گنجور

 
مولانا

دلا در روزه مهمان خدایی

طعام آسمانی را سزایی

در این مه چون در دوزخ ببندی

هزاران در ز جنت برگشایی

نخواهد ماند این یخ زود بفروش

بیاموز از خدا این کدخدایی

برون کن خرقه کان زین چار رقعه‌ست

ترابی آتشی آبی هوایی

برهنه کن تو جزو جان و بنما

ز خرقه گر به کل بیرون نیایی

بیامد جان که عذر عشق خواهد

که عفوم کن که جان عذرهایی

در این مه عذر ما بپذیر ای عشق

خطا کردیم ای ترک خطایی

به خنده گوید او دستت گرفتم

که می‌دانم که بس بی‌دست و پایی

تو را پرهیز فرمودم طبیبم

که تو رنجور این خوف و رجایی

بکن پرهیز تا شربت بسازم

که تا دور ابد باخود نیایی

خمش کردم که شرحش عشق گوید

که گفت او است جان را جان فزایی

 
 
گنجدان — صندوقچهٔ شعر کهن روی آیفون و اندروید و وب
غزل شمارهٔ ۲۶۷۲ به خوانش عندلیب
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
باباطاهر

سر راهون نشینم تا  ته یایی

در شادی به روی مو گشایی

آیه روزی به روز مو نشینی

بوینی تا چه سخته بی‌وفائی

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از باباطاهر
سوزنی سمرقندی

نصیر دین که چشم پادشائی

نبیند چون تو فرخ کدخدائی

جهان را کدخدائی جز تو نبود

چنان چون نیست جز یزدان خدائی

اگر گویم بهمت آسمانی

[...]

افضل‌الدین کرمانی

غرض نقشی‌ست کز ما باز ماند

که هستی را نمی بینم بقایی

مگر صاحبدلی روزی به رحمت

کند در حق درویشان دعایی

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه