گنجور

غزل شمارهٔ ۲۷۳۱

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

بشنیده بدم که جان جانی

آنی و هزار همچنانی

از خلق نشان تو شنیدم

کفو تو نبود آن نشانی

الحمد شدم ز حمد گفتن

تا بوک بدان لبم بخوانی

جان دید کسی بدین لطیفی

کس دید روان بدین روانی

ای قوت قلوب همچو معنی

وی صورت تو به از معانی

ای گشته ز لامکان حقایق

از لذت کان تو مکانی

ای شاه و وزیر را سعادت

وی عالم پیر را جوانی

آن جان که از این جهان جهان بود

کردیش تو باز این جهانی

جانی چو تو باشد این جهان را

باقی بود این جهان فانی

جان چرب زبان توست اما

نبود به لسان تو لسانی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام