گنجور

غزل شمارهٔ ۳۱۵۳

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

ز اول بامداد سر مستی

ورنه دستار کژ چرا بستی؟!

به خدا دوش تا سحر همه شب

باده بی‌صرفه، صرف خوردستی

در رخ و رنگ و چشم تو پیداست

که ازان بازی و ازان دستی

نانچ خوردی بده به مخموران

ای ولی نعمت همه هستی

شیر امروز در شکار آمد

لرزه در که فتاد در پستی

بدویدن ازو نخواهی رست

سر بند عاشقانه و رستی

تا که پیوسته در امان باشی

چون بدار الامانش پیوستی

شصت فرسنگ از سخن بگریز

که ز دام سخن درین شستی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

وفایی نوشته:

مصراع دوم بیت پنجم در دیوان شمس به این صورت نوشته شده :
لرزه در که فتاد و در پستی ( ” و ” جا افتاده )
یعنی هم کوه ها به لرزه افتادند و هم دره ها ( پستی )

وفایی نوشته:

پستی یعنی زمین کم ارتفاع ، گودی ، سرازیری …. ( نه لزوما دره ها )

کانال رسمی گنجور در تلگرام