور تو ز جان الّله مولانا علی
ای شمس دین جانباز جان در معانی بر فشان. . . . تا آیدت در گوش جان الّله مولانا علی
خواهی که یابی زو نشان جان در ره او بر فشان. . . . کو جان دهست و جانستان الّله مولانا علی

گمنام نوشته:

این غزل در نسخه سنگی چاپ هندوستان وجود دارد ولی در مجموعه گنجور نست. لذا در حاشیه درج شد.
.
.
.

ای رهنمای مؤمنان الّله مولانا علی. . . . ای سرپوش غیب دان الّله مولانا علی
تو چشم و جانرا میدهی کون و مکانرا میدهی. . . . چشم و عیان را میدهی الّله مولانا علی
دانندهْ راز همه انجام و آغاز همه. . . . ای قدر و اعزاز همه الّله مولانا علی
هم حی و هم باقی تویی هم کوثر و ساقی. . . . تویی قسّام و رزّاقم تویی الّله مولانا علی
ما جمله سر گردان تو هم واله و حیران تو. . . . گوینده برهان تو الّله مولانا علی
وحش و طیورو انس وجان جمله بفرمانت روان. . . . داری تو فضل بیکران الّله مولانا علی
بردار از جانم نحن ما را بده فیض سخن. . . . از تست کامم در دهن الّله مولانا علی
تو مالک هفت اختری هم سالکانرا رهبری. . . . هم مؤمنانراغمخوری الّله مولانا علی
احسان ز تو ارکان ز تو برهان ز تو ابدان ز تو. . . . هم روح و هم ریحان ز تو الّله مولانا علی
هم انبیا گویا ز تو هم اولیا دانا ز تو. . . . هم عارفان شیدا ز تو الّله مولانا علی
قیّومی و هم اکرمی سلطانی و هم اعظمی. . . . بر جمله عالم عالمی الّله مولانا علی
ملّت ز تو جان یافته هم جان جانان یافته. . . . نقد فراوان یافته الّله مولانا علی

.
.
این غزل در نسخه سنگی چاپ هندوستان وجود دارد ولی در مجموعه گنجور نست. لذا در حاشیه درج شد.

گمنام2 نوشته:

فکر نمیکنم اشعار حاشیه از مولوی باشند چون ۱-هر کس میتواند به حاشیه مطلب اضافه کند ۲-از نظر معنایی و ایدولوژیکی با دیگر اشعار مولوی تناسب ندارد ۳- اگر هم واقعا این شعر در نسخه سنگی چاپ هندوستان باشد امکان اینکه این نسخه اشعاری غیرمعتبر را هم در بر داشته باشد هست. چنانچه در بسیاری از دیگر نسخه ها این اشعار وجود ندارند.

حمید رضا فتاحی نوشته:

این متن جزو اشعار مولاناست و باید در خود دیوان نوشته شود اصلاح کنید

محمد نوشته:

شعری که در حاشیه افزوده شده قطعا از مولوی نیست به دلایل ذیل :
۱ - تضاد آشکار با تفکرات مشهور مولوی
۲ - عدم تناسب با ویژگی های ساختاری شعر مولوی
۳ - ضعف فاحش ساختاری از نظر عروض و قافیه علی الخصوص قوافی میانی که از ویژگی های آثار مولوی است
۴ - عدم تائید از سوی مولوی شناسان برجسته

CCX نوشته:

حق با دوستان اخیر است.
بعضی ابیات شعر اصلا قافیه ندارند!
غلو کار درستی نیست.
گرچه اراده ی مولانا به علی (ع) معلوم است
اما نباید دیگر غلو نمود.

hgdsjjhkk;f نوشته:

xsnhgjkjlklojfddkh.;l’/;l’;l;ihuredjhnlolip

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام