گنجور

غزل شمارهٔ ۳۰۸۰

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

تو نور دیده جان یا دو دیده مایی

که شعله شعله به نور بصر درافزایی

تو آفتاب و دلم همچو سایه در پی تو

دو چشم در تو نهاده‌ست و گشته هرجایی

از آن زمان که چو نی بسته‌ام کمر پیشت

حرارتیست درون دل از شکرخایی

ز کان لطف تو نقدست عیش و عشرت ما

نیم به دولت عشق لب تو فردایی

به ذات پاک خداوند کز تو دزدیده‌ست

هر آنچ آب حیاتست روح افزایی

ز جوی حسن تو خوبان سبو سبو برده

به تشنگان ره عشق کرده سقایی

زهی سعادت آن تشنگان که بوی برند

به اصل چشمه آب خوش مصفایی

سبوی صورت‌ها را به سنگ برنزنند

خورند آب حیات تو را ز بالایی

خدیو مفخر تبریز شمس دین به حق

دو صد مراد برآری چنین چو بازآیی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام